نرجس
 
   



شکل ظاهری حضرت مهدی                   

دیدار با پسر فاطمه(س) و حضور امام زمان(عج) را درک کردن، شاید بزرگترین آرزوی بسیاری از ما شیعیان باشد، اما اگر روزی رسید که  ما لیاقت لحظه ای ملاقات با امام قائم(ع) را پیدا کردیم، ظاهر و اوصاف جسمانی موعودمان چگونه خواهد بود؟  

 

 

سیمای ظاهری حضرت مهدی

 

در ادامه این گزارش تعدادی از احادیث و روایات پیرامون شکل ظاهری امام زمان(عج) از منابع مختلف شیعه و سنی ذکر می شود:

 

مسند ابویعلی از پیامبر(ص) نقل می کند:«از میان اهل بیتم کسی در این امت قیام خواهد کرد که پیشانی اش بلند است و بینی اش برجستگی دارد. او عدالت را در زمین می گسترد، چنان که از جفا و بیداد آکنده شده است.»

 

الفردوس از حذیفه از پیامبر(ص) روایت می کند:«مهدی مردی است از فرزندان من، چهره او مانند ماهِ درخشان است، رنگ او رنگ عربی(1) است و اندام او اسرائیلی(2). او زمین را پر از داد خواهد ساخت، همانطور که از ستم پر شده است. اهل آسمان و زمین و (حتی) پرنده در آسمان از خلافت او رضایت مند خواهند بود…»

 

کمال الدین از ابوالصلت هروی نقل می کند:«از امام رضا(ع) درباره نشانه های قائم به هنگام قیام پرسیدم و ایشان فرمودند:علامت او این است که مسن است ولی جوان جلوه می کند، کسی که او را می نگرد چهل ساله و حوالی آن تخمین می زند. از علامات ظهور او آن است که با گذر روزها و شب ها پیر نمی شود، تا آنکه اجل فرا رسد.»

 

غیبت نعمانی از علی بن ابی حمزه از امام صادق(ع) چنین نقل می کند:«چون قائم قیام کند، مردمان او را نخواهند پذیرفت، چون جوان و شاداب می آید. تنها کسانی که خدا در عالم ذرّ از آنها میثاق گرفته است بر اعتقاد به او خواهند بود.»

 

کمال الدین روایت می کند که حضرت امیرالمؤمنین(ع) بر منبر فرمودند:«در آخرالزمان مردی از فرزندان من قیام می کند. او سفید مایل به سرخی است… ران هایی ستبر دارد، استخوان های شانه اش بزرگ است، در پشت خود دو خال دارد که یکی به رنگ پوست اوست و دیگری مانند خال پیامبر(ص). او دو نام دارد:یکی پنهان و دیگری آشکار. آنکه پنهان است احمد و آنکه آشکار است محمد. چون پرچمش را به اهتزاز درآرد، میان مشرق و مغرب را روشن می کند. او دستش را بر روی سر بندگان می گذارد و به دنبال آن هیچ مؤمنی نخواهد بود مگر آنکه دلش از پاره آهن سخت تر می شود و خدا به او نیروی چهل مرد می دهد. هیچ مرده ای نخواهد بود مگر آنکه سرورِ این امر به قبرش وارد می شود. آنان در قبرها با هم دیدار می کنند و به قیام قائم(ع) بشارت می دهند.» (بحارالانوار)

 

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
[چهارشنبه 1396-01-16] [ 11:32:00 ق.ظ ]




 

راه مقابله با ترس به توصیه امام علی (ع)

 

 

مقابله با ترس و دلهره در رابطه با روبرویی با مسائل و مشکلات معمول در زندگی راهی برای جلوگیری از بروز عواقب تلخ در این مسیر است. امام علی (ع) در یک جمله،بسیار زیبا در این رابطه می فرمایند.

چگونه با ترس خود مقابله کنیم؟

حدیثی از زبان ائمه برای برخورد با ترس و هراس وجود دارد؟

مقابله با ترس را برای خود ساده کنید. مگر اینطور نیست که هر چه را برای خود سهل و آسان فرض کنید، راحتی در انجام امور خواهید داشت.

