نرجس
 
   



بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

«توصیه آقای بهجت»

تکان میخوری بگویاصاحب الزمان
مینشینی بگویاصاحب الزمان
برمیخیزی بگویاصاحب الزمان
صبح ازخواب بیدارمیشوی مؤدب بایست،صبح را باسلام به مولاشروع کن
بگو آقاجان دستم به دامانت خودت یاری ام کن
شب که میخواهی بخوابی اول دست به سینه بگذار و بگو”السلام علیک یاصاحب الزمان”
شب و روزت را به یادمحبوب سر کن،اینطور دیگر شیطان در زندگی تو جایگاهی ندارد،دیگر نمیتوانی گناه کنی،دیگرهمیشه بیمه امام زمانی

مولاعلی(ع):در دوران غیبت
فقط کسانی بردین ثابت قدمند که…با مولای خود مأنوس باشند
السلام علیک یاصاحب الزمان

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

 

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
[یکشنبه 1396-01-20] [ 08:57:00 ق.ظ ]




شانس و بخت از ديدگاه آموزه هاي ديني ارتباط شانس با قضا و قدر

از نظر آموزه هاي اسلامي، هر دو گرايش جبرگرايي و اختيارگرايي نادرست و باطل است؛ زيرا انسان چنان مجبور نيست كه جز به آنچه براي او رقم خورده باشد، عمل نكند؛ چرا كه چنين تفكري با اصل جزاء و مجازات و پاداش معنايي ندارد؛ بدين معني كه شخص اختياري در فعل و عمل خود ندارد تا بر بدي مواخذه و مجازات شود يا بر خوبي پاداش گيرد. اصل وجود بهشت و جزاء خود بيانگر اين معناست كه انسان مجبور محض نيست؛ چنان كه داراي اختيار محض و مطلق هم نيست كه هر چه بخواهد انجام دهد و در اين ميان براي مشيت و اراده الهي جايي نباشد؛ زيرا چنين تفكري نيز با الوهيت، ربوبيت و توحيد در افعال كه در آيات قرآني به اثبات رسيده در تناقض و تقابل است. از اين رو در روايات معتبر اسلامي از امامان معصوم(ع) به عنوان يك تفكر وحياني و قرآني آمده است. از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمودند: لاجبر و لاتفويض بل امر بين الامرين؛ نه جبر و نه اختيار بلكه امري ميان اين دو امر است. (بحارالانوار مجلسي ج5، ص21 و 71) با توجه به معاني قضا و قدر و نيز دايره اراده و اختيار انسان، دانسته مي شود كه چيزي به نام شانس و بخت به معناي تقدير قابل تغيير وجود ندارد و اينطور نيست كه حوادث و رخدادها در جهان اتفاقي رخ دهد و تصادفي پديدار گردد. علامه شهيد مرتضي مطهري مي نويسد: هيچ چيز در عالم از روي تصادف و اتفاق رخ نمي دهد. همه چيز در نظامي متقن، متكي بر سلسله علل خويش هستند.

اما در نگاه عموم مردم كه بسياري از علل و عوامل پنهان است و تنها به فعاليت ظاهري شخص توجه مي كنند از سودهاي كلان او تعبير به خوش شانسي مي كنند، پس شانس به معناي تصادف در سنت پيامبر(ص) و مكتب اسلام جايگاه ندارد و درست نمي باشد؛ چرا كه با اصل عليت منافات دارد؛ چون اصل عليت عمومي و نظام اسباب و مسببات بر جهان و جميع وقايع و حوادث جهان حكمفرماست و هر حادثي ضرورت و قطعيت وجود خود را و همچنين شكل و خصوصيت زماني و مكاني و ساير خصوصيات وجودي خود را از علل متقدمه خود كسب كرده است و يك پيوند ناگسستني ميان گذشته و حال و استقبال ميان هر موجودي و علل متقدمه او هست. اما بايد ديدگاه ما نسبت به علت ها گسترش يابد و علاوه بر علت هاي مادي و ظاهري به علت هاي روحي و معنوي نيز توجه كنيم و حتي تأثير نسل هاي گذشته در نسل آينده را ناديده نگيريم، (شهيد مطهري، انسان و سرنوشت، ص55).

 نكته مهم و كليدي كه دراين مسئله بايد بدان توجه داشت اين كه خوش شانسي و بدشانشي بيش از آن كه معلول علت هاي ناشناخته باشد، دستاورد تفكر و انديشه هرشخص درباره خويشتن است. كسي كه به هر دليلي، خود را همواره بدشانس مي داند، طبيعتا عملي متناسب با آن، بروز مي دهد و زمينه ساز بدشانسي خويش مي شود. نكته ديگر آن كه ممكن است رفتارهايي از ما سربزند- كه عواقب آن مدت ها بعد ظاهر گردد- ولي آدمي نتواند ريشه آن را دريابد. درحالي كه با دقت و توجه مي توان دريافت كه هيچ چيزي به عنوان معلول نمي تواند بدون تحقق علت تامه آن به وجود آيد و به قول شهيد مطهري گاه ما تنها به علت هاي ظاهري توجه داريم درحالي كه مثلا در افزايش و كوتاهي عمر همان گونه كه تغذيه خوب و سالم نقش دارد، صله رحم يا قطع رحم نيز نقش دارد؛ بسياري از مصيبت هايي كه انسان گرفتار مي شود به سبب نوعي رفتار آدمي است كه مي تواند حتي برماده نيز تاثير منفي گذارد و آثار تبعات خوب و يا بد به همراه داشته باشد. به عنوان نمونه ايمان و تقواي امت و جامعه موجب افزايش بارندگي مفيد و سازنده و بركت و نعمت مي شود؛ (اعراف، آيه 69)

درحالي كه بي تقوايي يا ترك زكات و يا افزايش گناه موجب خشكسالي و كاهش بارندگي و يا زلزله و سيل هاي بنيان كن و توفان هاي شن و ويرانگر و ديگر بلاياي به ظاهر طبيعي مي شود. حضرت امام صادق(ع) فرمود: «خداوند براين امت چيزي را سخت تر از زكات واجب نكرده و هلاكت بيشتر امتها به علت نپرداختن آن است.» (وافي، ج 01، ص 33) آن حضرت(ع) همچنين فرمودند: «ما ضاع مال في البر و لا في البحر الا بتضييع الزكاه ؛ هيچ مالي درخشكي و دريا ضايع نمي شود، مگر به ضايع ساختن زكات.» (جامع الاحاديث، ج 9، ص 05) قرآن قاعده اي كلي در اين گونه موارد ارائه مي دهد و مي فرمايد: «ما اصابك من سيئه فمن نفسك؛ آنچه از بدي ها به تو مي رسد، دستاورد عمل خودت است» (نساء، آيه 97). بنابراين، در تحقق رخدادها مي بايست نخست به اصل عليت توجه داشت و دوم اين كه علل وقوعي امور مي تواند ظاهري و باطني و مادي و معنوي باشد. چه بسا بسياري از حوادث و رخدادهايي كه گرفتار آن هستيم به سبب دستاوردهايي است كه خودمان داشته ايم و آثار آن، گاه ديرتر از آنچه توقع داريم ظاهر مي شود و گمان مي كنيم كه بي علت بوده و شانسي و تصادفي بوده درحالي كه چنين نبوده است. 

شانس و بخت از ديدگاه آموزه هاي ديني ارتباط شانس با قضا و قدر

از نظر آموزه هاي اسلامي، هر دو گرايش جبرگرايي و اختيارگرايي نادرست و باطل است؛ زيرا انسان چنان مجبور نيست كه جز به آنچه براي او رقم خورده باشد، عمل نكند؛ چرا كه چنين تفكري با اصل جزاء و مجازات و پاداش معنايي ندارد؛ بدين معني كه شخص اختياري در فعل و عمل خود ندارد تا بر بدي مواخذه و مجازات شود يا بر خوبي پاداش گيرد. اصل وجود بهشت و جزاء خود بيانگر اين معناست كه انسان مجبور محض نيست؛ چنان كه داراي اختيار محض و مطلق هم نيست كه هر چه بخواهد انجام دهد و در اين ميان براي مشيت و اراده الهي جايي نباشد؛ زيرا چنين تفكري نيز با الوهيت، ربوبيت و توحيد در افعال كه در آيات قرآني به اثبات رسيده در تناقض و تقابل است. از اين رو در روايات معتبر اسلامي از امامان معصوم(ع) به عنوان يك تفكر وحياني و قرآني آمده است.  با توجه به معاني قضا و قدر و نيز دايره اراده و اختيار انسان، دانسته مي شود كه چيزي به نام شانس و بخت به معناي تقدير قابل تغيير وجود ندارد و اينطور نيست كه حوادث و رخدادها در جهان اتفاقي رخ دهد و تصادفي پديدار گردد. علامه شهيد مرتضي مطهري مي نويسد: هيچ چيز در عالم از روي تصادف و اتفاق رخ نمي دهد. همه چيز در نظامي متقن، متكي بر سلسله علل خويش هستند.

 نكته مهم و كليدي كه دراين مسئله بايد بدان توجه داشت اين كه خوش شانسي و بدشانشي بيش از آن كه معلول علت هاي ناشناخته باشد، دستاورد تفكر و انديشه هرشخص درباره خويشتن است. كسي كه به هر دليلي، خود را همواره بدشانس مي داند، طبيعتا عملي متناسب با آن، بروز مي دهد و زمينه ساز بدشانسي خويش مي شود. نكته ديگر آن كه ممكن است رفتارهايي از ما سربزند- كه عواقب آن مدت ها بعد ظاهر گردد- ولي آدمي نتواند ريشه آن را دريابد. درحالي كه با دقت و توجه مي توان دريافت كه هيچ چيزي به عنوان معلول نمي تواند بدون تحقق علت تامه آن به وجود آيد و به قول شهيد مطهري گاه ما تنها به علت هاي ظاهري توجه داريم درحالي كه مثلا در افزايش و كوتاهي عمر همان گونه كه تغذيه خوب و سالم نقش دارد، صله رحم يا قطع رحم نيز نقش دارد؛ بسياري از مصيبت هايي كه انسان گرفتار مي شود به سبب نوعي رفتار آدمي است كه مي تواند حتي برماده نيز تاثير منفي گذارد و آثار تبعات خوب و يا بد به همراه داشته باشد. به عنوان نمونه ايمان و تقواي امت و جامعه موجب افزايش بارندگي مفيد و سازنده و بركت و نعمت مي شود؛ (اعراف، آيه 69)

 بنابراين، در تحقق رخدادها مي بايست نخست به اصل عليت توجه داشت و دوم اين كه علل وقوعي امور مي تواند ظاهري و باطني و مادي و معنوي باشد. چه بسا بسياري از حوادث و رخدادهايي كه گرفتار آن هستيم به سبب دستاوردهايي است كه خودمان داشته ايم و آثار آن، گاه ديرتر از آنچه توقع داريم ظاهر مي شود و گمان مي كنيم كه بي علت بوده و شانسي و تصادفي بوده درحالي كه چنين نبوده است.

 تقدير و رزق مقدر

“و إن من شيء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم؛ گنجينه‌هاي هرچيزي تنها نزد ماست و آنها را فقط به اندازه‌هاي محدود و مشخص فرو مي‌فرستيم". (سوره حجر، آيه 21)‏ امير مومنان نيز بر همين معنا تصريح دارد: “جعل لکل شيء قدرا؛ خداوند براي هر چيزي اندازه‌اي قرار داد".  از آيات فراوان قرآن و نيز از بسياري از کلمات علي ع استفاده مي‌شود که روزي هرکس را خداوند تعيين کرده است. گزارش کلمات علي ع در اين‌باره چنين است: “چون انسانها مخلوق خداوندند، خدا آنها را دوست دارد و بديشان روزي مي‌دهد؛  بلکه بر خود لازم کرده است که روزيشان را عطا کند؛  خداوند توسعه در رزق و روزي مردم را اراده کرده است؛  روزي آنها را عادلانه تقسيم مي‌کند؛  روزي بندگانش را تقدير و اندازه مي‌کند؛  و با توسعه و تضييق آن انسانها را در معرض آزمايش قرار مي‌دهد؛  خداوند براي بندگان مومن خود امتياز ديگري قرار داده است و روزي آنان را از راه‌هايي که هيچ‌گاه گمانش را نمي‌برند (من حيث لايحتسب) مي‌دهد؛  روزي هرکس از طرف خدا تقسيم و تعيين شده است؛".

برخي‌ها ممکن است با اشاره به اين آيات و روايات، مسلمانان و جوامع اسلامي را متهم سازند که آنها معتقدند که کار و تلاش در توسعه، رشد، رفاه و امور دنيايي و افزايش روزي تاثير ندارد؛ چراکه اين امور پيشاپيش از طرف خداوند متعال تعيين شده، و همين امر زمينه‌هاي سستي و تنبلي جوامع اسلامي را فراهم آورده است؛ درنتيجه از کاروان سريع رشد عقب مانده‌اند؛ البته بعيد نيست برداشتهاي ناصواب برخي مسلمانان يکسونگر و ظاهر بين و تبليغات برخي دستگاه‌هاي حکومتي سوء استفاده‌گر در طول تاريخ اسلام، در واقعيت تلخ پيش گفته سهم فراواني داشته باشد. تاريخ نشان مي‌دهد که اين مسئله ابزاري بود در اختيار حکومت سفاک بني‌اميه و آنها کخالفان خود را با مستمسک قرار دادن قضا قدر، به کام مرگ و شکنجه مي‌فرستادند و با دستگاه تبليغي خود براي جلوگيري از اعتراض مردم، اين انديشه را به غلط تبليغ مي‌کردند. (ر.ک: مجموعه آثار، مرتضي مطهري، ج1، ص 375 و 376)

شهيد مطهري از کتاب تاريخ علم کلام، تاليف شبلي نعمان نقل مي‌کند: “در زمان امويان… هر وقت کلمه شکايتي از زبان کسي در مي‌آمد، طرفداران حکومت حواله به تقدير کرده و او را ساکت و خاموش مي‌کردند که آنچه مي‌شود؛ مقدر و مرضي خدا است و نبايد هيچ دم زد". (همان، ص 376) حقيقت امر چيست، و اين دسته از آيات و روايات علي ع را چگونه بايد تفسير و تاويل برد تا اين برداشت غلط و شبهه را زدود و جامعه اسلامي و مسلمانان را از اين خطا دور نگه داشت؟  معناي تقدير و روزي مقدر هيچ‌گاه لازمه‌اش تنبلي و سستي از کار و تلاش نبوده؛ بلکه اعتقاد درست به اين مسئله، عامل تلاش و پيشرفت مادي معنوي مسلمانان و جامعه اسلامي است