گاهی اوقات نیز مشکلات پیش روی انسان ،او را از مواجهه شدن باز می دارد و ترس و دلهره در وجود بسیاری حاکم شده و خطر مقابله با مشکلات را به جان نمی خرند حال آنکه این ترس ممکن است عواقب بدتری برای انسان در پی داشته باشد.

 

راه ساده مقابله با ترس به توصیه امام علی (ع)

امیر مومنان حضرت علی علیه السلام که به تدبیر و چاره اندیشی در امور شهره می باشند راهکار جالبی برای مواجهه با ترس حاصل از این مشکلات معرفی می فرمایند.

ایشان می فرمایند: هنگامی که از چیزی می ترسی ،خود را در آن بیفکن،زیرا گاهی ترسیدن از چیزی ،از خود آن سخت تر است

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 11:30:00 ق.ظ ]




 

گشایش در زندگی با توصیه های آیت الله بهجت

 

 

گشایش در زندگی راههایی دارد که گزیده ای از آنها در میان انبوه آیات و احادیث را آیت الله بهجت توصیه می کردند. ایشان بهترین ذکرها و زمان مناسب دعا برای این امر را نیز بیان کردند.

بازدید : 41,418 نفر

 گشایش در زندگی با کمک گرفتن از آیات قرآنی و احادیث و ذکرهای توصیه شده از جانب ائمه و پیشوایان مطمئنا راهی موثر است. بهره گیری از این آیات و احادیث همچون هر امر دیگری نکته هایی برای تسریع در اجابت و رفع مشکل دارد که بخشی از انها را برایتان جمع اوری کرده ایم که به شرح زیر است.

بخشش گناه و از میان بردن اثرات سوء آن از ناحیه پرودگار عالم همواره برای مؤمنان موجب ایجاد گشایش های معنوی و مادی بوده است.

 اکثر گرفتاری هایی که انسان به آن مبتلا می شود، به واسطه گناه است، زیرا به کار نگرفتن نعمت های خداوند در مسیری که او می پسندد و صرف کردن آن ها در معصیت خداوند نشانه کفران نعمت ها است.

 خداوند راه توبه و استغفار را برای همه باز گذاشته است و می فرماید:«وَ تُوبُوا اِلَی اللهِ جَمیعاً اَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»، ای مؤمنان! همگی با هم به سوی خدا توبه کنید و باز گردید شاید رستگار شوید.(1)

همچنین راه بازگشت به سوی خویش را به بندگانش آموخته است و ابتدا دستور عذرخواهی و استغفار، سپس فرمان به توبه می دهد:«وَاسْتَغْفِرُوا اللهَ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا اِلَیْهِ»؛ از الله، پروردگارتان طلب آمرزش کنید، پس از آن توبه کرده و به سوی او باز گردید.(2)

با این وجود در آیاتی دیگر به اثرات استغفار در دنیا اشاره شده است مانند:«اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً/یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً/وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوال وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّات وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً»؛ از پروردگار خویش آمرزش طلبید که او بسیار آمرزنده است (اگر چنین کنید) او (باران) آسمان را پی درپی بر شما فرو می فرستد و شما را با اموال و فرزندان بسیار کمک می کند و باغ های سرسبز و نهرهای جاری در اختیارتان قرار می دهد.(3)

 

بنابراین دستور به استفغار از خود قرآن گرفته شده و در روایات نیز تأکید شده است.

 اثرات ذکر استغفار در روایات

ذکر استغفار در کلمات نورانی اهل بیت(ع) با تعابیر گوناگون آمده است و روایات در این زمینه متعدد و موثق هستند.

رسول خدا(ص):

 -«مَنْ أَکْثَرَ الإِسْتِغْفارَ جَعَلَ اللهُ لَهُ مِنْ کُلِّ هَمّ فَرَجاً وَ مِنْ کُلِّ ضیق مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لایَحْتَسِبُ»؛ کسی که زیاد استغفار گوید و از خدا عذرخواهی کند، خداوند از هر غصه ای برایش گشایشی قرار دهد و از هر تنگنایی راه فراری پیش پایش گذارد و او را از جایی که گمان ندارد روزی می دهد.(4)

 

- «أَکْثَرُوا مِنَ الإِسْتِغْفارِ، فی بُیوتِکُمْ وَ فی مَجالِسِکُمْ وَ عَلی مَوائِدِکُمْ وَ فی أَسْواقِکُمْ وَ فی طُرُقِکُمْ وَ أَیْنَما کُنْتُمْ فَاِنَّکُمْ لاتَدْرُونَ مَتی تَنْزِلُ الْمَغْفِرَةُ»؛ زیاد استغفار کنید، در خانه ها و مجالستان، سر سفره ها و در بازارهایتان، و در مسیر رفت و آمدهایتان و هر جا که بودید(استغفار کنید)، چرا که شما نمی دانید آمرزش خداوند چه زمانی نازل می شود.(5)

 

امیرالمؤمنین(ع):

 

-«تَعَطَّروا بِالإِسْتِغْفارِ، فَلا تَفْضَحَنَّکُم رَوائِحُ الذُّنُوبِ»؛ با استغفار و آمرزش خواهی از خداوند خود را معطّر کنید تا بوی بد گناهان شما را رسوا نکند.(6)

 

امام باقر(ع):

 از پدرانش نقل می کنند که پیامبر(ص) فرمود:«خوشا به حال آنکه روز قیامت در نامه عملش زیر هر گناهی استغفر الله باشد».(7)

 شرایط تحقق استغفار حقیقی

 البته واضح است که صرف لقلقه زبان موجب گشایش درهای بخشش خداوند نمی شود و عزم بر ترک گناه و نداشتن اصرار بر تکرار گناه از عوامل مهم در تأثیرگزاری ذکر استغفار است.

در نهج البلاغه آمده است:کسی در حضور علی(ع) می‏ گفت:استغفرالله، حضرت فرمود:مادرت بر تو بگرید، آیا می‏دانی «استغفار» چیست؟ استغفار درجه «علیین» و نامی است که بر شش معنا اطلاق می‏ شود:

 1-پشیمانی از گذشته،

 2- عزم بر ترک و بازگشت از آن برای همیشه،

 3- ادای حقوق دیگران، تا خدا را پاک ملاقات کنی و بر (ذمه) تو بدهکاری نباشد. (حق الناس، خمس، زکات و…)،

 4-هر فریضه که ضایع کرده ‏ای، ادا کنی (مثل نماز، روزه و نذر واجب و…)،

 

5-گوشتی که از حرام بر بدن تو رویده، با حزن و اندوه آب کنی تا پوستت به استخوان بچسبد و گوشت تازه میان آن ها بروید. ممکن است کسی از راه درآمد، حرام به عیش و نوش و تن‏پروری بپردازد و یا بر اثر هر لذت حرامی، چاق و فربه شود، در این صورت حزن و اندوه گناهان گذشته باید به گونه ‏ای بر وجود او آتش زند که خواب و قرار را از وی بستاند، البته این حال برای هر توبه کننده‏ای حاصل نمی‏ شود و این در واقع مرتبه ‏ای از مراتب کمال توبه و استغفار است.

 

6- سختی طاعت را بر بدنت بچشانی، چنان که شیرینی گناه را به آن چشاندی، طاعت حق و طوق بندگی مولا، سختی‏ ها و محدویت ‏هایی دارد، زیرا یک سلسله اوامر و نواهی هست که بر نفس اماره ناخوشایند است، در مقابل انجام گناه بر وفق مراد نفس اماره همسو با راحتی جسم است، پس همان گونه که نفس بر وفق مراد خود و بدن بر حسب طبعش، در راحتی و آسایش به سر می‏ برد و لذت گناه را می‏ چشید، باید سختی طاعت و مشقت پذیرش قید و بندهای الهی و دینی را نیز بچشد.

 وقتی تمام این شرایط تحقق یافت آنگاه بگو:استغفرالله. (8)

بهترین زمان برای استغفار/راه حلی برای گشایش در زندگی+پاسخ آیت الله بهجت

توصیه شده است که بهترین وقت استغفار، سحرگاهان به ویژه سحر شب جمعه است تا جایی که استغفار کنندگان در سحرگاهان مورد مدح خداوند عالمیان قرار می گیرند.