                               عاقبت به خيري يا نيل به فلاح و رستگاري
يكي از دعاهايي كه رهبران، عالمان و عارفان اسلامي همواره بر دل و جان دارند، عاقبت به خيري است. هر چند در آيات قرآني چنين دعايي نيست و هيچ يك از آيات به اين مساله اشاره اي ندارد و هيچ پيامبري از خداوند عاقبت به خيري نخواسته است، اما در آيات قرآني يكي از دعاها و خواسته هاي پيامبران(ع) خير است و حضرت موسي(ع) در زمان فرار از دست فرعون در اوج واماندگي و نداري اش از خداوند خير مي خواهد و مي فرمايد: رب اني لما انزلت الي من خير فقير؛ پروردگارا! من واقعاً نيازمند خيري هستم كه برايم فرو مي فرستي.(قصص، آيه 24) البته اينگونه نيست كه مفهوم عاقبت به خيري در قرآن بيان نشده باشد. آيات بسياري داريم كه به مساله عاقبت به خيري اشاره مي كند. از جمله اين آيات آياتي است كه پيامبران از خداوند مرگ در حالت اسلام درخواست مي كنند. حضرت يوسف(ع) مي فرمايد: تو به من دولت دادي و از تعبير خوابها به من آموختي. اي پديدآورنده آسمانها و زمين، تنها تو در دنيا و آخرت مولاي مني، مرا مسلمان بميران و مرا به شايستگان ملحق فرما. (يوسف، آيه 101)
حضرت ابراهيم(ع) و نيز حضرت يعقوب(ع) در ضمن سفارش و وصيت نامه خود به فرزندانشان مي فرمايند كه مرگشان در حالت اسلام باشد. خداوند در اين باره گزارش مي كند كه: ابراهيم به فرزندان خود وصيت كرد كه در برابر خدا تسليم شوند و يعقوب، به فرزندان خود گفت: اي فرزندان من، خدا براي شما اين دين را برگزيده است، مباد بميريد بي آنكه بدان گردن نهاده باشيد (بقره، آيه 132) خداوند از مومنان مي خواهد كه در حالتي به استقبال مرگ بروند كه مسلمان باشند: يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله حق تقاته ولاتموتن الا و أنتم مسلمون؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد، از خدا آن گونه كه حق پروا كردن از اوست، پروا كنيد و زينهار، جز مسلمان نميريد. (آل عمران، آيه 102) با نگاهي به سخنان اميرمومنان علي(ع) و واكنش هاي آن حضرت(ع) نسبت به شهادت خويش به دست عبدالرحمن بن ملجم مرادي اين معنا به دست مي آيد كه عاقبت به خيري چيزي جز همان فلاح و فوز و رستگاري نيست كه با مرگ در حالت اسلام و دين داري و يا شهادت در راه خدا همراه است.
در روايت است كه رسول گرامي اسلام(ص) در استقبال ماه مبارك رمضان خطبه اي ايراد فرمودند. وقتي خطبه رسول خدا(ص) به اتمام رسيد، اميرمؤمنان(ع) سؤال كردند: «ما افضل الاعمال في هذا الشهر؟ برترين عمل ها در اين ماه چيست؟» پيامبر(ص) فرمودند: الورع عن محارم الله؛ خويشتن داري از محرمات خدا. آنگاه به سختي گريستند. اميرالمؤمنين(ع) سبب گريه را پرسيدند. پيامبر(ص) فرمودند: گريه ام بدين سبب است كه تو در اين ماه كشته خواهي شد. اميرمؤمنان(ع) بي درنگ پرسيدند: افي سلامه من ديني؛ آيا دين خود را به سلامت به درخواهم برد؟ رسول گرامي(ص) فرمودند: في سلامه من دينك؛ در سلامت از دين هستي. (بحارالانوار، ج82، ص 55، ح 22؛ و نيز ج 43، ص 833) اميرمؤمنان علي(ع) هنگامي كه به دست ابن ملجم به شهادت رسيد، پس از ضربتي كه بر فرق مبارك ايشان فرود آمد، در محراب مسجد كوفه فرمودند: فزت و رب الكعبه؛ به پروردگار كعبه سوگند رستگار شدم.
از دو روايت اين معنا به دست مي آيد كه سلامت دين و شهادت در راه خدا همان رستگاري و فلاح است. پس مومنان و اهل اسلام همواره در انديشه عاقبت به خيري و مرگ در حالت اسلام و تسليم به خدا هستند عوامل عاقبت به خيري
عاقبت به خيري اينگونه نيست كه به سادگي به دست بيايد، چرا كه اين انسان است كه خودش وضعيت و سرنوشت خودش را براي آخرت تعيين و مشخص مي كند؛ زيرا آنچه در قيامت مي بيند همه همان اعمال او در دنياست؛ در حقيقت در هنگام مرگ كه كشف الغطاء مي شود و انسان ها با وضعيت اخروي خود مواجه مي شوند (ق، آيه22) همه نيات و اعمال خودش را به شكل متمثل يا متجسم مي بينند؛ چرا كه خود انسان اخروي، سازه خود انسان دنيوي است و بهشت و دوزخ، چيزي جز اعمال آدمي نيست؛ البته با اين تفاوت كه خداوند دوزخ را عين اعمال آدمي در دنيا قرار داده و از همين رو از آن به جزاء وفاق ياد مي كند (شوري، آيه04؛ نباء، آيه62) چرا كه خداوند حتي يك ذره نسبت به كسي ظلم نمي كند (نساء، آيات04 و 94 و 421؛ كهف، آيه94 و آيات ديگر)؛ اما بهشت افزون بر اعمال خود انسان، بيشتر نتيجه تفضل الهي و بخشش و عطاياي اوست. به اين معنا كه خداوند به بندگان خوب خود بيش از آنچه لياقت دارند از روي فضل چيزهايي را در بهشت قرار مي دهد كه نتيجه و عين عمل آنها نيست. (انعام، آيه061؛ نمل، آيه98؛ يونس، آيه62؛ و آيات ديگر) به هر حال، اين خود انسان است كه خودش را براي ابديت در اين دنيا مي سازد و خودش در آخرت سازه خودش است؛ چنانكه دوزخ او عين نيات و اعمال اوست. (اسراء، آيه48)
 مهم ترين عوامل در رستگاري، همان فلسفه اي است كه سبك زندگي آدمي را مي سازد. از اين رو به مسئله هستي شناسي، جهان بيني و ايدئولوژي اشاره دارد كه انسان بر اساس آن، زندگي خود را سامان مي دهد. ايمان به خدا و آخرت و همچنين ايمان به هدايت الهي به سبب ربوبيت خداوندي و حكمت او از جمله اين اصول اساسي در فلسفه زندگي است كه انسان را رستگار مي كند قرآن در آغاز سوره مومنون، اصولي را به عنوان عوامل رستگاري بيان كرده كه شامل فلسفه و سبك زندگي است. پس از بيان بينش ها و نگرش ها به نيات و اعمال خوب و بد اشاره مي كند كه رستگاري را سبب مي شود. بخش عمده اي از اين ايمان شامل مراعات تقوا و اجتناب از هر ناپسند و بد و زشت عقلاني و شرعي است. البته تنها در اين سوره به اين مسايل اشاره نشده بلكه در سوره هاي ديگر از جمله آيات نخست سوره بقره نيز علل رستگاري و فلاح بيان شده كه شامل عقايد و اعمال است.
اگر بخواهيم به كليات و جزئيات اينها اشاره كنيم بايد همه آيات قرآني را بيان كنيم كه بيانگر راه راست از راه باطل و گمراهي است؛ يعني همه آموزه هايي كه به عنوان اسلام مطرح است و موجب مي شود تا آدمي در راه راست قرار گيرد و از نعمت هاي الهي چون پيامبران برخوردار شود (سوره حمد) پس لازم است همه عمر را چنان زندگي كنيم كه اسلام از ما خواسته است؛  بر همين اساس پيامبر(ص) مي فرمايد: لا تزول قدما عبد يوم القيامه حتي يسال عن اربع عن عمره فيما افناه و عن شبابه فيما ابلاه و عن ماله من اين اكتسبه و فيما انفقه و عن حبنا اهل البيت؛ انسان، در روز قيامت، قدم از قدم برنمي دارد، مگر آنكه از چهار چيز پرسيده مي شود: از عمرش كه چگونه گذرانده است، از جواني اش كه چگونه سپري كرده، از ثروتش كه از كجا به دست آورده و چگونه خرج كرده است و از دوستي ما اهل بيت. (خصال، ص352، حديث521)اين بدان معناست كه هر آنچه مي كنيم اثرش درحال و آينده ما بروز و ظهور مي كند و آخرت ما چيزي جز همين دنياي ما نيست كه خودمان همه كاره آن هستيم.پيامبر گرامي(ص) عاقبت به خيري را در همان نيات و اعمال ما مي داند و مي فرمايد خوشا به سعادت كسي كه عمرش طولاني و كردارش خوب باشد. چنين كسي عاقبتش خوب است؛ زيرا پروردگارش از او راضي است. و واي بركسي كه عمرش طولاني و كردارش بد باشد. چنين كسي عاقبتش بد است؛ چرا كه پروردگارش از او ناراضي است. (بحارالانوار، ج96، ص004، حديث59)
 امام صادق(ع) مي فرمايد كه قدر عمر خودتان را بدانيد و آن را بيهوده هدر ندهيد. ايشان مي فرمايد: اگر از عمرت دو روز مهلت داده شدي، يك روز آن را براي ادب خود قرار ده تا از آن براي روز مردنت كمك بگيري. به امام گفته شد: اين كمك گرفتن چگونه است؟ فرمودند: به اينكه آنچه را از خود برجا مي گذاري، خوب برنامه ريزي كني و از روي حكمت كاري را محكم و متقن انجام دهي. (كافي ج8، ص051، حديث231)
نشانه هاي عاقبت به خيري
 عاقبت به خيري در دست ماست و اينكه مي توان از حال نسبت به عاقبت به خيري خود سخن بگوييم؛ چرا كه نشانه هاي آن در اعمال ما مشاهده مي شود؛ زيرا ما شخصيت خودمان را در طول عمر مي سازيم و كارهاي ما براساس نيت و شخصيت ماست و اگر چيز خوب يابد انجام مي دهيم به سبب شخصيتي است كه داريم و آن شخصيت باطني،خودش را درعمل نشان مي دهد. چنين افرادي همچنان كه در آخرت به آرامش مطلق و ابدي مي رسند در همين دنيا به سبب پرهيزگاري و اجتناب از هر زشت و بد و گناه، در آرامش هستند. ( يونس، آيات 26 و 46؛ زمر، آيه 16) اين افراد در دنيا وآخرت احساس امنيت مي كنند و خود را در پناه خدا دانسته و از دوزخ و مشكلات آن ايمن هستند و گرفتاري و رنجي ندارند كه امنيت و آرامش روحي و جسمي ايشان را سلب كند. ( دخان، آيات 15 و 75) آرامش و امنيتي كه آنان احساس مي كنند از آن روست كه خود را در پناه خدا مي يابند و خداوند نيز ايشان را به كمك هاي خاص تاييد مي كند و امداد غيبي نصيب آنها مي شود و فرشتگاني در خدمت آنان خواهند بود. (مجادله، آيه 22)
مهم ترين عامل در عاقبت به خيري همان تقواي كامل داشتن است. از اين رو خداوند در آيه 201 سوره آل عمران از حق تقاته يعني تقواي كامل سخن مي گويد و آن را زمينه ساز عاقبت به خيري و مرگ در سلامت دين مي داند( زمر، آيه 16؛ غافر، آيه 9) از ديگر نشانه هاي عاقبت به خيري دست يابي شخص به مقام رضاست. به اينكه به هرچه خداوند داد راضي و خشنود باشد او را در هرحال شاكر و سپاسگزار باشد؛ چرا كه مقام رضا، به اين معناست كه از نظر ايماني، شخص در چنان حالتي است كه همه چيز را برپايه ربوبيت و پروردگاري خداوندي مي بيند كه حكيم است و هرچه نصيب و بهره او مي كند، از روي حكمتي است.(مائده، آيه 911؛ توبه، آيه 001؛ مجادله، آيه 22)
خوف و خشيت در كنار اميد به فضل الهي از ديگر نشانه هاي انساني است كه عاقبت به خير خواهد شد؛ چرا كه چنين شخصي هرگز به كار خود خشنود نيست و از مقام عظمت و جلال الهي هراسان و ترسان است و از جلال خداوند به جمال او پناه مي برد و از غضب خداوند به سمت رحمت او مي رود و هميشه خوف و رجا در دل او زنده است. پس به كارهاي خويش خشنود نيست و از دوزخ و جلال الهي مي هراسد و خشيت مي ورزد. (انسان،آيات 8تا 41 و آيات ديگر)  با اين همه انسان بايد همواره بداند كه او درحال آزمون و فتنه و بلاست (عنكبوت، آيه 2) و هر كه مقرب تر است بيش تر در معرض آزمون هاي سخت تر و بيش تر الهي است (بقره، آيه

 

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 08:56:00 ق.ظ ]




 

تاثير اعتقاد به قدرت الهي در زندگي

 قدرت به معناي قوت و توانايي بر انجام دادن كار و ترك آن است. قدرت نرم، همان نفوذ معنوي است كه شخص را قادر به انجام كارهايي مي كند كه از عهده ديگران برنمي آيد و به سادگي منافع خود را با اراده خود تامين مي كند. اما قدرت سخت، قدرتي است كه از طريق اعمال خشونت و زور و لو قانوني به دست مي آيد و اعمال مي شود. معيار ارزشمندي قدرت از نظر قرآن، قدرت زماني ارزش مي يابد كه در مسير تعالي و كمال آدمي و جامعه باشد. اگر قدرت به اين قصد و هدف مورد توجه قرار گيرد نه تنها ارزش مي شود بلكه شايسته آن است كه مطلوب آدمي قرار گيرد؛ زيرا خود بهترين ابزار رشد و تعالي شخص و جامعه مي شود. قدرت چه بدني و جسمي باشد و چه علمي و يا مادي و معنوي، در اين صورت ارزش مي يابد كه در آياتي از جمله 76 تا 80 سوره قصص، 52 سوره هود و 247 سوره بقره و 69 سوره اعراف مورد توجه و تاكيد خداوند قرار گرفته است.

قدرت الهي يكي از اسماي الهي، قادر است و خداوند بارها خود را به اين نام ستوده است. قدرت الهي چنان كه آيه 129 سوره بقره و آيات 17 تا 20 سوره ص و بسياري از آيات ديگر بيان مي كند، قدرتي آميخته با حكمت است. به اين معنا كه خداوند با آن كه قدرت بر انجام هر چيزي دارد و تمامي قدرت ها از آن اوست (بقره 156 و يونس 65) ولي اين قدرت در چارچوب حكمت است و بيرون از اهداف معقول كاري را انجام نمي دهد. از ويژگي هاي قدرت خداوند، متانت و استحكام (ذاريات 58)، انجام هركاري (بقره20) بي آن كه نيازمند بكارگيري اسباب و ابزار باشد (نحل40 و يس82 و غافر68)، قاهر و شكست ناپذير (بقره آيه129) فوق العادگي (نساء 84) و مانند آن است.
آثار و كاركردهاي باور به قدرت الهي باور به اين كه خداوند قادر مطلق است و بر هر چيزي تسلط بي چون و چرا دارد، به معناي آن است كه خداوند هنگامي كه چيزي را بخواهد و وعده آن را بدهد، قادر به انجام آن است و بي هيچ تخلفي، آن چيز تحقق خواهد يافت (كهف، آيه 39 و نور، آيه45) نتيجه چنين باوري آن است كه آدمي مي بايست حساب كار خودش را داشته باشد و از وعيد هاي خداوند بترسد و به اموري كه فرمان داده عمل و از چيزي كه نهي كرده، پرهيز كند تا گرفتار خشم الهي نشود بلكه از وعده هاي خداوند چون پاداش اخروي و دنيوي سود برد. (انعام، آيات14 و 17 و 71) خداوند در آيه 76 سوره مائده بيان مي كند كه قدرت خداوند بر دفع ضرر و جلب منفعت، وي را شايسته آن كرده است تا معبود بندگان شود.

خداوند در آيه78 سوره قصص و 15 سوره فصلت به يكي ديگر از آثار توجه يابي به قدرت خداوند و باور و اعتقاد به آن اشاره كرده و مي فرمايد كه به اين قدرت بي پايان ازسوي انسان موجب مي شود تا آدمي خود را از هرگونه تفاخر و خود بزرگ بيني حفظ كند و راه استكبار را درپيش نگيرد. چنان كه اين توجه به قدرت اطلاقي و بي شريك الهي موجب مي شود تا آدمي در دام شرك گرفتار نيايد و چيزي را شريك خداوند قرار ندهد و به آن تمسك نجويد و از آن، چيزي چون دفع مضرت و يا جلب منفعت نخواهد. (فاطر، آيات 1تا3) همچنين توجه انسان به قدرت مطلق خداوند موجب مي شود تا به همه فرمان هاي الهي بي چون و چرا عمل كنيم (بقره، آيه148) و به كارهاي خيري كه فرمان مي دهد گرايش يافته و حتي در انجام آن بر يكديگر سبقت بجوييم. به هرحال مهمترين كاركرد و اثري كه مي توان براي توجه يابي انسان به قدرت مطلق الهي و باور به آن بيان داشت، رهايي از دام غرور، خودپسندي، گردنكشي، تفاخر، استكبار، اجتناب از شرك در عبادت و غيرعبادت، تمسك به قدرت بي پايان وي، گرايش به عبوديت خدا، توسل و توكل به خدا، تفويض امور به خدا، مراعات حال ناتوانان، كمك به مستمندان براي جلب محبت الهي و مانند آن اشاره كرد كه در آياتي از جمله آيات 32 تا 39 كهف، 165 بقره، 15 فصلت، 148بقره و مانند آن بيان شده است.

نقش و آثار تسليم بودن در برابر تقديرات الهي در زندگي بشر

 «رضا» مرحله اي از كمال    وقتي بنده، خود را در قلمرو «ربوبيت خدا» مي بيند و همه تقديرات و تدبيرات خداوند را هم بر مبناي حكمت و مصلحت مي شناسد، نتيجه آن مي شود كه بر آنچه خدا درباره او خواسته و مقدر كرده است، صبور و راضي و تسليم مي شود و هيچ اعتراضي نمي كند؛ نه نسبت به آنچه درباره خود او رقم خورده است، نه نسبت به ديگران و نه آنچه در عالم هستي مي گذرد. رسيدن به اين كمال نفساني، به بنده آرامش رواني مي بخشد و از تلاطم روحي و تشويش و نگراني مي رهاند، همچون كشتي كه در ساحل امني لنگر مي اندازد و آرام مي گيرد. اگر خداوند براي بنده اي اين را خواسته كه فقير باشد يا غني، زشت باشد يا زيبا، كوتاه باشد يا بلند، سفيد باشد يا سياه، صاحب فرزند شود يا عقيم، به سلامت باشد يا بيمار، بنده مؤمن نسبت به آن راضي است و اعتراضي به كار خدا نمي كند.
رضا به قضا    برخي از امور و اوضاع، نتيجه تنبلي و بيكاري و بي عاري و سهل انگاري باشد، يا برخي از محروميت ها و ناكامي ها، پيامد ظلم و اجحاف و حق كشي ديگران باشد. اينها را نبايد به حساب مقدرات الهي گذاشت و به آنها رضا داد و گامي براي رفع ظلم برنداشت. ظلم پذيري با «رضا به تقديرالهي» فرق دارد. مسلمان، اگر مورد تعدي قرار گرفت، بايد از خودش دفاع و رفع ستم كند. اگر بيمار شد، براي درمان بايد به پزشك مراجعه كند، اگر تنگدست بود و مشكل معيشتي داشت، بايد به فرموده خدا و رسول، درپي تلاش مقدس براي تامين معاش برود، نه آنكه ذلت پذيري و تحمل رنج بيماري و سختي هاي فقر و فلاكت خود را به حساب مقام رضا و تسليم بگذارد و بگويد من به قضاي الهي راضي ام، چون معلوم نيست وضعيتي كه دارد، همان خواسته و مقدرالهي است! پس بازگشت سخن به آن جاست كه وقتي علي رغم همه تلاش ها در محدوده توان خويش، وضعي داشت كه روشن شد خدا چنين خواسته است، به خواسته الهي تن دهد و گله مند نباشد و چون از همه حكمت ها و مصلحت ها اطلاع ندارد، با دل سپردن به قضاي الهي و پذيرش آنچه او خواسته است، به امنيت رواني و طمأنينه روحي مي رسد و اين جلوه اي از ولايت پذيري نسبت به پروردگار است كه مولاي همه است. در حديث قدسي آمده است:«من لم يرض بقضائي و لم يومن بقدري، فليلتمس الها غيري (توحيد صدوق/ ص 371) هركس به قضاي من راضي نيست و به تقدير من ايمان ندارد، پس درپي خدايي ديگر غيراز من باشد».