 همچنین طبق روایات ذکر استغفار از جمله تعقیبات نماز صبح و نماز عصر است که مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب مفاتیح الجنان به آن اشاره کرده است.

 آیت الله محمدتقی بهجت آن عارف بالله در پاسخ به سؤال فردی که در امور مختلف از جمله اشتغال و ازدواج دچار گرفتاری شده بود، این چنین بیان کردند:زیاد از روی اعتقاد کامل بگویید:«أستغفر الله»، هیچ چیز شما را منصرف نکند غیر از ضروریات و واجبات تا کلیه ابتلائات رفع شود، بلکه بعد از رفع آن ها هم بگویید، برای اینکه امثال آن ها پیش نیاید و اگر دیدید رفع نشد، بدانید یا ادامه نداده اید، یا آنکه با اعتقاد کامل نگفته اید.(

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 10:26:00 ق.ظ ]




 

راهی برای کنترل خشم از منظر آیت الله بهجت

 

 

مردم کوچکترین مسائل و مشکلات خود را برای آیت الله بهجت تعریف کرده و از وی درخواست راهنمایی می کردند.یکی از سوالات رایج در مورد روش کنترل و خشم بود که ایشان پاسخی موثر در این زمینه داده اند.

راه کنترل خشم و عصبانیت از منظر فقها

ارتباط مردم و روحانیت چیزی است که انقلاب اسلامی ایران را رقم زد. امروز با تمام هجمه هایی که با ابزار های نوین و معرفت سوز به این پایگاه بزرگ و قوی معنوی می شود، نه تنها ارتباط مردم کمتر نشده که پای نوجوانان و جوانان نیز بسیار جدی تر از قبل به این عرصه باز شده است. نوجوان و جوان امروز ما در شرایطی زندگی می کند که اطرافش پر از الگوهای غلط و اشتباه است که اتفاقاً تلاش می شود تا همان را به عنوان جنس اصلی به آنها معرفی کنند. در چنین شرایطی کسی که می خواهد زندگی اش را بر اساس الگوهای صحیح اسلامی پیش ببرد، نیاز به یک مشاور و همراه خوب دارد تا پدرانه او را راهنمایی کند.

کتاب «ره نمای طریق» مجموعه پرسش ها و پاسخ های برای زندگی بهتر است. مردم جزئی ترین اتفاقات و مشکلاتشان را برای آیت الله جاودان تعریف کرده اند و ایشان هم پدرانه پاسخ داده اند. در این مطلب قصد داریم تا برخی از این پرسش ها و پاسخ ها را به صورت موضوعی و با نام «پاسخ های جاودان» مطرح کنیم.

در این بخش، چند پرسش و پاسخ درباره خانواده و تربیت فرزند را می خوانیم:

 

بهترین روش کنترل خشم وعصبانیت

 

عصبانیت والدین حتماً در تربیت کودک مؤثر است/ دستور آیت الله بهجت برای کنترل خشم

 

- خانمی هستم که فرزند خردسالی دارم و در برخورد با او خیلی عصبانی می شوم. گاهی اوقات نیز او را تنبیه می کنم ولی بعد خیلی پشیمان می شوم. نمی دانم با عصبانیتم چه باید کنم، لطفاً راهی نشانم بدهید.

 

آیت الله جاودان:آدم اگر جوان باشد و تک فرزند داشته باشد ناگزیر او را خیلی دوست خواهد داشت و اگر او را خیلی دوست دارد تحملش هم بالا خواهد رفت و آن قدر که شما عصبانی می شوید نباید عصبانی بشود. عصبانیت شما حتماً در تربیت کودک اثر بد خواهد داشت و آینده او را خراب خواهد کرد، باید فکری کرد. اولاً جستجو کنید علت این عصبانیت زیاد شما چیست؟ اگر نارضایتی از زندگی است آن را باید حل کنید، اگر مشکلی در شوهرتان هست باید آن را از بین ببرید. بنابراین اگر این گونه مسائل وجود داشته باشد باید به آنها پرداخت و اگر اینها وجود ندارد که باید شکر کرد و شما به یک دکتر اعصاب مراجعه کنید و از او راه حلی برای عصبانیت زیادی را بخواهید که البته آنها معمولاً قرص آرام بخش خواهند داد که خواب آور است و تا قطع بشود مشکل تجدید می شود.

اگر به دستور دکتر قرصهای تقویتی که حاوی ویتامین های B باشد مصرف کنید می توانید در اعصاب شما اثر بگذارد و آن را تقویت کند و دامنه تحمل شما را زیاد کند.

یک ورزشی پیگیر و سبک مثلاً شنا می تواند به طور جدی مؤثر باشد و از همه مهمتر نمازهای شماست که صحیح و اول وقت بخوانید و با دقت و طمأنینه و آرامش به جای آورید و ثانیاً هر روز زیارت امام زمان (علیه السلام) بکنید، مثلاً زیارت آل یس، البته آن را هم با توجه و از دل بخوانید.

 

مرحوم آیت الله بهجت فرموده بودند صلوات بفرستید با توجه به قصد حل مسئله خشم و عصبانیت این هم خوبست.

 

همسرت بی نماز است؟ همه چیز را به هم نزن، با او مثل یک آشنای گمراه رفتار کن و فرزندت را تربیت کن

 

ــ با سلام خدمت استاد گرانقدر، من دو سؤال را اجمالاً می پرسم، امید دارم مثل پاسخ های قبل شما برایم حجت و راهگشا باشد. من تقریباً فرد آرامی بودم تا اینکه در زندگی با مسایل مختلفی روبه رو شدم که باعث زودرنجی من شده. فرزند من دختر یک سال و نیمه است. با او به ایمان خودم و تأیید اطرافیان بسیار مهربان هستم اما وقتی دنیا به من تنگ می آید خیلی خشمگین می شوم و گاهی بسیار نادر، سرش داد می زنم؛ البته او هنوز نمی فهمد موضوع را. اما برایم مهم است قبل از اینکه به سن فهم برسد و رفتار بد من رویش تأثیر بگذارد این رذیله و خشم ناجور را درمان کنم. دارو مصرف کردم فایده نداشت، مثلاً وقتی از بی نمازی پدرش رنجور هستم ناخودآگاه تحمل دخترم را هم ندارم. درمان من واقعاً چیست؟ دوم اینکه شدیداً نیاز به داشتن استاد اخلاق دارم اما نمی دانم با این سردرگمی باید چه بکنم. چون همان طور که قبلاً عرض کردم همسر من مذهبی نیست و انگار پیش رفتن من در وادی معرفت فاصله ها را بیشتر می کند و ایشان خود را از من دور می کند، حتی سی دی های مباحث حاج آقا مجتبی را هم پنهان باید بکنم. تکلیف من در کل و در جزء چیست؟

 

آیت الله جاودان:سلام علیکم و رحمة الله، شما به خاطر شوهرتان، خودتان و فرزندتان را نابود نکنید. به عنوان یک طرح اصلی شما باید زندگی خودتان و فرزندتان را از ایشان جدا کنید نه اینکه در ظاهر بلکه واقع زندگی شما از ایشان قطع شده بنابراین رفتار ایشان نمی تواند در رفتار شما تأثیری داشته باشد و آینده فرزند شما را تخریب کند. البته به عمل آوردن این طرح کمی مشکل است اما شدنی است. شما همسر این مرد هستید اما او عملاً با شما فرق و فاصله دارد. شما به عنوان همسر هرچه وظیفه همسری است عمل می کنید اما واقعیت زندگی شما از او جداست. بنابراین دیگر با او بحث نمی کنید. غصه او را نمی خورید، به کار او یعنی به کارهای ناپسند او کاری ندارید، شما سعی می کنید تنها به آنچه خودتان می پسندید، بپردازید. دو زندگی در کنار هم اما حتی المقدور تماسی در میان آنها نیست و مثل دو خط متوازی عمل می کند و اگر بخواهیم به این زندگی عنوانی بدهیم همزیستی مسالمت آمیز بهترین عنوان است که واقعیت زن و شوهری که شرکت در زندگی است، وجود نداشته.