آنچه انسان را به اين مرحله از «رضا به قضاي الهي» مي رساند، معرفت خداست. هركه خداشناس تر باشد، نسبت به خواست او تسليم تر است. امام باقر(ع) در حديثي به اين نكته اشاره مي فرمايد: «احق من خلق الله بالتسليم لما قضي الله من عرف الله،(بحار /68/153) شايسته ترين مردم براي تسليم به آنچه خداوند مقدر كرده و قضاي الهي است، كسي است كه خدا را بشناسد». بنابراين، انسان موحد و خداشناس، چون به حكمت الهي معتقد است و از پشت پرده هم خبر ندارد، اگر واقعا خدا باور باشد، به قضاي او و تقدير و مشيت پروردگار هم ايمان مي آورد و تسليم مي شود و به اين وسيله، مراتب معرفت و عبوديت و محبت خود را به مولايش ابراز و اثبات مي كند.

رضا به محبوب و مكروه گاهي آنچه مقدر شده، طبق دلخواه انسان است. اينجا رضا به قضاي الهي چندان هنر نيست، هنر آن است كه حتي در آنچه كه موافق ميل ما نيست، حالت رضامندي نسبت به خواسته خدا داشته باشيم و اين، اوج كمال نفساني يك مؤمن است. امام صادق(ع) اين حالت را ريشه اصلي اطاعت خدا مي داند و مي فرمايد: «رأس طاعه الله الصبر و الرضا عن الله فيما احب العبد اوكره(كافي/2/06) سرآغاز و اساس طاعت خدا دو چيز است: صبر و رضا از خدا در آنچه بنده دوست بدارد يا كراهت داشته باشد». كسي كه خدا را تنها در مسائل مورد دلخواه دوست دارد و مي پسنددو رضامندي نشان مي دهد، ولي در آنچه باب طبعش و موافق ميلش نيست، هرچند به زبان نياورد، ولي در باطن احساس نارضايتي دارد، از مقام «رضا» بسيار فاصله دارد. امام صادق(ع) درباره سيره حضرت رسول در اين گونه موارد مي فرمايد: «لم يكن رسول الله(ص) يقول لشيء قد مضي: لو كان غيره: (ميزان الحكمه/6/ص8652) پيامبر خدا هرگز به آنچه گذشته است، نمي گفت: كاش غير از اين مي شد!» اين نشان مي دهد كه رضا، تنها نسبت به وضع حال يا آينده نيست، نسبت به گذشته هم بايد رضا داشت.
آثار رضا و تسليم     در احاديث، آسودگي و شادماني و آرامش را در سايه رضا و يقين برشمرده اند و حزن و اندوه و نگراني را از پيامدهاي نارضايتي و نداشتن يقين و باور دانسته اند (بحار/ 68/951) اما علاوه بر آثار روحي و رواني و دنيوي، آثار معنوي و اخروي هم بر اين ملكه اخلاقي مترتب است كه در احاديث بيان شده كه برخي از آن ها از اين قرار است:
1- آرامش روحي: در كلامي از حضرت علي(ع) است كه:«ارض تسترح(غررالحكم/ ح3422)؛ راضي باش، تا به راحتي برسي». دقيقاً اين كلام علوي، بيانگر اثر آرامش بخشي «رضا» است.
2- دفع اندوه و افسردگي: از حضرت علي(ع) روايت است: «نعم الطارد للهم الرضا بالقضاء؛ (همان/ح9099) چه خوب طرد كننده اي است براي غم و غصه، رضا به قضاي الهي».
3- احساس غناي روحي: از رسول خدا(ص) نقل شده كه فرمود: «ارض بقسم الله تكن اغني الناس؛ (ميزان الحكم/ ح3137) به قسمت الهي (در روزي) راضي باش تا از بي نيازمندترين مردم باشي».
4- پاداش الهي: از پيامبر اعظم(ص) روايت است: «اعطواالله الرضا من قلوبكم تظفروا بثواب الله تعالي يوم فقركم و الافلاس؛ (مستدرك الوسائل/2/214) از صميم دل در مقابل خداوند راضي باشيد، تا در روز نياز و تنگدستي تان (در قيامت) به پاداش الهي دست يابيد.» رضا و تسليم، نشانه كامل ايمان و حد اعلاي يقين و شكر است و از جلوه هاي شاكر بودن بنده، آن است كه به هرچه خواسته الهي باشد، تسليم باشد و بداند كه رضايت يا نارضايتي او در مشيت خدا تأثيري ندارد. پس بهتر آنكه به آنچه مقدر شده راضي باشد، تا هم راحت باشد، هم پاداش ببرد، هم ايمانش تقويت شود. خداوند خطاب به حضرت داود(ع) فرمود: اي داود! تو هم مي خواهي، من هم مي خواهم، و همان مي شود كه من مي خواهم. اگر در برابر خواسته من تسليم باشي، آنچه را تو مي خواهي، من كفايت مي كنم؛ ولي اگر به اراده من تسليم نشوي، درخواسته ات تو را به رنج مي افكنم، و در نهايت نيز، جز آنچه من خواسته ام، نمي شود. (محجه البيضاء/8/09)

نمونه هاي عيني
در حالات اولياي الهي، نمونه هاي گوناگوني از رضا و تسليم نقل شده است:
الف: حضرت ايوب(ع) با آن همه بلاها و رنج ها كه دچارش شد، حالت رضاي خويش را از دست نداد و قرآن، او را به صبر و رضا ستود.
ب: حضرت يعقوب(ع) نيز وقتي به فراق يوسف(ع) دچار شد و فهميد كه تقدير الهي بر آن است، با گفتن «فصبر جميل» تسليم بودن خود را در برابر خدا و خواست او ابراز كرد.
ج: حضرت ابراهيم(ع)، وقتي فرمان ذبح فرزندش اسماعيل(ع) را دريافت كرد و فهميد كه بايد در اين آزمون الهي، مراتب ايمان و توحيدش را به اثبات برساند، فرزند عزيزش را به قربانگاه برد و كارد بر حلقومش نهاد.
د: حضرت اسماعيل(ع) نيز، در آزمون ياد شده همراه صبر و رضاي پدر گام برداشت و چون فهميد كه فرمان ذبح از سوي خداست، اظهار رضا و تسليم كرد و گفت: اي پدر! آنچه را مأموري اجرا كن، مرا صابر خواهي يافت. و چون هر دو تسليم شدند و راضي گشتند (فلما اسلما…) و اسماعيل(ع) را بر زمين خواباند تا ذبح كند، فرمان خدا رسيد و قرباني ديگري به جاي او ذبح شد.
هـ: امام حسين(ع) در آزمون سخت الهي در عاشورا، با فدا كردن همه عزيزانش در راه خدا، بر همه آن سختي ها صبر و شكيبايي نشان داد و در واپسين لحظات هم در قتلگاه، با جمله «الهي رضي بقضاءك و تسليما لامرك…» سرود رضا و تسليم سر داد. مقام رضا، مقام بلندي است كه سالكان عارف به آن مي رسند و بالاترين مرتبه آن، وقتي است كه دو جانبه باشد، هم خدا از بنده اش راضي باشد، هم بنده از پروردگارش و اين، همان فوز عظيم و رستگاري بزرگ است كه خداوند براي ساكنان كوي رضا و پسنديدگان نظر محبوب، بيان مي كند. (مائده/911) بازيافتگان به محضر دوست نيز كه خدا از آنان با عنوان زيباي «نفس مطمئنه» ياد مي كند، از اين ويژگي؛ يعني رضايت دوجانبه محب و محبوب برخوردارند: (ارجعي الي ربك راضيه مرضيه ) (فجر/82)

تبيين درجات مختلف رضامندي و خشنودي افراد با ايمان در برابر خواست و تقديرات الهي

علي(ع) در بيان ويژگي هاي شيعيان اهل بيت(ع) و متقيان مي فرمايد: «نزلت انفسهم منهم في البلاء كالذي نزلت منهم في الرخاء رضا عن الله بالقضاء» (نهج البلاغه، خ 193، بحارالانوار ج 65/192) يعني، حالت و وضع روحي شان در موقعيت بلا، گرفتاري و مصيبت، مثل اين است كه در حالت رخاء و آسايش و رفاه به سر مي برند. همان طور كه انسان در حال خوشي و آسايش از زندگي اش راضي است، گله اي ندارد و جزع و فزع نمي كند، متقين نيز در حال بلا و مصيبت همين گونه هستند. اين كه بلا بر آن ها نازل شده باشد يا نعمت فراواني به آن ها رسيده باشد برايشان تفاوتي ندارد. انسان، مقتضاي خلقت طبيعي انسان همين است: اگر براي اين انسان، مشكل، گرفتاري يا ناراحتي پيش بيايد، زبان به جزع و فزع مي گشايد و گله و شكايت مي كند، ولي اگر خداوند به او نعمتي داد، سعي مي كند اين نعمت ها را براي خودش حفظ كند و از ديگران منع كند.» (معارج/19-21) به عبارت ديگر، انسان به طور طبيعي هم بخيل و هم اهل جزع و فزع است. مجموع اين دو صفت را «هلوع»مي گويند.

شكايت از خدا!!!           عكس العمل كساني كه ايمان دارند نيز در موقع مصيبت ها و سختي ها مختلف است. ايمان برخي آن قدر ضعيف است كه وقتي به سختي اي مبتلا مي شوند، زبان به شكايت از خدا باز مي كنند و حتي از خدا هم گله مند مي شوند! در روايات داريم كساني هستند كه دلبستگي هاي شديدي به دنيا، به مال، به همسر، به بچه ها و به پست و مقامشان دارند، چون اين ها را از دست مي دهند، از خدا دل گير مي شوند و كافر مي شوند و با بغض خدا از دنيا مي روند!! اينان كساني هستند كه بسيار ضعيف الايمان هستند. اما ديگراني هستند كه اين قدر ضعيف الايمان نيستند كه با خدا دشمني پيدا كنند؛ اما به هر حال گله مند مي شوند. بسياري از افراد نيك، مؤمن و نمازخوان هستند كه وقتي مصيبت و سختي اي برايشان پيش مي آيد، زبان شكايت مي گشايند: خدايا! زورت به من رسيده، كس ديگري نبود؟ من چه گناهي كردم؟ بعدش هم مي گويند استغفرالله! ولي در دل گله مند هستند. اين هم نوعي از عكس العمل انسان در مقابل مصيبت ها و سختي ها است.

اهل صبر : كساني كه ايمان قوي تري دارند در وقت سختي ها مي گويند اين ها وسيله آزمايش است. همه اين عالم وسيله آزمايش انسان است. اصلا اين عالم مقدمه اي براي رسيدن آدم به حيات حقيقي است. در واقع، كساني هستند كه به اين توجه دارند كه: ما شما را به خوشي ها و ناخوشي ها مبتلا مي كنيم و مي آزماييم تا مورد فتنه و آزمايش قرار بگيريد (انبياء35) خوب مي فهمند اين مصيبتي كه به آنان وارد شده است، وسيله آزمايش است؛ براي اين كه مشخص بشود آيا آنان ايمانشان را حفظ مي كنند؟ آرامش خودشان را حفظ مي كنند؟ وظايفشان را عمل مي كنند؟ يا اين كه زبان به جزع و فزع باز مي كنند و مرتكب گناه مي شوند؟ پس آنان صبر مي كنند، مثل كسي كه زير تيغ جراح است، تيغ جراحي كه روي دستش است، دردش را درك مي كند؛ اما در عين حال، دندان روي جگر مي گذارد و صبر مي كند و چيزي نمي گويد تا عملش را انجام دهد و سلامت يابد. مؤمنين متوسط در مقابل مصيبت ها اهل صبر ند.

استقبال از سختي ها   از اين بالاتر هم هست. وقتي ايمان قوي تر مي شود، روح انسان باز لايه اي عميق تر مي يابد و عمق بيشتري پيدا مي كند و به خدا و به عالم نور نزديك تر و ظلمت هايش كمتر مي شود. پس از صبر، رضا است. يعني نه تنها صبر مي كند؛ بلكه مي داند آنچه برايش پيش آمده، خير است؛ گرچه مصيبت و گرفتاري دارد، با رنج و آوارگي همراه است، ولي او مي داند خير وي در آن است. روايتي از امام صادق(ع): «من از وضع مؤمن تعجب مي كنم. اگر خدا ملك دنيا را به او بدهد، خير او در آن است و اگر بدنش را با قيچي ريزريز كنند، باز خير او در آن است (كافي/2/62) كسي كه اختيارش را به دست خدا مي دهد و مي گويد خدايا هر چه صلاح من است، آن شود، ديگر خيالش راحت است كه هر چه پيش آمد، همان خيرش است. اين استقبال از سختي ها را مقام رضا مي دانند كه اين مقام به دو گونه است: آگاهي آدم از تقدير خداوند راضي است چون مي داند خدا خيرش را مي خواهد. در واقع، آنچه برايش مطلوب با لذات است، خير خودش است. يعني، مصلحت خود را مي خواهد و مي داند اين كار را كه خدا برايش پيش آورده است، همانا خير است. اين است كه چنين انساني از خدا راضي است. در واقع، اصالتا رضايتش از اين است كه مصلحت «خودش» تامين شده است.

نگاه معصوم   امام صادق(ع) به یکی از یاران فرمودند : كيف اصبحت. گفت: آقا من الحمدلله صبح كردم، درحالي كه بلا را بهتر از رخاء مي خواهم، مرض را بيشتر از سلامتي و فقر را بيشتر از غنا دوست دارم. وي مي پندارد كه ديگر شاگرد تمام عيار مكتب امام صادق است. حضرت به وي فرمود: ما كه اين گونه نيستيم. آن صحابي شوكه شد و گفت: آقا! من براي اين كه شبيه شما شوم خيلي زحمت كشيده ام. پس، شما چه طور هستيد؟ امام فرمودند: ما اين گونه هستيم كه اگر خداوند براي ما سلامتي بخواهد، سلامتي را دوست داريم. اگر براي ما مرض را بخواهد دوست داريم. اگر او فقر را بخواهد، فقر را دوست داريم. اگر او غنا را بخواهد، غنا را دوست داريم. ما از خود خواسته اي نداريم. آن صحابي فهميد كه هنوز يك لايه ديگري هم هست. آري، رضامندي مراتب بالاتري هم دارد. توكل به خدا براي نمونه وقتي پيغمبر اكرم به معراج رفتند خداي متعال زمينه گفت وگو را با پيغمبر(ص) باز كرد. پيغمبر اكرم نيز سؤالاتي پرسيدند : اي الاعمال افضل؟ (بحار /74/21) خدايا! چه كاري را بيشتر دوست داري؟ خطاب شد: التوكل علي و الرضا بما قسمت. اين از موارد نادري است كه عمل به حالات قلبي اطلاق شده است. بالاترين و محبوب ترين اعمال اين است كه بنده بر من توكل كند و دوم اين كه به قضاي من راضي باشد. همانا اين از بالاترين محبت ها است.

اشتياق خدا و محبت بنده!       در روايت آمده است: و اذا كان العبد في حاله الموت، وقتي در حالت مرگ است. يقوم علي رأسه ملائكه ؛ يك عده اي از فرشتگان مي آيند و بالاي سر او مي ايستند. بيدكل ملك كاس من ماء الكوثر و كاس من الخمر؛ هر كدام يك جام آب كوثر و يك جام شراب بهشتي در دست دارند. در قرآن نيز تصريح شده است كه: انهار من خمر لذه للشاربين.(محمد/51) سپس مي فرمايد: يسقون روحه حتي تذهب سكرته و مرارته: از اين آب كوثر و از آن شراب به او مي نوشانند تا سختي جان كندن از او برطرف شود. و يبشرونه بالبشاره العظمي؛ بالاترين بشارت و مژده را به او مي دهند. و يقولون له طبت و طاب مثواك: خوشا به حالت جايگاه خوبي داري. انك تقدم علي العزيز الكريم الحبيب القريب: تو وارد بر كسي مي شوي كه هم عزيز و كريم است و محبوب است و هم نزديك. انتخاب اين الفاظ بسيار با معنا است. الحبيب القريب، يعني محبوب توست و هم نزديك توست. (مستدرك الوسائل/ 76/ ص005)
بنابراين، سكرات مرگ را از كام او مي زدايند. در ادامه مي فرمايد: فتطيرالروح من ايدي الملائكه : روح از دست فرشتگان بالا مي رود و در دست آن ها نمي ماند. فتصعد الي الله تعالي في اسرع من طرفه عين: در كمتر از يك چشم به هم زدن تا پيشگاه الهي وارد مي شود. و لا يبقي حجاب و لاستر بينها و بين الله تعالي: پرده و حجابي ميان او و خدا باقي نمي ماند. والله عز و جل اليها مشتاق: و اين در حالي است كه خدا مشتاق ملاقات با اوست! و تجلس علي عين عند العرش: آن جا چشمه اي است كه اين روح بر لب آن مي نشيند! حال، آن چشمه، چه چشمه اي است، و عرش چيست و چشمه اي كه آن جا هست، چگونه است ما نمي دانيم. به هر حال، مقامي بسيار عالي براي او است و ميان او و خدا هيچ حجاب و واسطه اي هم نيست. اكنون اين مسافر بر خدا وارد شده و خدا ميزبان است و او هم ميهمان. ثم يقال لها كيف تركت الدنيا: خداوند مي فرمايد: دنيا را چگونه ترك كردي؟ هان اي كه از دنيا آمده اي بگو! دنيا چه خبر بود؟ فيقول الهي و عزتك و جلالك لاعلم لي بالدنيا: به عزت و جلالت قسم كه من هيچ خبري از دنيا ندارم. اين پاسخ به اين معنا نيست كه وي كسي بوده كه چيزي را نمي فهميده است، بلكه به اين معنا است كه توجه او در همه چيز به خدا بوده است و اصالتاً به خود دنيا نظري نداشته و همه را افعال الهي و مظاهر الهي مي داند.