 

طرح دوم اینکه شما تابه حال با ایشان به عنوان شریک زندگی برخورد می کردید و لذا مشکلات اخلاقی و دینی ایشان برای شما رنج آور بود، اما اگر از این به بعد با ایشان به عنوان یک آشنای گمراه که شما می خواهید با رفتار و گفتار خودتان او را به راه بیاورید. بنابراین شما از رفتارهای نادرست ایشان ناراحت نمی شوید، زیرا می دانید که ایشان چگونه است و می خواهید با رفتار مهربان و انسانی خودتان او را به راه بیاورید. البته لازم است شما اطلاعات دینی خودتان را به سرعت و قوت تقویت کنید و من در این زمینه توصیه می کنم از کتابهای اعتقادی مرحوم استاد مطهری شروع کنید و بعد هم به کتاب های استاد محمدتقی مصباح بپردازید که به این وسیله بتوانید اشکالاتی که او دارد، بفهمید و برطرف کنید. بنابراین شما در انجام وظایف دینی خودتان به هیچ وجه کوتاهی نکنید، البته ممکن است تا می شود به نحوی آنها را عمل کنید که به ایشان برخوردی نداشته باشد.

 

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 10:24:00 ق.ظ ]




 

چهره امام زمان (عج) به چه شکل است؟

 

 

امام زمان (عج) روحی فدا را طاووس اهل بهشت می خوانند. در برخی از کتب اسلامی توصیفاتی در رابطه با چهره و صورت مبارک آن حضرت بیان شده است.

چهره امام زمان چگونه است

امام زمان (عج) چه شکلی هستند؟ صورت مبارک ایشان چه مشخصاتی دارد؟ هر شیعه و مسلمان شیفته آقا مشتاق دیدار چهره ی زیبای ایشان است.

 وصف چهره امام زمان در بحارالانوار

او دوازدهمین یادگار رسول خدا(ص) است که دارای چشمان سیاه و ابروهای به هم پیوسته و بینی بلند و قلمی، ریش انبوه و خال هاشمی در گونه صفات حضرت موسی در درخشندگی راست و به صورت جوانی چهل ساله می باشد،صورت مبارکش همچون ماه شب چهارده و رنگ صورتش عربی و گندم گون است قد نازنینش بلند و او طاووس اهل بهشت است و کمال و آراستگی و زیبایی حضرت عیسی در او نقش بسته است، در زیبایی همچون یوسف یعقوب کم نظیر و گونه هایش همچون گل محمدی قرمزمی باشد. او در قیافه و شکل وشمایل شبیه ترین مردم به حضرت ختمی مرتبت می باشد. او سینه باز و گشاده دارد .

 

چهره امام زمان عج چه شکلی است

امام زمان (عج) در هنگام ظهور چگونه می آیند؟

در هنگام ظهور پیراهن رسول خدا(ص) را بر تن دارد، نعلین پیامبر را به پا کرده و عمامه ی رسول خدا(ص) را بر سر دارند. چوب دستی و اسب و زین و شمشیر و پیمان رسول خدا(ص) نزد آن بزرگوار است، پرچم رسول خدا(ص) را که جبرئیل در روز بدر از بهشت آورد و از برگ درختان بهشت ساخته شده است به دست می گیرند و مغرب و مشرق را روشن می نمایند، انگشتر سلیمان و عصای موسی و صبر ایوب را با خود دارند. علامت های نبوت پیامبر(ص) در کتف آن حضرت بوده، جبرئیل در جلو و میکائیل در سمت راست و اسرافیل در طرف چپ و ملائکه پشت سر آن بزرگوار حرکت می کنند و در مقابل آن حضرت فرشته ای می گوید:
این مهدی جانشین خداست، از او پیروی کنید

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 10:22:00 ق.ظ ]




 

توصیه های آیت الله بهجت برای موفقیت

 

 

توصیه های آیت الله بهجت برای داشتن زندگی ایده آل و موفق و بخشی از وصایای سید علی قاضی (ره) یکی از برجسته ترین شخصیت های دینی و علمی را در این بخش می خوانید.

 توصیه های آیت الله بهجت برای موفقیت در زندگی و آرامش دنیوی و اخروی به همراه برخی از وصایای آیت الله سید علی قاضی (ره) همچون گنجینه هایی هستند که در این مطلب گردآوری شده اند.

نماز

شما را سفارش می کنم به اینکه نمازهایتان را در بهترین و با فضیلت ترین اوقات آنها به جا بیاورید و آن نمازها با نوافل، 51 رکعت است؛ پس اگر نتوانستید، 44 رکعت بخوانید و اگر مشغله های دنیوی نگذاشت آنها را به جا آورید، حداقل نماز توابین را بخوانید [نماز اهل انابه و توبه هشت رکعت هنگام زوال است.]

 مرحوم علامه طباطبایی و آیت الله بهجت از ایشان نقل می کنند که می فرمودند:«اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند.»

 مرحوم آقای سید هاشم رضوی هندی می فرمایند:روزی یکی را به محضر آقای قاضی آوردند که مثلا آقا دستش را بگیرد و راهنمایی اش کند. مرحوم آقای قاضی فرموده بودند:«به این آقا بگویید که نماز را در اول وقت بخواند.» بعد معلوم شد که آن آقا وسواس در عبادات داشته و نماز را تا آخر وقت به تأخیر می انداخته است.

  اما وصیت های دیگر، عمده آنها نماز است. می فرمودند نماز را بازاری نکنید اول وقت به جا بیاورید با خضوع و خشوع. اگر نماز را تحفظ کردید همه چیزتان محفوظ می ماند و تسبیح صدیقه کبری سلام الله علیها که از ذکر کبیر به شمار می آید و آیت الکرسی در تعقیب نماز ترک نشود.

  

دعای قنوت نماز

آقای قاضی می فرمودند این دعا را در قنوت نماز بخوانید:«اللهم ارزقنی حبّک و حبّ ما تحبه، و حبّ من یحبّک، والعمل الذی یبلغنی إلی حبّک واجعل حبّک احبّ الاشیاء إلی.» خداوندا محبت خود را و محبت کسانی را که دوست داری و محبت کسی که تو را دوست دارد و عملی که مرا بسوی محبتت برساند را ؛ روزی ما بفرما و محبت خود را محبوب ترین چیزها نزد ما قرار بده.

 

قرآن

آیت الله نجابت می فرمودند:آیت الله میرزا علی قاضی به مرحوم آیت الله شیخ علی محمد بروجردی (از شاگردان برجسته آقای قاضی) فرموده بودند که:«هیچ گاه از قرآن جدا مشو و ایشان تا آخر عمر بر این سفارش آقای قاضی وفادار و پایبند بود. هر وقت از کارهای ضروری و روزمره فارغ می شد، قرآن می خواند و با قرآن بود.»

 آقای سید محمد حسن قاضی می فرمایند:«چند سفارش ایشان عبارت است از:اول روخوانی قرآن، می فرمودند قرآن را خوب و صحیح بخوانید.

توصیه دیگر ایشان راجع به دوره تاریخ اسلام بود. می فرمودند یک دوره تاریخ اسلام را از ولادت حضرت پیغمبر(صلی الله و علیه وآله) تا 255 هـ.ق یا 260 هـ.ق بخوانید. و بعد از عمل به این ها می فرمودند برو نمازشب بخوان!»

 

آیت الله قاضی در نامه ای به آیت الله  طباطبایی می فرمودند:«دستورالعمل، قرآن کریم است؛ فیه دواء کل دواء و شفاء کل عله و دوا کل غله علماً و عملاً و حالاً. آن قره العیون مخلصین را همیشه جلوی چشم داشته باشید و با آن هادی طریق مقیم و صراط مستقیم سیر نمایید و از جمله سیرهای شریف آن قرائت است به حسن صورت و آداب دیگر، خصوص در بطون لیالی…»

 و نیز:«بر شما باد به قرائت قرآن کریم در شب با صدای زیبا و غم انگیز، پس آن نوشیدنی و شراب مۆمنان است. تلاوت قرآن کمتر از یک جزء نباشد.»

 

نماز شب

«اما نماز شب پس هیچ چاره و گریزی برای مومنین از آن نیست، و تعجب از کسی است که می خواهد به کمال دست یابد و در حالی که برای نماز شب قیام نمی کند و ما نشنیدیم که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر به وسیله نماز شب.»