انا منذ خلقني خائف منك: من از آن وقتي كه خودم را شناختم و تو مرا خلق كردي، در حال خوف و خشيت از تو هستم. بايد گفت: اين خوف غير از خوف از عذاب است. فيقول الله صدقت عبدي: اي بنده من راست مي گويي. كنت بجسدك في الدنيا و روحك معي: تو بدنت در دنيا بود، اما روحت در كنار من بود. به عبارت ديگر، راست مي گويي كه خبري از دنيا نداري، براي اين كه روح تو در دنيا نبود؛ بلكه جسدت در دنيا بود. فانت بعيني سرك و علانيتك: تو آشكار و پنهانت جلوي چشم من است و من همه چيز تو را خوب مي دانم. سل اعطك: پس اي بنده مهمان من، درخواستي كن تا اجابت كنم. چه مي خواهي به تو دهم؟ و تمن علي فاكرمك: يك خواهشي كن تا من احترامت را بگذارم و خواهشت را عملي كنم. هذا جنتي مباح فتسيح فيها و هذا جواري فاسكنه: اين بهشت است، برو هر جايي كه دلت مي خواهد، ساكن شو و اين هم جوار من است اين جا سكونت كن. حال، اين بنده مؤمن در جايي كه ديگر نه عذابي است و نه گرفتاري، نه غم و غصه اي است مي گويد: فتقول الروح الهي عرفتني نفسك فاستغنيت بها عن جميع خلقك: تو معرفت خودت را به من دادي و من از غير تو بي نيازم. بهشت را مي خواهم چه كار؟ بهشت غير از تو است و تا معرفت تو را دارم، چيز ديگري نمي خواهم و اين همان مقام رضا است.

مقام رضا
در يك مضموني در مناجات هاي امام سجاد(ع) هست كه اگر رضاي تو در اين باشد كه من را به جهنم ببرند، باز رضاي تو را دوست دارم. اگر تو دوست داشتي كه من جهنم بروم، من جهنم را ترجيح مي دهم. به طور طبيعي، وقتي چنين ادعاهايي مي شود، در آدم حالتي از عجب و غرور پيدا مي شود؛ اما براي اين كه آن جبران شود، مي گويد: كيف اعجب بنفسي، من چه طور مبتلا به عجب شوم يا به خودم ببالم. و انا ذليل ان لم تكرمني، با اين همه كه چنين رضايتي از تو دارم، ولي اگر تو من را اكرام نكني، من ذليل هستم و از خودم هيچ چيز ندارم. و انا مغلوب ان لم تنصرني، من با نصرت و معرفتي كه تو دادي به اين جا رسيده ام، اگر اين را از من بگيري هيچ چيز ندارم و انا ضعيف ان لم تقوني، اگر تو به من قوت نبخشي، من ضعيف هستم و كاري نمي توانم انجام دهم.

انا ميت ان لم تحيني، اين حياتي كه دارم، تو به من دادي. اگر تو اين حيات را به من ندهي، من مرده اي بيش نيستم. و انا ميت ان لم تحيني بذكرك، اگر تو مرا با ياد خودت زنده نمي داشتي، من مرده بودم. يعني حيات من به ياد تو بسته است. در مناجات خمس عشر هم داريم: بذكرك عاش قلبي. ولولا سترك لافتضحت اول مره عصيتك، اگر تو عيب هاي من را نپوشانده بودي و اولين مرتبه اي كه من لغزشي مي كردم و رسوا مي شدم، آبرويم مي رفت. تو پرده پوشي كردي و آبروي من را حفظ كردي. الهي كيف لااطلب رضاك و قد اكملت عقلي حتي عرفتك و عرفت الحق من الباطل، چگونه من طالب رضاي تو نباشم، در حالي كه تو هستي كه به من عقل و معرفت دادي و حق و باطل را به من شناساندي. آخرين سخن خدا در اين گفتگوي با بنده اش اين است: فقال الله عز و جل و عزتي و جلالي لا احجب بيني و بينك في وقت من الاوقات: هيچ گاه و در هيچ زماني بين من و تو حجابي نخواهد بود. كذلك افعل باحبائي: من با دوستانم اين گونه رفتار مي كنم. آثار اين رضايتي كه از روي محبت به خدا باشد، اين است. از خدا بخواهيم، به ما توفيق دهد تا به بركت عنايات ائمه اطهار از اين آلودگي ها و پستي ها نجات يابيم

 

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 08:54:00 ق.ظ ]




تاثير اعتقاد به قدرت الهي در زندگي

 قدرت به معناي قوت و توانايي بر انجام دادن كار و ترك آن است. قدرت نرم، همان نفوذ معنوي است كه شخص را قادر به انجام كارهايي مي كند كه از عهده ديگران برنمي آيد و به سادگي منافع خود را با اراده خود تامين مي كند. اما قدرت سخت، قدرتي است كه از طريق اعمال خشونت و زور و لو قانوني به دست مي آيد و اعمال مي شود. معيار ارزشمندي قدرت از نظر قرآن، قدرت زماني ارزش مي يابد كه در مسير تعالي و كمال آدمي و جامعه باشد. اگر قدرت به اين قصد و هدف مورد توجه قرار گيرد نه تنها ارزش مي شود بلكه شايسته آن است كه مطلوب آدمي قرار گيرد؛ زيرا خود بهترين ابزار رشد و تعالي شخص و جامعه مي شود. قدرت چه بدني و جسمي باشد و چه علمي و يا مادي و معنوي، در اين صورت ارزش مي يابد كه در آياتي از جمله 76 تا 80 سوره قصص، 52 سوره هود و 247 سوره بقره و 69 سوره اعراف مورد توجه و تاكيد خداوند قرار گرفته است.

قدرت الهي يكي از اسماي الهي، قادر است و خداوند بارها خود را به اين نام ستوده است. قدرت الهي چنان كه آيه 129 سوره بقره و آيات 17 تا 20 سوره ص و بسياري از آيات ديگر بيان مي كند، قدرتي آميخته با حكمت است. به اين معنا كه خداوند با آن كه قدرت بر انجام هر چيزي دارد و تمامي قدرت ها از آن اوست (بقره 156 و يونس 65) ولي اين قدرت در چارچوب حكمت است و بيرون از اهداف معقول كاري را انجام نمي دهد. از ويژگي هاي قدرت خداوند، متانت و استحكام (ذاريات 58)، انجام هركاري (بقره20) بي آن كه نيازمند بكارگيري اسباب و ابزار باشد (نحل40 و يس82 و غافر68)، قاهر و شكست ناپذير (بقره آيه129) فوق العادگي (نساء 84) و مانند آن است.
آثار و كاركردهاي باور به قدرت الهي باور به اين كه خداوند قادر مطلق است و بر هر چيزي تسلط بي چون و چرا دارد، به معناي آن است كه خداوند هنگامي كه چيزي را بخواهد و وعده آن را بدهد، قادر به انجام آن است و بي هيچ تخلفي، آن چيز تحقق خواهد يافت (كهف، آيه 39 و نور، آيه45) نتيجه چنين باوري آن است كه آدمي مي بايست حساب كار خودش را داشته باشد و از وعيد هاي خداوند بترسد و به اموري كه فرمان داده عمل و از چيزي كه نهي كرده، پرهيز كند تا گرفتار خشم الهي نشود بلكه از وعده هاي خداوند چون پاداش اخروي و دنيوي سود برد. (انعام، آيات14 و 17 و 71) خداوند در آيه 76 سوره مائده بيان مي كند كه قدرت خداوند بر دفع ضرر و جلب منفعت، وي را شايسته آن كرده است تا معبود بندگان شود.

خداوند در آيه78 سوره قصص و 15 سوره فصلت به يكي ديگر از آثار توجه يابي به قدرت خداوند و باور و اعتقاد به آن اشاره كرده و مي فرمايد كه به اين قدرت بي پايان ازسوي انسان موجب مي شود تا آدمي خود را از هرگونه تفاخر و خود بزرگ بيني حفظ كند و راه استكبار را درپيش نگيرد. چنان كه اين توجه به قدرت اطلاقي و بي شريك الهي موجب مي شود تا آدمي در دام شرك گرفتار نيايد و چيزي را شريك خداوند قرار ندهد و به آن تمسك نجويد و از آن، چيزي چون دفع مضرت و يا جلب منفعت نخواهد. (فاطر، آيات 1تا3) همچنين توجه انسان به قدرت مطلق خداوند موجب مي شود تا به همه فرمان هاي الهي بي چون و چرا عمل كنيم (بقره، آيه148) و به كارهاي خيري كه فرمان مي دهد گرايش يافته و حتي در انجام آن بر يكديگر سبقت بجوييم. به هرحال مهمترين كاركرد و اثري كه مي توان براي توجه يابي انسان به قدرت مطلق الهي و باور به آن بيان داشت، رهايي از دام غرور، خودپسندي، گردنكشي، تفاخر، استكبار، اجتناب از شرك در عبادت و غيرعبادت، تمسك به قدرت بي پايان وي، گرايش به عبوديت خدا، توسل و توكل به خدا، تفويض امور به خدا، مراعات حال ناتوانان، كمك به مستمندان براي جلب محبت الهي و مانند آن اشاره كرد كه در آياتي از جمله آيات 32 تا 39 كهف، 165 بقره، 15 فصلت، 148بقره و مانند آن بيان شده است.

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 08:51:00 ق.ظ ]




زمينه ها و آثار تحمل مصيبت در برابر مصيبت ها چه واكنشي مناسب است؟

انسان ها در دنيا بنا به عللي از جمله گناه و امتحان، دچار مصيبت شديد و گرفتاري بزرگ مي شوند به گونه اي كه تحمل آن براي آنان سخت و دشوار مي شود و گويي تمام ورق زندگي برگشته است.بسياري از مردم تحت فشار مصيبت، دچار بحران هاي روحي و رواني شده و در انتخاب راه و ادامه مسير، سرگردان و شكاك مي شوند. افسردگي و بدتر از آن خودكشي از جمله بازتاب ها و واكنش هاي اينان درمقابل مصيبت هاست.
مصيبت، عامل بيداري و ابزار امتحان مصيبت كه به معناي سختي شديد و گرفتاري غيرقابل تحمل و بزرگ است. انسان در طول زندگي خود، بارها دچار مصيبت هايي از جمله مرگ پدر و مادر، همسر، فرزند، نقص عضو، ورشكستگي، گرسنگي، تشنگي، ترس و وحشت و مانند آن مي شود. خسارت هاي مالي و جاني از كمبود شديد مواد غذايي و محصولات كشاورزي، جنگ، زلزله، سيل و توفان هاي زيانبار و مخرب از جمله مصيبت ها و حوادث تلخي است كه انسان در زندگي با آن مواجه مي شود. خداوند در آيات 155 و 156 سوره بقره هشدار مي دهد كه انسان در طول زندگي كوتاه خود در دنيا همواره گرفتار مصيبت هاي مالي و جاني زيانباري خواهدشد كه برپايه سنت امتحان و ابتلاء صورت مي گيرد. فلسفه اين دسته از مصيبت ها، اهدافي چندساله است كه در آيات قرآني به آن توجه داده شده است.

اميرمؤمنان علي(ع) درذيل آيات 22 و 23 سوره حديد كه در تحليل و تبيين فلسفه مصيبت وارد شده مي فرمايد: تمام زهد در ميان دو كلمه قرآن است و آن گاه آيه مذكور را قرائت فرمود (نهج البلاغه،حكمت 439) اينكه انسان به سبب از دست دادن داشته ها يا به دست آوردن نعمت ها، اندوهگين و شاد نشود و همه را حكمت ربوبي الهي بداند، خود مهمترين فلسفه آن دسته از آزمون ها و امتحانات است كه در شكل مصيبت و نعمت بروز مي كند؛ از اين رو قرآن مي فرمايد: الانسان علي نفسه بصيره ولو القي معاذيره؛ هر انساني به حقيقت خود بصيرت و آگاهي تمام و دقيقي دارد هرچند كه عذرتراشي كرده و كارهايش را توجيه كند. (قيامت، آيات14 و 15) اين گونه است كه خداوند با مصيبت ها و نعمت ها بندگانش را مي آموزد.

مصيبت هاي كيفري دسته دوم از مصيبت ها، مصيبت هايي است كه به سبب دستاوردهاي خود انسان بدان گرفتار مي شود. اگر فرد يا جامعه اي گناه و نابهنجاري را انجام دهند، مي بايست در انتظار طبيعي آثار و پيامدهاي آن در همين دنيا افزون بر آخرت باشند. خداوند در آياتي چند، بسياري از مصيبت ها را بازتاب گناه و عمل خود انسان مي داند. از جمله اين آيات مي توان به آيه165 سوره آل عمران، 62و 79 سوره نساء، 49 سوره مائده، 47سوره قصص و 30سوره شوري اشاره كرد. در اين آيات به صراحت و روشني بيان شده كه آنچه انسان از مصيبت بدان گرفتار مي شود، دستاورد عمل خود انسان و بازتابي از كارهاي ناپسند و نادرست خود اوست. كسي كه كفر مي ورزد، افزون بر عذاب هاي اخروي مي بايست در انتظار مصيبت و عذاب هاي دنيوي نيز باشد (رعد، آيه31) اين عذاب ها آنچنان سخت و شكننده است كه گاه ملتي را از پا درمي آورد، هرچند كه گمان كنند به سبب عوامل طبيعي چون سيل و زلزله و توفان و يا جنگ كشته و يا نابود شده اند، ولي اگر به ملكوت و باطن اينها توجه كنند، درخواهند يافت كه اينها همه نتايج كفر و بدكاري هاي خود آنان است. كفر، عصيان و نافرماني خدا و پيامبر (رعد، آيه31؛ آل عمران، آيه165). از آيات60 و 62 سوره نساء برمي آيد كه پذيرش حاكميت و حكومت طاغوت و اطاعت از آنان، يكي از موجبات ابتلاي مردم به مصيبت و مشكلات سخت است. خداوند در آيه 156 سوره بقره و آيه 47 سوره قصص، هدف از مصيبت ها و گرفتاري ها را بيدار كردن فطرت مي داند. در حقيقت گرفتاري ها و مصيبت ها مايه بيداري و تجلي فطرت توحيدي انسان ها مي شود و انسان ها با هر مصيبتي كه بدان گرفتار مي شوند، به خود مي آيند. وقتي بستگان و نزديكان مي ميرند، انسان به خود مي آيد و به خود مي گويد اين راهي است كه او نيز مي بايست آن را بپيمايد. پس در انديشه خودسازي مي افتد و به كارهاي نيك اقدام مي كند و از بدي مي گريزد.

زمينه هاي تحمل مصيبت هر دو دسته از مصيبت ها، سخت و دشوار است؛ ولي از خصوصيات مؤمن اين است كه تحمل مصيبت بر او آسان است. اگر به مصيبتي دچار شده بنا به حكمت الهي و به قصد ربوبيت و پرورش اوست. اينكه شعار مؤمنان صبور در هنگام مواجهه با مصيبت ها، استرجاع و گفتن جمله انالله و انااليه راجعون است، (بقره، آيات 155 و 156) از آن روست كه ايشان داراي چنين بينش و نگرش توحيدي نسبت به هستي و امورات آن هستند. پس به سادگي با آن كنار مي آيند، حتي اگر اين مصيبت ها از باب كيفر و مجازات باشد؛ زيرا مي دانند كه اين مصيبت ها دستاورد گناه خود آنهاست و مي بايست ضمن تحمل آن، بيدار و هوشيار شد و به سوي فطرت خداجو و كمال خواه خود بازگشت و رنگ خدايي گرفت و با خدايي و متاله شدن در مقام ربوبيت، رباني گشت و از اشتباه، درس زندگي راستين را آموخت. چنين بينش و نگرشي نسبت به خداوند و مسايل هستي موجب مي شود تا مصيبت ها بر انسان گران نيايد بلكه به آساني با آن كنار آيد. چنين انساني در برابر خداوند و افعال الهي تسليم محض است و مي گويد همه چيز از آن خدا و تحت مالكيت و حاكميت مطلق اوست و ريشه در او داشته و به او باز مي گردد. خداوندي كه رحمان و رحيم است و رب العالمين مي باشد. (بقره، آيات 155 و 156)

اعتقاد به مقدر بودن مصيبت ها از جانب خدا و حد داشتن آن (توبه، آيات 50 و 51)، نيكو پنداشتن مصيبت هاي خدادادي (توبه، آيات 50 تا 52)، توكل بر خدا (همان) و اينكه مصيبت ها به دو دسته كيفري و امتحاني تقسيم مي شود و ديگران نيز به كيفر و يا امتحان دچار اين امور مي شوند و تنها اختصاص به او يا جامعه ايماني ندارد (آل عمران، آيه 165) كمك مي كند تا مصيبت بر آنان آسان شود و تحمل آن راحت گردد. مصيبت در هر دو شكل امتحان و كيفر، نيكو است؛ زيرا در صورت امتحاني بودن موجب افزايش ظرفيت، سعه و انشراح صدر انسان مي شود و اسماء و صفات الهي در او بهتر و كامل تر ظهور و بروز مي كنند و در صورت كيفر و مجازات بودن نيز موجب مي شود تا مشكل و اشتباه خود را بشناسد و به بازسازي و خودسازي بپردازد و از بيراهه و كژراهه بيرون آيد و با درنگ بيشتر در خود و ارزيابي عملكرد به بازسازي اقدام كند. از اين رو همه مصيبت ها براي مؤمن شيرين و گوارا و نيكو و خوب است؛ چرا كه يا پاداش دنيوي مي گيرد يا پاداش اخروي از آن برداشت مي كند.

آثار تحمل مصيبت      با آنچه گفته شد به خوبي دانسته شد كه تحمل مصيبت چه آثاري در زندگي بشر دارد. كسي كه به مصيبت گرفتار مي آيد اگر از بينش و نگرش توحيدي برخوردار باشد، زندگي بر او آسان خواهد شد و بسياري از مصائبي كه به دنبال مصيبتي پديد مي آيد از ميان مي رود. كساني كه اهل توحيد محض نيستند، هنگامي كه با مصيبتي بزرگ و كوچك مواجه مي شوند، خود را مي بازند و دچار افسردگي مي شوند و از لحاظ روحي و رواني فرو مي پاشند و حتي به سبب نوميدي دست به خودكشي مي زنند و دنيا و آخرت خود را تباه مي سازند. اما كساني كه اهل توحيد محض هستند و از بينش و نگرش قرآني برخوردارند با مصيبت ها كنار مي آيند. از اين رو، كمتر دچار مشكلات و تبعات آن مي شوند. از سوي ديگر، تحمل مصيبت از سوي آنان موجب مي شود تا از رحمت الهي برخوردار شوند و مشمول صلوات خداوندي شوند و از بركات اين رحمت خاص برخوردار گردند (بقره، آيات 155 تا 157) خداوند به اينان بشارت هاي خاص مي دهد و از جانب او الهاماتي را دريافت مي كنند كه هر يك، ايشان را صدگام به سوي خداوند و خداوندگاري نزديك مي كند و متاله و رباني شدن آنان را تضمين مي كند. (حج، آيات 32 و 35 و آيات ديگر) اراده و عزم افراد افزايش مي يابد و ظرفيت و سعه صدر و انشراح صدر آنان بالا مي رود (لقمان، آيه 17) و از مقام مخبتين برخوردار مي شوند (حج، آيات 34 و 35) و هدايت خاص الهي بر آنان نازل مي شود (بقره، آيات 156 و 157) و در هر حالي از احسان الهي برخوردار مي شوند. (توبه، آيات 50 تا 53)

مصيبت در راه خدا      از مهم ترين جلوه ايمان انسان، مصيبت در راه خدا است. كسي كه خداوند وجه اوست و همه وجه خودش را متوجه جنبه وجه اللهي مي كند، مصيبت در راه خدا را از هر چيزي شيرين تر و گواراتر مي يابد؛ زيرا اوج عشق و دوستي ميان خود و خدا را در ابتلاء و بلاء و مصيبت مي يابد. از اين رو گفته اند: البلاء للولاء، بلا و مصيبت به سبب ولايت و محبت است. گزارش هاي عاشورايي حكايت شيرين اين عشق بازي ميان عاشق و معشوق و محب و محبوب است. خداوند در آيه 146 سوره آل عمران مي فرمايد كه عاشقان بزم الهي، با مصيبت در راه خدا همانند عسل رو به رو مي شوند و آن را شيرين تر از عسل مي دانند و بهترين حسن و نيكويي (توبه، آيات 50 تا 52) را در مصيبت در راه خدا مي دانند. از اين رو حضرت قاسم عرض مي كند: احلي من العسل، شهادت نزد من نوشيدني است گواراتر از عسل. و یا حضرت زينب(س) درباره مصيبت بزرگ كربلا كه بر اهل بيت(ع) فرود آمده است مي فرمايد: ما رايت الا جميلا؛ هيچ چيزي جز زيبايي نديدم.

 

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 08:50:00 ق.ظ ]




هر چه پيش آيد، خوش آيد

    همه آنچه در جهان آفريده شده داراي خير است. كليت هستي در مسير خير مطلق حركت مي كند. در همين چارچوب است كه گفته مي شود: الخير في ما وقع؛ يعني خير در آن چيزي است كه واقع شده و اتفاق افتاده است؛ زيرا آنچه اتفاق افتاده و رخ نموده است در چارچوب كلي رسانيدن موجودات و هستي به هدف نهايي و غايي است؛ زيرا اگر اين امري كه رخ نموده برخلاف حركت كلي تاريخ و فلسفه آن باشد، اتفاق نمي افتد و خداوند مالك و عالم و قادر اجازه نمي داد تا چنين مانع بزرگ و يا حتي كوچكي در مسير شدن هاي كمالي هستي تحقق يابد.{مثلا اينطور نيست كه هر موقع ابرقدرتهاي دنيا اراده كنندبابمبهاي اتمي به جان مردم وكره زمين بيافتند تا كره زمين نابود شود، چون اين برخلاق نظام هستي است، يا مثلا در مورد حضرت امام حسين عليه السلام قبل از عاشورا هم چندين بار به جان ايشان سوء قصد شد (همچنين ساير ائمه) اما خداوند جلوي آنها را گرفت(علي در ليلت المبيت) اما وقتي كه شرايط و نظام هستي آمادگي وپذيرش پيدا كرد براي فوت آنها دشمنان توانستند آنها را به شهادت برسانند، ومثال واضح ترش امام زمان ارواحنا فدا كه خداوند با غايب كردن ايشان از ديده ها مانع شهادت ايشان شدند اما به هر حال موقع شهادت ايشان هم مي رسد وآن موقع خداوند كاري نمي كند چون آن موقع نظام هستي آمادگي وپذيرش خواهد داشت}
از آن جايي كه انسان با محدوديت علم و دانش مواجه است و نمي تواند غايت هر امري را ببيند و يا درك كند، با تحقق هر رخداد و مصيبتي، تحليل و تبيين نادرست و ناروايي از آن ارايه مي دهد. از اين رو خداوند به انسان ها هشدار مي دهد كه تنها كسي كه عالم مطلق و قادر مطلق است مي داند و مي تواند همه چيز را چنان كه بايسته و شايسته است مديريت و ربوبيت كند. اين علم احاطي است كه آفريده محيط در اين دايره را مي بيند، چنان كه غايت آنها را در اين مسيري كه مي پيمايد نيز مي ببيند و توانايي دارد تا در مسير درست قرار دهد. اما انسان ها با علم ناقص خودشان نمي توانند چنين تحليل و تبييني از رخدادها داشته باشند. لذا چيزي را خير مي ببينند كه جز شر و بدي براي آنان نيست و يا امري را بدمي شمارند، در حالي كه جز خير براي آنان نيست. خداوند در اين باره مي فرمايد: چه بسا از چيزي كراهت داريد، در حالي كه خير و صلاح شما در آن است. خدا مي داند و شما نمي دانيد. (بقره، آيه 214)

درداستان خضر موسي هم داريم كه وقتي حضرت موسي تقضاي همراهي حضرت خضر را مي كنم ايشان مي فرمايند چون احاطه نداري نمي تواني صبر كني وبامن همراه شوي

وَكَيْفَ تَصْبِرُ‌ عَلَىٰ مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرً‌ا ﴿الكهف: ٦٨﴾

و چگونه می‌توانی در برابر چیزی که از رموزش آگاه نیستی شکیبا باشی؟! (۶۸)

بنابراين، ضرب المثل فارسي «هرچه پيش آيد خوش آيد» برگرفته از آموزه هاي قرآني از جمله آيه 214 سوره بقره و 11 سوره نور و مانند آن است. در واقع، كنايه اي از تسليم امر الهي شدن و پذيرش آن اتفاقاتي است كه در زندگي براي انسان پيش مي آيد. در حقيقت خداوند هيچ گاه براي بندگان خود بد نمي خواهد و بدي هايي كه پيش روي ما قرار مي گيرند از سوء اختيار و اعمال ناشايست ما سرچشمه مي گيرند، بنابراين ما بايد تسليم تقدير الهي باشيم و بدانيم كه اموري كه خارج از اختيار ما پديد مي آيند يقينا داراي مصلحت هايي هستند هر چند ما نتوانيم بدان ها پي ببريم.

{يعني حوادث ناگورا(شر) كه به ما اثابت مي كند به ما مي رسد به هر حال يا بازتاب عمل بد ماست يا اينكه به خاطر عمل بدي ديگري است يا به خاطرقضاء‌ قدر  الهي است در هر صورت براي بشر خير ، مفيد و سازنده است ، چون اگر بازتاب عمل انسان باشد انسان در آنموقع متنبه ميشود وديگرآنرا انجام نمي دهد اگر بازتاب كار ديگران باشد باعث ميشودما به راحتي از كنار ديگران رد نشويم ويادبگيريم كه امربه معروف و نهي از منكر كنيم اگرهم كه به خاطرقضاء‌ قدر  الهي است جهت امتحان و رشد بشر در اين صورت براي بشر خير ، مفيد و سازنده است وبايد صبر كرد}
خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: ان الذين جائو بالافك عصبه منكم لاتحسبوه شرا لكم بل هو خيرلكم لكل امري منهم ما اكتسب من الاثم و الذي تولي كبره منهم له عذاب عظيم؛ در حقيقت، كساني كه آن بهتان داستان افك را در ميان آوردند، دسته اي از شما بودند. آن تهمت را شري براي خود تصور مكنيد بلكه براي شما در آن مصلحتي بوده است. براي هر مردي از آنان كه در اين كار دست داشته همان گناهي است كه مرتكب شده است و آن كس از ايشان كه قسمت عمده آن را به گردن گرفته است عذابي سخت خواهد شد. (نور، آيه11) در اين داستان بيان شده كه برخي ها به يكي از همسران پيامبر(ص) تهمت ناروايي مي زنند و گروهي نيز آن را تاييد كرده و شايعه پراكني مي كنند. اين شايعات موجب مي شود تا حقايقي كشف شود و اين شر افك و تهمت، گروهي از منافقان موجود در ميان صحابه را رسوا سازد. اين گونه است كه معلوم شد همه صحابه و اصحاب پيامبر(ص) انسان هاي مؤمن و موثقي نيستند تا به قول و خبر آنان عمل شود؛ زيرا گروهي از صحابه پيامبر(ص) نه تنها اهل راستي و راستگويي نيستند بلكه اهل بهتان زدن و افترا بستن مي باشند، پس نمي توان به اخبار ايشان از دين و دنيا اعتماد كرد. پس صحابي بودن دليل بر ايمان و يا وثاقت شخص در قول و فعل او نيست و مي بايست هر كسي كه خبري مي آورد درباره شخصيت و وثاقت او تحقيق كرد و مطالب او را با عقل و نقل قطعي سنجيد.

بايد توجه داشت كه هر رخدادي كه در جهان رخ مي دهد هر چند كه در كليت خير است، ولي بايد دانست كه مصيبت ها براساس آموزه هاي قرآني در دو شكل بلايي و ابتلايي است. به اين معنا كه

 گاه جهت هشدار و تنبيه است كه بايد با استغفار و توبه و بازگشت به مسير درست، حركت تكاملي خود و جامعه را ادامه دهيم و

گاه ديگر، آزموني است كه مي بايست از آن براي افزايش ظرفيت و سعه صدر خود بهره بريم. جمع ميان اين ديدگاه ها خود عامل افزايش ايمان و بازسازي و اصلاح سازه وجودي خود و ديگران است و لذا به جرأت مي توان گفت كه هر بلا و مصيبتي كه بر انسان وارد مي شود- هر چند برخلاف ميل و خواست اوست و او آن را شر و بدي مي شمارد- اما به دليل همان بلائي و يا ابتلائي بودن، خيري در آن نهفته است و انسان بايد با اين قاعده و فرمول، با آن بلا و مصيبت برخورد كند. گفتني است در عبارت حكمت آميز «الخير في ماوقع»، نكات و آموزه هاي روانشناختي و معرفتي بسياري نهفته است كه جا دارد روان شناسان و نيز عالمان ديني پيرامون آن بحث و بررسي كنند و آن را به عنوان نسخه اي شفابخش براي مقابله با انواع ناگواريها و پيشامدها و حوادث مخالف خواست و برنامه انسان و درمان پريشانيها و استرسها براي مردم تشريح و تجويز كنند.

 

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 08:48:00 ق.ظ ]




کارهایی که میتوانیم برای نزدیکتر شدن ظهور انجام دهیم

در اسلام, مهدویت  برچسب‌ها کارهایی که میتوانیم برای نزدیکتر شدن ظهور انجام دهیم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

کارهایی که میتوانیم برای نزدیکتر شدن ظهور انجام دهیم : ( مخصوص ماه رجب )

1- فکر کن در ماه ولادت امام علی ع یک شیعه ی علی بن ابی طالب دعایی کند نه برای خودش بلکه برای پسر حیدر کرار . حالا میشه خدایی که سریع الرضا هست ان دعا را مستجاب نکند ؟!؟!؟
پس به هیچ وجه دعای فرج را در این ماه فراموش نکنید .

2- در ماه رجب خدا را تا می توانید برای فرج به امامانی قسم دهید که ولادتشان است .

3- تا پاک نشیم ظهور نزدیک نمی شود . این ماه هم ماه استغفار است . پس زیاد توبه کنید .

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

 

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 08:47:00 ق.ظ ]




 

موفقيت ،سعادت ، خوشبختي ، آرامش

 

 

چگونه درمصيبت ها و سختي ها، خير و حكمتي نهفته است؟ الخير في ماوقع

چگونه درمصيبت ها و سختي ها، خير و حكمتي نهفته است؟ الخير في ماوقع

براي خيلي ها اين پرسش مطرح مي شود كه چرا ما هرگاه با مصيبت و گرفتاري مواجه مي شويم، و نخستين تحليل و توصيف ما از آن اين است كه در آن خيري بوده است؟ كل يوم هو في شان. باور به اين كه خداوند مالك هستي است دركنار باور به ربوبيت، حكمت، علم،قدرت و مانند آن موجب مي شود تا انسان مومن بپذيرد كه هيچ چيزي در جهان بيرون از دايره اراده و مشيت الهي نيست. از آن جايي كه خداوند جهان را بر اساس حكمت و فلسفه اي آفريده و آن را ربوبيت و پروردگاري مي كند تا به هدف غايي برسد، پس هر چيزي كه در جهان اتفاق مي افتد در اين چارچوب معنا پيدا مي كند.

 همچنين مي دانيم كه خداوند هرگز شر و بدي را نيافريده است؛ بلكه آنچه ما از آن به شر و بدي ياد مي كنيم در حقيقت فقدان خيري است كه به سبب فقدان ظرفيت تمام و كمال در چيزي رخ مي نمايد. خداوند در هنگام آفرينش هر چيزي به جنبه مثبت و خير آن چيز نگاه مي كند و زماني اقدام به آفرينش آن چيز مي كند كه ظرفيت خير او بر شر سنگيني كند و بچربد. بنابراين، ابليس كه ما از آن به شر مطلق ياد مي كنيم، در حقيقت اين گونه نيست، بلكه ظرفيت وجودي او متمايل به خير بوده است. البته بايد توجه داشت كه آفريده هاي الهي دو دسته هستند؛ گروهي كه داراي مشيت، اراده، اختيار و آزادي انتخاب هستند.

در اين صورت، ممكن است كه شر در چيزي بر خير آن غلبه كند و فساد در زمين و آسمان پديد آيد. (نساء، آيه119؛ روم، آيه41) هر انساني خود را با افكار و اعمال خويش مي سازد و ماهيت وجودي خود را تغيير مي دهد. اين گونه است كه ابليس سازه وجودي خويش را از ظرفيت خيري بيشتر، به ظرفيت شري تبديل كرده است. در آيات قرآني بارها به اين مهم توجه داده شده كه انسان، بدي و شر را خود مي سازد و افزايش مي دهد و خداوند جز خير نمي آفريند و نمي خواهد. (شوري، آيه30؛ نساء، آيه79) به هر حال، خير و خوبي و نيكي همه از خداوند است و خداوند هر چه آفريده است، داراي خيري است. همچنين هر اتفاق و رخدادي در هستي به سبب آنكه در چارچوب عدالت و حكمت الهي تحقق مي يابد و خداوند به عنوان رب العالمين در حال پروردگاري و ربوبيت جهانيان است، پس در هر رخداد و حادثه اي خيري است كه در چارچوب حكمت و فلسفه كلي آفرينش معنا مي ياب{يعني هرچند ممكن است جزي كه الان از نظرما شر است اتفاق افتاده باشد اما اين از ديد محدود ماست ولي اگر باديد بازتر وكلي تر نگاه كنيم اين شر ( مثلا زلزله يا بيماري)‌وسيله اي بوده براي خلاصي همه مردم كره زمين از شري بزرگتر}م ع م  . خداوند براي اينكه هدف آفرينش تحقق يابد، با پروردگاري و ربوبيت خود مي كوشد تا با ايجاد شرايط مناسبي هر چيزي را به كمال بايسته و شايسته اش برساند كه همان خير مطلق آن چيز است. مسير كلي هستي به سوي خير مطلق يعني خداوند در حركت است؛


چيستي خير

    خير، چيزي است كه مورد رغبت همگان باشد؛ مانند عقل، عدل، فضل، چيز نافع و ضدش شر است. خير بر دو گونه است: يكي خير «مطلق» كه در هر حال و نزد هر كسي مورد رغبت است و ديگري خير و شر «مقيد» است، و آن چيزي است كه براي يكي خير و براي ديگري شر باشد؛ مانند مال. (مفردات الفاظ قرآن ص 160) در كاربردهاي قرآني وقتي از خير و شر سخن به ميان مي آيد، گاه اسمي و گاه وصفي است. در حقيقت خير و شر بر دو وجه به كار رفته است: يكي اينكه به شكل اسمي باشد، مانند «ولتكن منكم امه يدعون الي الخير (آل عمران 104) (بقره، آيه 106) بنابراين، خير به دو شكل خير مطلق و خير مقيد در جهان تحقق مي يابد. به عنوان نمونه عقل، خير مطلق است؛ اما بسياري از امور وجود دارد كه نسبت به چيزي خير و نسبت به چيزي ديگر شر است. اما پرسش اين است كه چرا ما مي گوئيم «هر چه پيش آيد، خوش آيد»؟ چرا مي گوئيم الخير في ما وقع و مايقع است؟ آيا جنگ و مصيبت و مرگ و سيل و زلزله و ده ها مصيبت و رخداد ديگر كه از نظر ما شر است، خير ماست؟ مراد از خير بودن اين مصيبت ها و رخدادها در جهان چيست؟

 

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 08:45:00 ق.ظ ]




فضیلت نماز شب

الف: از منظر آیات:

 در بین نمازهای مستحبی، نماز شب از فضیلت بیشتری برخوردار است و در قرآن کریم درباره آن تأکید و سفارش بسیار شده است. خدای متعال به پیامبرش می فرماید: «مقداری از شب را برای عبادت و بندگی بیدار باش که این افزون [بر واجب] ویژه توست، امید است پروردگارت، تو را [به سبب این عبادت ویژه] به جایگاهی ستوده برانگیزد.[1]»

و در تعریف بندگان خاص الهی می گوید: «کسانی که شب را برای پروردگارشان با سجده و قیام به صبح می رسانند.[2]»

و در توصیف مؤمنین می فرماید: «شب ها ملازم بستر و خواب نیستند، بلکه پهلو از بستر خواب جدا کنند و با بیم و امید خدای را بخوانند و از آنچه به آنها دادیم انفاق کنند، پس کسی نمی داند چه نعمتهایی که موجب چشم روشنی آنها می شود و در پاداش اعمالشان ذخیره شده است.[3]»

ب: از منظر روایات: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «خدای متعال به دنیا وحی کرد که خدمتگزارانت را به تعب بینداز و تارکین خودت را خدمت کن هنگامی که بنده خدا در تاریکی شب با پروردگارش خلوت و مناجات می کند، خدا قلبش را نورانی می گرداند، وقتی می گوید: یارب یارب از جانب خدا گفته می شود: لبیک عبدی، هر چه می خواهی طلب کن تا عطا کنم و خدا به فرشتگانش گوید… شما شاهد باشید که بنده ام را آمرزیدم.[4]»

و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اشراف امت من حاملین قرآن و شب زنده داران هستند.[5]» و فرمود: «آن قدر جبرئیل درباره نماز شب به من سفارش کرد که گمان کردم نیکان امت من شب را نخواهند خوابید.[6]» و باز فرمود: «دو رکعت نماز در وسط شب، از دنیا و آنچه که در آن است؛ نزد من محبوبتر است.[7]»

 

2. آثار نماز شب در روایات:

 امام صادق علیه السلام فرمود: «نماز شب صورت را زیبا و خلق را نیکو و انسان را خوشبو می کند، رزق را زیاد و قرض را ادا می کند و اندوه را برطرف می سازد و چشم را جلا می دهد.[8]»

پیامبر عظیم الشأن اسلام فرمود: «نماز شب وسیله ای است برای خوشنودی خدا و دوستی ملائکه، نماز شب سنت و روش پیامبران و نور معرفت و ریشه ایمان می باشد. بدن را آرامش می دهد و شیطان را خشمگین می کند سلاحی بر علیه دشمنان و وسیله ای است برای اجابت دعا و قبول شدن اعمال، روزی انسان را توسعه می دهد، شفیع بین ملک الموت و نمازگزار می شود، چراغ و فرش قبر و جواب(دو فرشته) نکیر و منکر می باشد. در قبر تا قیامت مونس و زائر نمازگزار خواهد بود. نماز بر سرش سایه می افکند، تاجی برسرش و لباسی بر بدنش می گردد، نور پیش رویش، حائل بین او و آتش دوزخ خواهد بود، برای مؤمن حجتی است نزد خدا و وسیله سنگین شدن میزان اعمال و حکم عبور بر صراط و کلید بهشت می باشد زیرا نماز تکبیر است و حمد و ستایش و تسبیح و تمجید و تقدیس و تعظیم و قرائت و دعا و البته بهترین اعمال خواندن نماز در اول وقت آن است.[9]»

 

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 08:38:00 ق.ظ ]




علی(ع) در آیینه قرآن

یکی از ویژگی های قرآن کریم آن است که بنابر مصلحت ها و حکمت هایی، برخی مسائل را به صورت اصول کلی بیان می کند و به جزئیات مسائل نمی پردازد. دیگر ویژگی این کتاب آسمانی که از اعجاز آن نیز هست، جامع بودن آن است. در بسیاری از موارد، قرآن از کنایه، مجاز و استعاره نیز استفاده کرده که این شیوه، به اتفاق سخن شناسان، از تصریح کردن، رساتر است. برای مثال، در قرآن کریم از افراد، کمتر نام برده شده است، چنان که نام های تعداد کمی از شمار بسیارِ پیامبران در قرآن آمده است و البته این سخن به آن معنا نیست که تعداد پیامبران محدود به همان چند نفر بوده است؛ زیرا در برخی مواضع دیگرِ قرآن، به کنایه و اشاره از دیگر پیامبران نام برده است، برای نمونه به نام حضرت خضر(ع) در «فَوَجَدَ عَبْداً مِنْ عِبادِنا» (کهف: 65) اشاره کرده است.

قرآن کریم درباره هیچ کس پس از پیامبر خدا(ص)، به اندازه امام علی(ع) سخن به میان نیاورده است.[1] گرچه نام آن حضرت به صراحت نیامده، با عنوان ها و عبارت های گوناگون که از تصریح کردن به نام آن حضرت تأثیر بیشتری دارد، به امام علی(ع) اشاره می کند که برخی از آیات قرآن دراین باره، در پی می آید:

1. آیه 61 سوره آل عمران؛ که بنابر نظر مفسران بزرگ و روایات صحیح، به مسئله خلافت امام علی(ع) و نیز این موضوع که علی(ع) جان پیامبر است، اشاره می کند.

2. آیه 2 سوره نجم؛ که در آن، بزرگ ترین آیت الهی، به وجود علی(ع) تفسیر شده است.

3. آیه 43 سوره رعد؛ که علی(ع)، به عنوان شاهد رسالت تفسیر شده است.

4. آیه 56 سوره مائده؛ که در آن ولایت، به ولایت علی بن ابی طالب(ع) تفسیر شده است.

5. آیه 55 سوره مائده؛ که منظور و شأن نزول آیه، امام علی(ع) است و اینکه ایشان در حال رکوع، انگشتر خود را به سائل بخشید.

6. آیه 15 سوره انفال؛ که در آن به شجاعت و پشت نکردن علی(ع) به دشمنان اشاره شده است.

7. آیه 207 سوره بقره؛ که در آن به ایثار و فداکاری علی(ع) اشاره می شود.

8. آیه 8 سوره بینه؛ که در آن به رضایت خداوند از شیعیان علی(ع) تفسیر شده است.

9. آیه 96 سوره مریم؛ که در آن به محبت علی(ع) در دل های مؤمنان اشاره شده است.

10. آیه 2؛ سوره نبأ؛ که در آن «نبأ عظیم» به ولایت علی(ع) تفسیر شده است.[2]

یک جرعه آفتاب

علی(ع) از چشم پیامبر خدا(ص)

دوستی علی گناهان را فرومی خورد، همچنان که آتش، هیزم را.[3]

سرلوحه کارنامه مؤمن، دوستی علی بن ابی طالب(ع) است.[4]

هر پیامبر، وصیّ و وارثی دارد و علی، وصیّ و وارث من است.[5]

هر که من مولای اویم، علی نیز مولای اوست.[6]

علی با حق است و حق با علی و بر محور او می گردد.[7]

من شهر علم هستم و علی دروازه آن. پس هر که علم خواهد، باید از در بیاید.[8]

هر که می خواهد دانش آدم را ببیند و بینش نوح را و بردباری ابراهیم را و پارسایی، یحیی بن زکریا را و خشم موسی بن عمران را، به علی بن ابی طالب(ع) بنگرد.[9]

تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز منافق دشمنت ندارد.[10]

ای علی! خداوند… دوست داشتن مستمندان را به تو بخشیده است. ازاین رو، آنان به پیشوایی تو خرسندند، و تو به داشتن پیروانی چون ایشان.[11]

همانا وصیّ من، رازدار من، بهترین بازماندگانم، کسی که وعده ام را به کار می بندد و دِینم را ادا می کند، علی بن ابی طالب است.[12]

علی(ع) از زبان علی(ع)

همانا من شما را به طاعتی وانمی دارم، مگر آنکه خود، جلوتر از شما آن را انجام می دهم و از گناهی بازنمی دارم، جز آنکه خودم پیش از شما از آن بازمی ایستم.[13]

همانا من روزی خود را به تمامی می ستانم و با نفس خود می جنگم و به قسمت و بهره خود می رسم.[14]

من یار و برادر مهربان پیامبر خدایم و پیشگام در اسلام و شکننده بت ها و ستیزنده با کافران و براندازنده دشمنان دین.[15]

من رهنمایم، رهیافته ام، پدر یتیمان و مستمندانم، سرپرست بیوه زنانم، پشت و پناه هر ناتوانی هستم و مأمن هر وحشت زده ای. من ره نمای مؤمنان به سوی بهشتم، ریسمان استوار خدایم، حلقه و دستاویز محکم خدایم و کلمه تقوا. من چشم خدایم و زبان راستگوی او و دست او.[16]

من نخستین کسی هستم که با پیامبر نماز گزارد.[17]

دانشی در سینه پنهان دارم که اگر آن را آشکار سازم، همچون ریسمان های دلو آویخته در چاهی عمیق، به لرزه درآیید.[18]

اشاره

ماه امت

سهیلا بهشتی

امام علی(ع) در سیزدهم رجب سال سی ام «عام الفیل» دیده بر جهان گشود. مادر او فاطمه بنت اسد و پدرش ابوطالب، از نخستین گروندگان به اسلام بودند. آن حضرت لقب های بسیاری دارد، از جمله: امیرالمؤمنین، ولیّ الله، اسدالله، مرتضی، وصی، حیدر، کرار، یعسوب الدین و… . کنیه های ایشان نیز ابوالحسن، ابوتراب، ابوالحسین، ابوالریحانتین است.

امام علی(ع) از کودکی در مکتب تعلیم و تربیت رسول خدا(ص) قرار گرفت. آن امام هُمام به جز غزوه «تبوک» در تمامی غزوه ها و جنگ های پیامبر حضور داشت و همواره در رنج ها و سختی های صدر اسلام، یاور و مشاور رسول اکرم(ص) بود. تاریخ اسلام سرشار از شجاعت ها و فداکاری های اوست.

امام فضیلت ها

امام علی(ع) در سایه تربیت، همراهی و هم نفسی با رسول خدا(ص) رشد کرد و به کمال رسید. این رشد و بالندگی معنوی و اخلاقی، پس از بعثت پیامبر نیز ادامه داشت. سخن از فضیلت های علی(ع) بسیار است که مورد اتفاق مورخان منصف قرار دارد. در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1. حدیث یوم الدّار: طبری و ابن اثیر، به نقل از ابن اسحاق آورده اند:

پس از فرمان خداوند به پیامبر مبنی بر آشکار کردن دعوت به اسلام، آن حضرت خویشاوندانش را فراخواند و به آنان طعام داد. رسول خدا(ص) پس از دعوت خویشاوندانش به اسلام به آنان فرمود: «کدام یک از شما یاور و پشتیبان من خواهد بود تا برادر و وصیّ و جانشین من در میان شما باشد.» همه سکوت کردند و تنها علی(ع) که از همه کوچک تر بود، برخاست و پشتیبانی خود از پیامبر را اعلام کرد. این درخواست پیامبر سه بار تکرار شد و در هر بار، علی(ع) از جای برخاست. آنگاه پیامبر دست بر شانه علی گذاشت و فرمود: «این برادر من و وصی من و خلیفه من در میان شماست، سخن او را بشنوید و از او فرمان ببرید».[19]

2. ماجرای لیله المبیت: این ماجرا بیانگر فضیلتی دیگر برای علی(ع) است که در آن، علی(ع) با ایثار جان خویش، در بستر پیامبر خوابید تا قبایلی که قصد قتل پیامبر را داشتند، به هدف خود نرسند.[20]

3. حدیث منزلت: وقتی پیامبر در سال نهم هجرت با سپاه اسلام روانه سرزمین تبوک بود، خطاب به علی(ع) فرمود: «نسبت مقام تو به من، همانند نسبت مقام هارون به موسی(ع) است؛ با این فرق که بعد از من پیامبری نخواهد بود.» این بیان رسول خدا(ص)، نشان از برتری علی به دیگران در وزارت و دوستی و جانشینی آن حضرت است.[21]

4. حدیث غدیر: این حدیث که در ماجرای مشهور «غدیرخُم»، همه امت اسلامی برای شنیدن آن اجتماع کردند، انکارناپذیر است. پیامبر آن روز میان سخنانش فرمود: «هرکس من مولای اویم، پس علی مولای اوست.» پیامبر با این سخن، اطاعت و ولایت علی(ع) را بر امت واجب کرد و این، بزر گ ترین فضیلت برای علی است.[22]

برای علی(ع) فضیلت ها بسیار است، همچون: نخستین مرد ایمان آورنده به پیامبر، انتخاب او به عنوان برادر پیامبر در جریان پیمان برادری، رسیدن به مقام همسری فاطمه(س) و دامادی پیامبر.

فعالیت های ارزشمند امام علی(ع) در عصر خلفا

در طول عمر رسالت، کمتر زمانی را می توان یافت که علی(ع) در کنار پیامبر در صحنه های سرنوشت ساز دوران مکه و مدینه حضور نداشته باشد. برای امام علی(ع) همین افتخار بس که ضربت او بر دشمن، همسنگ عبادت جن و انس و برتر از اعمال همه امت و مظهر کامل رویارویی ایمان و شرک قرار گرفت.

با رحلت رسول گرامی اسلام، پرونده مظلومیت علی(ع) گشوده شد و آن اتفاق هایی که نباید می افتاد، رخ داد. در این میان، آن حضرت راه صبر و تحمل را برای حفظ اساس اسلام پیش گرفت. اگرچه این کار به سختیِ استخوان در گلو و خار در چشم بود.

امام علی(ع) در دوران 25 ساله مصلحت اندیشی و کناره گیری از حکومت، اقدام های مهمی داشت که به آنها اشاره می کنیم:

1. تلاش علمی و پاسخ گویی به شبهه های دینی و تربیت عالمان، به گونه ای که امام علی(ع)، مبدع علوم نحو و علوم قرآن خوانده می شد. همچنین آن حضرت به پرسش های دانشمندان به ویژه دانشمندان اهل کتاب پاسخ می داد.

2. گردآوری قرآن و تفسیر آن و بیان مراد واقعی بسیاری از آیات. علی(ع) نخستین کسی بود که پس از وفات پیامبر به گردآوری قرآن مشغول شد و برحسب روایات، به مدت شش ماه در خانه نشست و این کار را به انجام رساند.[23]

3. پرورش انسان هایی برخوردار از ضمیر پاک و روح آماده و تربیت شاگردانی چون عبدالله بن عباس، ابوذر، اویس قرنی، مقداد، عمار، کمیل، مالک اشتر، میثم تمار، حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه؛ تا بتوانند در پرتو رهبری امام، آنچه با دیده ظاهر نمی توان دید، با چشم دل و باطن دریابند.[24]

4. کوشش برای تأمین زندگی بینوایان و درماندگان. امام علی(ع) با دست خود باغ و قنات ایجاد و در راه خدا وقف می کرد. به کشاورزی بسیار اهمیت می داد و دیگران را نیز به این کار تشویق می نمود.[25]

5. شرکت در رایزنی های خلفا و بیان صادقانه راه حل ها. هرگاه دستگاه خلافت در مسائل سیاسی و مشکلات اجتماعی و قضایی با بن بست و بحران روبه رو می شد، از امام که مشاوری مورد اعتماد و واقع بین و صاحب علوم فراوان بود، بهره می برد و آن حضرت مشکلات را از راه برمی داشت و مسیر کار را معیّن می کرد.[26]

6. بیان حکم شرعی رویدادهای نوظهور و قضایای پیچیده ای که قضات، از داوری درباره آن ناتوان بودند.[27]

گفتار مجری

ای قصه بهشت زکویت حکایتی

شرح جمال حور ز رویت روایتی

انفاس عیسی از لب لعلت لطیفه ای

آبِ خِضِر زنوش لبانت کنایتی

با گذشت بیش از چهارده قرن ما هنوز از علی می گوییم، به علی می اندیشیم، یادش رو گرامی می داریم، به او عشق می ورزیم و به خودمون افتخار می :نیم که از پیروان او هستیم. تنها ما به عنوان پیرو و شیعه علی، به او نیاز نداریم، بلکه جهان ما، امروز و همه روز به اون حضرت نیاز دارده. بله! جهان، امروز به اخلاق علی، بندگیِ علی، مدارایِ علی، سخاوت علی، محبت علی، ولایت علی، عدالت علی و الگوی علی نیازمنده.

به ذره گر نظرِ بوتراب فُتد

به آسمان رود و کار آفتاب کند

ولادت باسعادت مولی الموحدین، امام علی بن ابی طالب(ع)، یکی از بزرگ ترین اعیاد اسلامیه. علی(ع) انسان کامل و اَبَرمردی بود که در زندگی اش کوچک ترین نقطه تاریک و ابهام وجود نداشت. به فضائل و خصائل زیبای او، حتی دشمنانش هم اذعان داشتند. به راستی او آیت بزرگ خداوند و حجّت خدا بر مردمه.

صفات علی(ع) چنان شکوهمنده که صاحبان خرد رو به تحسین و اعجاب واداشته. شخصیت علی جامع اضداده و همین ویژگی موجب شد، بعضی افراد درباره او سرگردان بمونند و نتونند عظمت وجودی و شکوه ذاتی آن حضرت رو درک کنند و درباره اش به افراط و تفریط می روند. به گفته شهریار:

نه بشر توانمش گفت، نه خدا توانمش خواند

متحیرم چه گویم شَه مُلک لافتی را

نکته ها

نهج البلاغه، کتابی است که آن را سید رضی، از علمای شیعه در قرن سوم، گردآوری کرده است. نهج البلاغه به معنای راه و روشِ شیوایی گفتار و رسایی کلام است. این کتاب مجموعه خطبه ها، نامه ها و کلمات به یادگار مانده از مولای متقیان، امیرمؤمنان، علی(ع) است. نهج البلاغه به سه بخش تقسیم می شود:

1. خطبه ها: مجموعه سخنرانی ها و خطابه های دل نشین و آتشینی است که امام در منابر، مساجد، میدان های نبرد و یا در مسافرت ها بیان و در آنها مردم را ضمن پند و اندرز، با موضوع های دینی آشنا کرده است و یا به جهاد با منافقان و دشمنان اسلام دعوت می کند.

2. نامه ها یا رسائل: مجموعه نامه هایی است که امام به دوستان، دشمنان، استانداران، فرماندهان نظامی و دیگران می نوشت. همچنین، عهدنامه ها و وصایای آن حضرت در این بخش آمده است.

3. کلمات قصار: جمله های زیبای حکمت آمیز امام علی(ع) است که برخی از آنها را حضرت در پاسخ به پرسش هایی بیان کرده است.

نهج البلاغه مانند گفته های حکیمی نیست که دور از غوغای زندگی و واقعیت ها و مسائل گوناگون مطرح در یک جامعه، معارف اسلامی را بیان می کند، بلکه مجموعه سخنان انسانی است که اداره یک جامعه عظیم و بار امانت الهی را بر دوش خود احساس می کند.

شرح آفتاب: این چنین بود علی

از همه گشاد سینه تر و در مهار نفس، از همه تواناتر بود.

دانشش بی کران، بردباری اش بسیار و دلسوزی اش فراوان بود.

خنده اش تبسم، پرسشش تعلم، پی جویی اش تفهم بود.

پرصلابت بود و در همان حال، معاشرت با او شیرین تر از عسل می نمود.

در داوری، از حق دور نمی افتاد و در بیان دانش، از صواب فاصله نمی گرفت.

باوقار بود و پیوسته ذکر خدا بر لب داشت.

بر بی نیازی خود، شادمان بود.

بخل نمی ورزید، [برای دنیا] تنگدل نمی شد و غم نهان آشکار نمی کرد.

بی هیچ درشتی، پیوسته صله رحم می کرد.

بی آنکه به اسراف گراید، می بخشید.

در پیوستن، نیکوکردار و در گسستن، بزرگ رفتار بود.

به گاه خشم، از مدار عدل بیرون نمی رفت.

در دوستی، خالص، در پیمان، استوار و بر آن وفادار بود.

پایمرد بود و پیونددهنده ، بردبار بود و بی دردسر.

از خدای عَزَّوجل خشنود بود و برخلاف هوای خود گام می نهاد.

بر آزار رساندن خویش، سخت نمی گرفت.

فضلِ فراوان داشت و بیان راست.

در بهره بردن از دنیا، به کمترین میل داشت.

برخلاف اهل دنیا که از بلا هراس دارند، خود را به بلا می افکند.

پیوسته به حق امر می کرد و از سر راستی سخن می راند.

در آنچه به خدا مربوط می شد، شتابان بود.

بالیدن نفس را می شکست و هر خواری و خفتی را بر آن تحمیل می کرد.

دانا بود و دوراندیش.

پاسدار حق بود، یاور ناتوان و فریادرس ستم رسیده.

هدایتش مردمان را به حق راهبر بود.

اگر خوبی می دید، از آن یاد می کرد و اگر با بدی برمی خورد، آن را می پوشاند.

پوزش را می پذیرفت و از لغزش درمی گذشت.

در هر کس ناتوانی می یافت، به یاری اش می شتافت.

از نعمت های خداوند خشنود بود.

در راه خدا مردم را به تذکر بهره مند می کرد.

بر مردم گمان نیک می برد و نفس خود را از گمان بد بردن بر مردم، متهم می کرد.

در دوستی، به خاطر خدا با فهم و علم گام برمی داشت.

در بریدن، به خاطر خدا به حَزم و عذر عمل می کرد.

معاشرتِ با او، جان را به وجد می آورد و دیدار او، حجت را بر موحدان به کمال می برد.

معاشرتش عالِم را تذکر بود و جاهل را آموزش.

هر کوششی را ستوده تر از کوشش خویش می پنداشت و هر نَفْسی را خالص تر از خود می دانست.

از نهان ها خبر داشت و اندوه امت را در سر.

جز برای پروردگار، سرِ کُرنشِ در پیشگاه کسی خم نکرد.

خدا را دوست می داشت و در راه خشنودی او، پیوسته مجاهدت می کرد.

از کسی به خاطر خود انتقام نمی گرفت.

رفیق بیچارگان، پناه پناه جویان در هر ناگواری و امید بزرگان خدا در هر پیشامد سخت بود.

از چشمه زلال علم الهی نوشید و راه هموار هدایت را پویید.

تاریکستانی نبود که به مدد بصیرت او نورانی نشود و ابهامی نبود که بر سر پنجه فهم تیزبینش، به ژرفای آن پی نبرد.

چراغی درخشنده و دلیل گمراهی ها بود و خلق را از بیابان های سرگردانی، راهنمای نجات بود.

هر راهی که در خیر یافت، به سویش شتافت و در آن تاخت.

دانش، میوه دل او بود.[28]

زلال قلم

نامت، هجای روشنی است

سودابه مهیجی

دیوار، آمدنت را دهان گشود به قصد لبخند. دیوار خانه ای که مرکز عالم است و کانون سکون زمین… . کعبه لب باز کرد و تو را همچون کلامی مقدس بر زبان آورد. تو آغاز شدی از خانه ای که صاحبش تو را برای شگفتی تمام کائنات آفرید. گویا صاحب این خانه، بیش از همه با تو نزد عشق می باخت که آغاز ماجرایت را از قلب خانه خویش رقم زد. همه آفریدگان از هر جای زمین سرک کشیدند تا تو را نظاره کنند. تا بدانند این مولود کیست که خداوند زادگاهش را خانه خویش قرار داده است.

سلام بر تو ای هم نام خداوند! سلام بر اسم بی شباهت تو که مظهرالعجائب است و تلفظ معجزه وارش تمام اهریمنان عالم را به ستیز فرامی خواند. نامت هجای مقدس شگفتی و روشنی است. نامت شمشیر وحی آمیزی ا ست که فاتحانه حق را در دل ها حاکم می کند. نامت تمام قیل و قال های عبث را به سکوت وامی دارد تا خود بر تمام صداها و کلام ها فرمانروایی کند. خوش آمدی ای آغاز ولایت! دنیا چقدر از آینده خویش می هراسید، وقتی تو نبودی، خوش آمدی ای مرد روزهای سخت در راه! ای ولایت مهربانی و ای دولت عدالت و عشق! خوش آمدی ای دست کریم گره گشا! ای نطق بلیغ توحید! ای حنجره تفسیر بی وقفه وحی! هارون پشتیبان محمد! نگاه کن که احمد چگونه دلگرمِ آمدن توست. چگونه لبخند شکر بر لبانش نشسته. ذوالفقار، بی تاب رخسار تو به آتیه ای می اندیشد که چون عصای موسی، در دستان قهرمان تو اعجاز کند و اسطوره بیافریند.

دلاوران عرب را خبر کنید که پیش پای این نوزاد، این مرد فردای جهاد زانو به زمین نهند. شمشیرهای خفته در نیام را بگویید که فردایی نه چندان دور باید رشادت را نزد شمشیر این مرد از نو درس بگیرند.

سرشار از دانش

«در سینه ام دانش فراوانی انباشته است. ای کاش کسانی را می یافتم که می توانستند آن را بیاموزند».[29]

دانش، هستی خویش را از تو فراگرفته و با تو خود را شناخته است. تویی که تمام دانش خداوندی را از سینه رسول خاتم(ص) در جان خویش سرازیر کرده ای. تویی که تمام پرسش های بی پاسخ خلقت را به پاسخ ایستاده ای. این دانش فراگیر، این حقایق بی شمار، چون باری در سینه ات سنگینی می کند. کجا ببری این امانت ناگفتنی را؟ با چه کسی در میان بگذاری؟ هیچ کس را یارای بردن این بار بر دوش نیست. پیمانه هیچ فهمی گنجایش این اقیانوس را ندارد. تنها سینه بی کران توست که همه دریای مواج علم را در خویش جا داده است.

از تو هیچ نمی دانند. ای دریای بی کران! جز اندکی… جز به قدر قطره هایی انگشت شمار. تو باورکردنی نیستی و نبوده ای برای مردم غافل. عظمت تو را این چشم ها نمی بینند. تو از ظرف هر ادراکی سرریز می شوی ای جاری نامتناهی! بگو، به مردم بگو: «سَلونی قَبلَ اَنْ تَفْقِدونی» تا مگر بدانند تو گنجینه بی بدیل خلقتی که بی هیچ شایستگی، خدا در دسترسشان قرار داده. شاید هراسناک شوند از اینکه تو را درنیابند. شاید دست از جهل بیهوده خویش بردارند و بشتابند به شاگردی در محضر تو. تو باب مدینه علمی. باید بر تو وارد نشوند و دندان بر جگر خویش بگذارند. باید زبان در کام نگه دارند تا تو رازهای خلقت را برایشان مو به مو شرح دهی.

یاور محمد

موسی(ع) هارون را داشت و باز در غربت بود و همچنان تنها بود. محمد(ص)، اما تو را دارد که بت های کفر را به خاک نابودی می کشاند. محمد(ص) تو را دارد که کعبه را از هرچه لات و عزّی می تکاند و پرچم توحید را بر بامش برمی افرازد. موسی(ع) اگر تو را داشت، سامری، قبیله اش را فریب نمی داد و بنی اسرائیل را گوساله ای زرین از خود بی خود نمی کرد.

تو همانی که رسول خدا(ص) با تو پیمان برادری بست و تمام درها را به روی خانه خویش بست، مگر در خانه تو[30] و دردانه خویش را بانوی خانه تو کرد؛ که تو یگانه کفو زهرایی. تنها تویی که در بستر رسول خدا(ص) به پیشواز مرگ رفته ای. تو اگر نبودی، چه کسی مصداق «یَشْری نَفْسَهُ اِبْتِغاءَ مَرْضاتِ الله»[31] می شد؟ تو اگر نبودی، چه کسی به مردم روزگار می آموخت که در رکوع زکات دهند و در سجود شهید شوند؟ چه کسی به مردم می فهماند که دنیا پست تر از استخوان خوک در دستان جذامی است؟ کدام حنجره در گوش های خواب مانده انسان فریاد می زد: «ای مردم! یاد مرگ از دل های شما رفته و آرزوهای فریبنده جای آن را گرفته ا ست.»[32]چه کسی به آدمیان می آموخت که: «دنیا خانه نابود شدن و رنج بردن و عبرت گرفتن است».[33]

کاش تمام دهان ها بسته شوند. کاش تمام صداها سکوت کنند تا تنها تو سخن بگویی برای ابد، تا سخنان بی بدیل خویش را تا قیامت برای گمراهی مردم تلاوت کنی. کاش بشر کلام تو را بفهمد. کاش این قدر از تو دور نمانیم. کاش شبیه تو بودن را بیاموزیم. کاش تو را گم نکنیم در بیراهه های زمانه.

سخن بگو، «شمع بیت المال روشن مانده است.» سخن بگو، جهان در خواب است و ستم تمام خاک را غرق در خون کرده. کسی بیدار نمانده برای برافروختن شمعی در این ظلمات. کسی صدای ناله های حق را در زنجیر نمی شنود. کسی جرئت خروشیدن برای رهایی از ظلم را ندارد. من اما صدای مردی را می شنوم که از گلوی زخمی تاریخ زبانه می کشد. صدای مردی را می شنوم که قرن هاست کلمات شعله ور خویش را چون هرّای شیر در گوش سنگین زمین می خواند و هنوز کسی از این آیه های آسمانی متنبه نشده است. صدای تو را می شنوم:

خدا را! خدا را! از عقوبتی که نزدیک است، بترسید و از کیفر ستم برحذر باشید و از آ ینده دردناک ظلم بهراسید.[34] خدا دعای ستمدیدگان را می شنود و در کمین ستمکاران است[35] و کسی که شمشیر ستم برکشد، با آن کشته می شود.[36] روزی که ستمدیده از ستمکار انتقام خواهد کشید، سخت تر از روزی است که ستمکار بر او ستم روا داشته.[37] بدترین توشه برای قیامت، ستم بر بندگان خداست.[38]

هر آ ینه ملت های جهان شب را به صبح می رسانند، درحالی که از ستم زمامدارانشان در وحشتند.[39] عدالت را بگسترانید و از ستمکاری پرهیز کنید که ستم، رعیت را به آوارگی می کشاند و بیدادگری، به مبارزه و شمشیر می انجامد.

امیر عادل

او امیر بود نه آن گونه که بر تخت پادشاهی بنشیند و تاج زرین بر سر گذارد، نه آن گونه که رعب در قلب مردمان بیفکند تا سرتسلیم فرود آورند. او ولایت آسمان و زمین را در دست خویش داشت و بر دل ها حکم روا بود. او گماشته خداوند بر زمین بود، نگهبان خاک و حجت پروردگار، اما هرگز برای فرمانروایی خویش، اسباب و بهانه دنیوی نخواست. همواره پا بر جای پای رسول نهاد و هیچ کس در عمل کردن به قرآن از او پیشی نگرفت. اگر او نبود، پس از رسول اکرم(ص) مؤمنان ناشناخته می ماندند.[40] اگر او نبود، قرآن از پراکندگی به یکپارچگی نمی رسید و حق برای چند صباحی نیز مهلت خودنمایی پیدا نمی کرد و هیچ مصداقی برای حکومت عدل پدید نمی آمد.

مرد تنها

«دریا هنوز به جرعه ای که تو از چاه خورده ای حسادت می کند».

تو تنهایی، در میان این همه مردم روی زمین تنها هستی، ازآن رو که به هیچ کس شباهت نداری، ازآن رو که هیچ کس را یارای مانند تو بودن نیست. هیچ کس را یارای پا به پای تو آمدن نیست. تنهایی، همان گونه که خدا تنهاست و بی شریک و بی شبیه و بی همتا.

کاش زخم بر جان تنهایی تو نزنند. کاش این همه معصومی چون تو را نیازارند. کاش جهل و کفر سرکششان را اندکی در جوار مهر و حقیقت تو مهار کنند تا این همه تو را به تأسف و حسرت بر حال خویش واندارند. تا این همه قلبت را به درد نیاورند. تا این همه آه نکشی، اما در این میانه خوشا به حال چاه بی صدایی که بغض های تو را دور از چشمان بخیل روزگار در آغوش می کشد و درد دل های تو را می شنود.

آه، ای راز سر به مهر! چرا پرده از راز خویش برنمی داری؟ بگذار این همه مردمان غافل سردرگم بدانند، مردی که شب ها نان تمام شهر را بر دوش می کشد و سفره هایشان را به بزم رونق می برد، همین مردی است که روزها به طمع بیت المال، عدلش را سرزنش می کنند و در تنگناها و فتنه ها تنهایش می گذارند. بگذار بدانند مردی را که برای جنگ های ناخواسته، بی دلیل نفرینش می کنند، همین سایه معصومی است که شب ها در خانه بیوه زنان و یتیمان را می کوبد و لبخند شادی بر رخسار گرسنه شان می نشاند.

اماما! هنوز که هنوز است، اشک یتیمان را به یاد تو به یاری می شتابیم و سفره های بینوایان را به اقتدای تو نانی انفاق می کنیم. هنوز هم سجده گزاران سحرخیز، خدا را با نام تو سوگند می دهند برای اجابت دعایشان و شب بیداران استغفارگو راه و رسم تو را ادامه می دهند، در تهجد و اشک ریختن نیمه شب.

نام تو را بر مأذنه ها بانگ می زنیم و روزگارمان متبرک می شود. نام تو را در شب های قدر زمزمه می کنیم و پروردگار گناهانمان را می بخشاید. نام تو را بر سردر خانه ها نقش می کنیم و زندگی با تمام مصائبش بر ما شیرین و آسان می گذرد. سلام بر نام تو! این الفبای مختصر که کلید رستگاری و سعادت است

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 08:37:00 ق.ظ ]




60 نکته عرفانی و اخلاقی / پای صحبت آیت الله فاطمی نیا و آیت الله امجد

فرد وارد بازار قیامت می شود، فکر می کند خبری است. تعجب می کند؛ خدایا پس چه شد؟ نماز ها، عمره ها؟ می گویند تو دل شکستی. ریا کردی. زهر زبان ریختی…

 عصرایران - سال 1389 خورشیدی امروز آغاز می شود و چه زیباست که بای بسم الله سال نو را برای نوشیدن جرعه ای از دریای معرفت ، پای صحبت استادان اخلاق که نه از نزد خود ، بلکه از میراث ماندگار اهل بیت (ع) برای مان می گویند بنشینیم.

 

*استاد فاطمی نیا:

 

1- هر ماه نوری دارد و هر روز نوری دارد که مجانی به در خانه آدم میایند. این ما هستیم که باید این نورها را حفظ بکنیم.


شیعیان امیرالمومنین نزد خدا عزیز هستند. اینها اگر بر نمازها مراقبت کنند، مساله والدین، مساله غیبت و حسن خلق و…. را رعایت کنند، این انوار هر روز به در خانه شان می آید.

منتها ما چه می کنیم؟ این انوار را حفظ نمی کنیم. از یکی از بزرگان علما که با آشیخ حسنعلی(نخودکی اصفهانی) محشور بود، پرسیدم ایشان چگونه به این مقام نزد خدا رسیدند؟ آن ولی خدا جواب داد: “ایشان هرچه بدست می آورد نگه می داشت.” ولی ما انوار را ضایع می کنیم. شب بلند می شود نماز شب می خواند، صبح می نشیند غیبت می کند. نور نماز شب رفت. با یک حرف تلخ این نورها از بین می رود.

 

2- من تعجب می کنم از بعضی ها! یک خانم مومن 20 بار به عمره رفته. بار 21 به او می گویند بیا این پول عمره را بده برای یک دختر یتیم، می گوید: “نه من نمی توانم. دوستان همه دارند می روند عمره. من چطور نروم؟”


حالا به این خانم بگو شما این همه عمره رفتی، مساله اخلاق رو در خانه رعایت می کنی؟ مگر دین خدا مسخره است؟ هر سال عمره می روی یک عیب و بدی را از خودت دور نکردی؟ یا آقا؛ فرقی ندارد. آقا بداخلاق بشود، عبادتش ضایع می شود. خانم بداخلاق بشود، عباداتش ضایع می شود.

 

(فایل صوتی)

 

3- مستحب با جایز فرق دارد. مستحب یعنی وقتی انجامش دادی یک چیزی هم گیرت می آید. حالا یکی از مستحبات قاضی که در مسند قضا نشسته این است که اگر متهمی را پیش او آوردند، دید موضوع اتهام از حقوق مردم است، باید ساکت شود شواهد را جمع کند و حکم کند.

اما اگر قضیه از حقوق خدا بود، مستحب است، یعنی مثل نماز نافله می ماند، که قاضی حرف در دهان متهم بگذارد. مثلا متهمی را بیاورند که این شراب خورده است. قاضی بگوید: کی؟ نه! یک داروهایی هست برای درد دندان که بوی بدی می دهند، این بنده خدا از آن ها استفاده کرده است. قاضی باید این ها را بگوید. اگر دین این چیزی بود که در کوچه خیابان می دیدیم، صرف نمی کرد امام حسین در راهش شهید بشود.

 

(فایل صوتی)

 

4- خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم. گفتم آقا راز مقام و رتبه سید سکوت چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد. خدا شاهدست الان مردم خیلی دست کم گرفته اند آبرو بردن را.

ببینید خدا چند گناه را نمی بخشد: 1- عمدا نماز نخواندن.2- به ناحق آدم کشتن.3- عقوق والدین.4- آبرو بردن.

 این گناهان این قدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی شوند. پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می کرد: “به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه می گویی؟

می گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را بالا آورد و گفت آبروی کسی را نبر!” الان در زمان ما هیئتی ها، مسجدی ها و مقدس ها آبرو می برند.

 عزیز من اسلام می خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این مشکل داری؟ دقت کنید که بعضی ها با زبانشان می روند جهنم.


روایت داریم که می فرماید اغلب جهنمی ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می خورند و از دیوار مردم بالا می روند. یک مشت مومن مقدس را می آورند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسجد بودی! بله. توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می برند.

امیرالمومنین به حارث همدانی می فرماید: اگر هر چه را که می شنوی بگویی؛ دروغ گو هستی.

 

(فایل صوتی)

 

5- گناهکار چند نوع است. عده ای گناه می کنند، بعد ناراحت و پشیمان می شوند. سوز و گداز دارند. توبه می کنند و هرگز فکر نمی کنند که روزی این توبه را بشکنند؛ اما دوباره می شکنند. دوباره، سه باره، ده باره. در حدیث داریم که این اگر در تمام توبه شکستن ها سوز و گداز واقعی داشته باشد، در نهایت بر شیطان پیروز می شود.

اما اگر نه؛ دفعه اول سوز و گداز داشت، دفعه دوم کمتر، دفعه سوم کمتر و اگر برایش معمولی شد؛ او طعمه شیطان می شود. شدیدترین گناه، گناهی است که صاحب آن، آن را کوچک بشمارد.

 

(فایل صوتی)

 

6- دوره ای شده که همه چیز صاحب دارد غیر از دین و معارف. همه متولی دین شده اند. اگر درباره طب بخواهیم صحبت کنیم، باید آقای دکتر بیاید. اما دین؛ طرف می نشیند چشمش را هم می بندد و می گوید: فکر می کنم فلان آقا اشتباه کرده، فلان چیز حلال است و…. دین به همین سادگی است؟

همه الان صاحب معارف شده اند. همه عارف شده اند. به جوانی گفتم چرا می روی فلان جا؟ گفت حاج آقا سیمش متصل است. گفتم تو مبتدی هستی، سیم را هم تشخیص می دهی؟ من اسم این عرفان را گذاشتم عرفان سیمی. هر کسی را بهر کاری ساختند. متخصص مهم است. یک آسپرین ما از دست غیر متخصص نمی خوریم بعد درباره دین … .

 

(فایل صوتی)

 

7- فرد وارد بازار قیامت می شود، فکر می کند خبری است. تعجب می کند؛ خدایا پس چه شد؟ نماز ها، عمره ها؟ می گویند تو دل شکستی. ریا کردی. زهر زبان ریختی. ببینید ما درد دل می کنیم.


جوان عزیز اگر عروج می خواهی، می خواهی به جایی برسی از خانه خودتان شروع کن! دل خواهرت را شکستی. برو درستش کن. دل مادر و پدر را شکستی. از خانه شروع کنید.

جوانانی هستند که محاسن دارند، انگشتر دارند، عطر تیروز هم می زنند، در بیرون هیئت ولی در منزل بروی بپرسی، هیچکس از او راضی نیست. پس برای چه هیئت رفته بودی؟ چرا جلسه رفته بودی؟ پس استاد یعنی چه؟

 

(فایل صوتی)

 

8- اگر صدای خوشی می شنوید، خوشتان می آید، باید سجده شکر به جا بیاورید. چون عده ای درک نمی کنند. این نعمت توجه به ظرایف است.

 

9- تقوا مراتب دارد. مراتب عالیه دارد. مراتب نازله دارد. وقتی قرآن نازل شد مردم چند دسته بودند. عده ای می گفتند اصلا گوش ندهید. حتی سرو صدا راه می انداختند تا کسی قران را نشنود. دسته دیگر می گفتند آقا صدا نکنید ببینیم چه می گوید؟ این از مراتب نازله تقوا بود. خیلی از این ها بعد از گوش دادن منقلب شدند. قران هدایتشان کرد. بی خود نبود که خانه و قوم و خویش خود را ترک کردند و رفتند جلوی نیزه و شمشیر، همراه پیامبر جنگیدند.

 

10- قران ظرایفی دارد که متقین می فهند. ظرایف قرآن برای متقین است.

 

11- اول مظلوم از انسان ها امیر المومنین است و در دعاها دعای کمیل. این دعا خیلی مظلوم است. در تیراژ بالا چاپ می شود، هر مجلسی هم که بروید دعای کمیل داریم.

 اولا که وسط دعای کمیل، سخنرانی می کنند که دعای کمیل می شود سه ساعت. دعای کمیل بیست دقیقه است.
 ما حق نداریم دعای امیرالمومنین را بکنیم سه ساعت.

اگر استادی نورانیتی داری، مختصر توضیح بده. وسط دعا هرچه شعر بلد است می خواند. همه بیچاره می شوند. جوان ها زده می شوند. می گویند جوان نمی رود دعای کمیل. خوب تو نمی گذاری.

 مولوی می گوید در قدیم موذن بدصدایی بود. دیدند روزی صف بلندی از هدایا و تحفه ها تشکیل شده برای این موذن بدصدا. تعجب کرد و علت را پرسید. گفتند همه این افراد در صف مسیحی هستند. گفت چرا برای من تحفه آورده اند. گفتند برای صدایت. گفت صدای من که بد است.

گفتند این مسیحی ها شش ماه با یک دختر مسیحی سر مسلمان شدنش بحث داشتند. دختر اصرار داشت که من می خواهم مسلمان بشوم. مسیحی ها هم در طول شش ماه نتوانستند او را قانع کنند. صدای تو را که شنید گفت من اصلا اسلام را نمی خواهم. این تحفه و هدایا قدردانی مسیحیان از توست.

 

(فایل صوتی)

 

12- کشف و شهود صحیح فرقی با برهان ندارد. الا در ظهور و خفا.

 

13- شیطان را باید شناخت. شعار می دهند می گویند شیطان قوی است. نه شیطان قوی نیست؛ ما شیطان را رو می دهیم. ما بچه بودیم در محلات و خانه های پر درخت تبریز بازی می کردیم. دیدیم ناله یکی از بچه ها بلند شد. دیدیم یک بچه عقرب پیدا شد از مورچه کمی بزرگتر. این بچه داشت سیاه می شد طفلک.

بچه عقرب از بند انگشت هم کوچک تر بود. عقرب فقط یک لنگه کفش می خواهد. شما الان نمی توانید بگوئید عقرب قوی است ولی موذی است. رو بدهی میاید در آستین آدم.

شیطان هم ضعیف است. نگویید قوی است. این طور بگویید روبروی خدا ایستاده اید. شیطان قوی نیست؛ موذی است.

 

14- خداوند در قرآن می فرماید بر بنده من، کسی تسلط ندارد. تسلط شیطان بر کسانی است که دنبالش می روند. جوانان عزیز، اخلاقتان را زیباتر بکنید، نمازها را مرتب بخوانید، مساله والدین را رعایت کنید و عمل به وظیفه بکنید مطمئن باشید شیطان می رود.

 

15- جسارت به یک مقام نشان بزرگی اوست. چون دشمن چیزی جز بی حرمتی و جسارت ندارد.

 

16- دعا از معجزات قولی پیامبر است.

 

17- آدم این را متوجه شود که جز خدا کسی جواب مضطر را نمی دهد، همه کارهایش درست می شود. دعای امن یجیب را با جان بخوانید!

 

18- آقایان حیف تان نمی آید مادرها را اذیت می کنید؟ سید رضی جامع نهج البلاغه پس از مرگ مادرش گفت: “بعد از این با کدام دست بلاها را رد کنم؟” دست مادر که بالا می رود بلاها از شما دور می شود. حیف نیست سر یک چیز جزئی مادر را می رنجانید؟ از مجلس روضه برگشته مادر را می رنجاند؛ قبول باشد!

 

19- آشیخ موسی دبستانی را من زیارت کردم. خیلی لطیف بود. از شاگردان آیت الله قاضی بود. یک شب بلند می شود برای نماز شب. قبل از بیدار شدن برای نماز شب در خواب می بیند که یک نفر گفت: یا موسی اقبل و لا تخف انک من العاملین ( ای موسی رو کن و نترس که تو در امانی) نماز شب را خواند و خوابید، دیگر بلند نشد. همان طور در خواب رفت.

 

20- سفره خدا بزرگ است. پیرزنی نابینایی جلوی حضرت موسی را گرفت. گفت دعا کن خدا چشمانم را برگرداند. حضرت موسی گفت باشد. پیرزن گفت دعا کن جمالم را هم برگرداند. حضرت یک توقفی کرد. با خود گفت چشمانش را خدا داد ، دیگر زیبایی و…. وحی آمد که موسی چرا فکر می کنی؟ مگر از تو می خواهد؟

 

(فایل صوتی)

 

*استاد امجد:

 

1- هر وقت گرفتاری داشتید به سجده بیفتید و ذكر یونسیه را بگویید. لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ

 

2- غير از چهارده معصوم نمي شود از کسی دفاع مطلق كرد، حتی عرفا.

 

3- نگران كردن پدر و مادر-ولو يك دقيقه-گناه است. اگر مي خواهي به منزل دير بروي ، زنگ بزن اطلاع بده تا نگران نشوند.

 

4- ارزش ها بايد ملاك باشد نه حزب و گروه. و الا بي دين مي شويم.

 

5- همه چيز را ببازيد تا برنده شويد.

6- اينقدر قرآن بايد بخواني تا بفهمي ، وقتي فهميدي ، ديگر قرآن رهايت نمي كند.

 

7- نه مريد ؛ نه مقام ، نه كتابخانه ؛ انسان موقع مرگ ، اينها را با خود نمي برد!

 

8- متاسّفانه امروز در جامعه ي ما تعقّل خيلي كم شده آقا تعقّل ؛ همين منشاء بسياري از مشكلات هست.

 

9- اين يك كلمه زندگي را شيرين مي كند : « من مقصّرم»

 

10- در قيامت با اينكه خود جهنّم از بوي بد آكنده است، باز اهل جهنّم از بوی بد عالم بی عمل در اذيّتی مضاعف اند.

 

11- ترك و فعل خيلي مهم نيست ، نيّت خيلي مهم است.

 

12- عميق ترين حرف بنده اين است: خدا هست.

 

13- بي خود اين طرف و آن طرف نرويم هيچ كس غير خدا كاره اي نيست.

 

14- خداوند گدای سمج را دوست دارد ولی در خانه خودش نه ديگران.

 

15- بايد فقط براي خدا كار كرد ولو كم.

 

16- شما عزيزان با خصوصيّات نفس ،آشنا نيستيد ! هيچ كس از عهده اش بر نمي آيد ،الّا خدا. بزرگان و نوابغ ،زمين خورده اند.

 

17- زندگي مشترك بر اساس تعاون و همكاري و صفا و صميميّت است نه قانونمندي(به معني خاص مضر).

 

18- وقار با تكبّر نبايد اشتباه شود.

 

19- آن چيزي كه نفس را آرام مي كند ، عشق است.

 

20- اگر كسي علم داشته باشد ولي حلم نداشته باشد ، مضرّ است.

 

21- علامت علم اين است كه خودمان كنار گذاشته شويم.

 

22- هواي نفس هم مثل هوا متغيّر است.

 

23- اگر انسان بازيگري را كنار بگذارد از اولياء خدا مي شود.

 

24- براي كسب اخلاص ، التماس از خدا لازم است.

 

25- آدم عاقل به غير خدا اعتماد نمي كند.


26- با مردم با محبّت رفتار كنيم كه محبّت بيش ترين اثر را دارد.

 

27- انسان به اندازه هر نفس زدنش، می‏تواند به سمت‏ خدا راه داشته باشد . هر انسان، بی‏نهایت راه به سوی خدا دارد . یکی مریضخانه می‏سازد، یکی مسجد می‏سازد، یکی به فقرا کمک می‏کند، یکی می‏تواند نماز بخواند و … همه اینها راههایی است که می‏تواند انسان را به خدا برساند . همه اینها راه خداست; ولی گرایشها فرق می‏کند . یکی از راه مهندسی، یکی از راه پزشکی، یکی از راه روحانیت و … هر کسی از یک راهی باید برود . خود انسان راههای فراوان دارد . بهترین راه را باید انتخاب کرد به نسبت آن گرایش و طبیعتی که در هر کسی هست .»

 

28- به جوان می گیم ای جوان! من نمی خوام تو رو به سمت خودم جذب کنم. من فقط به تو یه حرف می زنم. تو اگه بمب بارون بشه چی کار می کنی؟ نمی ری پناهگاه؟ خوب این دنیا همونه. همه اش ظواهره. گول این ظواهر رو نخور. برو تو پناهگاه خدا. اون جا باش بمب بارون که تموم شد بیا بیرون زندگی کن. اینا زندگی نیست که اینا ظاهرش قشنگه توش هیچی نیست.

 

29- اصلا در وادى خواب نباشيد چون خواب خيلى پيچيده است. خيلى مشكل است. فقط اگر خوابتان خوب بود به فال نيك بگيريد. و اگر خواب بد ديديد، بگوييد ان شاءالله چيزى نيست، ولى يك صدقه هم بدهيد.

 

30-  اعتماد به نفس يك حرف غلطى است، مال ما نيست. اعتماد به خدا درست است. ما نفسى در كارمان نيست. نفس چيست كه بدان اعتماد كنيم؟ نفسى كه هر لحظه در يك حالت متغير است! فقط اعتماد به خدا مهم و مطرح است!

31- نماز را اول وقت‏ بخوانيد. اگر بي حال هستيد بگوييد مى‏خواهم حتى با بي حالى نماز را در اول وقت‏بخوانم. البته اگر دلايلى مثل برخورد با كلاس و… هست مشكلى نيست ولى مثلا ما دور هم نشسته‏ايم و حرف مى‏زنيم; چون وقت نماز شد، بلند شويم، نمازمان را بخوانيم. به دوستانمان هم بگوييم معذرت مى‏خواهم من فعلا نماز دارم. در جايى نوشته بود آقاى مطهرى در وسط يك جلسه‏اى بلند شد و گفت وقت‏خواب من شده! همه مسخره كردند، گفتند از خوابش نمى‏گذرد. نمى‏دانستند كه او مى‏خواهد برود بخوابد كه در دل شب با حال خوش بلند شود.

 

32- تمام فیوضات به دست امام حسین (ع) می باشد و  پیشکارش حضرت ابوالفضل(ع) می باشد.

 

33- قرآن نامه ی خداست، صحیفه ی سجادیه جواب این نامه است و نهج البلاغه شرح این نامه است.

 

34- حزب الهی بی ترمز یعنی چه؟ بسیجی نور چشم همه می باشد باید ترمز داشته باشد . آخوند نور چشم همه می باشد باید ترمز داشته باشد .مومن باید ترمز داشته باشد تقوی یعنی ترمز ، آدم نمی تواند گاز بده بره توی دره می ره داغون می گردد.

 

35- درباره آیت الله العظمی بهجت: ايشان فرشته روى زمين هستند،بايد از بركات وجود ايشان استفاده كرد. ايشان در طفوليت هم معنوّيت را احساس می كرده است، و از جوانى اهل سير و سلوك بوده اند. يكى از دوستان ايشان كه با هم درس آقاى قاضى می رفتند، می گفت: «يك روز آقاى قاضى به موقع سر درس حاضر نمی شود، آقاى بهجت می گويد: ايشان حالشان خوب نيست، و يكايك حالات او را از خانه تا به درس بيان می كند. وقتى آقاى قاضى وارد محل درس می شوند، طرف آقاى بهجت می روند و می فرمايند: «امروز شيرين كارى كردى!»

 

36- پیامبر نیامده است ما دولا راست شویم، آمده است ما را ببرد آنجایی که خودش می باشد آنجایی که جبرئیل پر می اندازد جبرئیل رئیس ملائک آنجا نمی تواند برود.

 

37- هرچی می خوای از خدا فقط بگو : اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم!!

 

38- خدا می گوید چیزی در نزد من  محبوبتر و عزیزتر از واجبات نیست کجا می روید سیرو سلوک ؟ سیرو سلوک واجبات و محرماته ، مرد ، مرد باشد واجباتش را انجام دهد و محرماتش را ترک کند به همه جا می رسد .

 

39- اگر قدرت داشتم خيلي از مجالس مذهبي را در اين شهر تعطيل مي كردم.

 

40- انسان به تفریح هم نیاز دارد انسان که یک بعدی نیست چند بعدی می باشد همه اش عبادت کنید خشک می شوید همه اش مطالعه کنید چیزی نمی فهمید، علم همه جا محترم است منتهی علم انسان ساز علم توحید می باشد از اول تا آخر قرآن یک کلمه بیشتر نیست: نفی غیر

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 08:36:00 ق.ظ ]