 علامه طباطبایی می فرمودند:«چون در نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم، از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی گاه گاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می شدم تا یک روز در مدرسه ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آن جا عبور می کردند. چون به من رسیدند، دست خود را روی شانه من گذاردند و گفتند:ای فرزند! دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت می خواهی نماز شب بخوان!»

 حاج سید هاشم حداد می فرمودند:«مرحوم آقا خودش این طور بود و به ما هم این طور دستور داده بود که در میان شب وقتی برای نماز شب برمی خیزید، چیز مختصری تناول کنید، مثلاً چای یا دوغ یا یک خوشه انگور یا چیز مختصر دیگری که بدن شما از کسالت بیرون آید و نشاط برای عبادت داشته باشید.»

  

کلید موفقیت در توسل به ائمه أطهار (علیهم السلام)

آیت الله سید علی آقا قاضی در یکی از نامه هایش چنین مرقوم فرمودند:«…. و تمام طرق …. توسل به ائمه أطهار(علیهم السلام) و توجه تام به مبدأ است. چونکه صد آمد، نود هم پیش ما است. با دراویش و طریق آنها کاری نداریم. طریقه، طریقه علما و فقها است، با صدق و صفا.»

  

معجزات توسل به حضرت سیدالشهدا (علیه السلام)

محال است انسانی به جز از راه سیدالشهدا علیه السلام به مقام توحید برسد. سریان فیوضات و خیرات از مسیر حضرت سیدالشهدا علیه السلام است و پیشکار این فضیلت هم حضرت قمر بنی هاشم ابالفضل العباس علیه السلام است.

 

دعا برای فرج امام زمان (علیه السلام)

از آن چیزها که بسیار لازم و با اهمیت است دعا برای فرج حضرت حجت ـ صلوات الله علیه ـ در قنوت نماز وتر است بلکه در هر روز و در همه دعاها.

 

دل هیچ کس را نرنجانید!

دیگر آن که، گر چه این حرفها آهن سرد کوبیدن است، ولی بنده لازم است بگویم اطاعت والدین، حسن خلق، ملازمت صدق، موافقت ظاهر با باطن و ترک خدعه و حیله و تقدم در سلام و نیکویی کردن با هر برّ و فاجر، مگر در جایی که خدا نهی کرده. الله الله الله که دل هیچ کس را نرنجانید!          

                                     

دعای رفع ناراحتی های روحی

آن مرحوم در هنگام اضطراب و ناراحتی های روحی، خواندن این کلمات را سفارش می کردند:«لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الحمد و له الملک و هو علی کل شیء قدیر، أعوذ بالله من همزات الشیاطین و أعوذ بک ربی من أن یحضرون إن الله هوالسمیع العلیم:هیچ معبودی جز خداوند یکتای بی شریک وجود ندارد و ستایش و حکومت مخصوص اوست و او بر هر کاری تواناست. از وسوسه های شیاطین به خدا پناه می برم و به تو پناه می برم ای پروردگارم از این که نزد من حاضر شوند. همانا خداوند شنوا و داناست.»

 

حق الناس

آیت الله نجابت نقل می کند:وقتی که بنده مشرف شدم خدمت ایشان فرمودند:«هر حقی که هر کس بر گردن تو دارد باید ادا کنی. خدمت ایشان عرض کردم:مدتی قبل در بین شاگردهایم که نزد بنده درس طلبگی می خواندند، یکی خوب درس نمی خواند. بنده ایشان را تنبیه کردم. اذن از ولیّ او هم داشتم در تربیت. در ضمن این جا هم نیست که از او طلب رضایت کنم. می فرمودند:«هیچ راهی نداری، باید پیدایش کنی. گفتم آدرس ندارم، گفتند باید پیدا کنی.

 آقای قاضی فرمودند:هر حقی که برگردنت باشد تا ادا نکنی باب روحانیت، باب قرب، باب معرفت باز شدنی نیست. یعنی این ها همه مال حضرت احدیت است. و حضرت احدیت رضایت خود را در راضی شدن مردم قرار داده است

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 10:21:00 ق.ظ ]




درمان و معالجه ريا

اصل ماده مرض ريا،يا بخاطر ضعف اعقاد به خدای عالم و ضعف اعتماد به آن ذات باريتعالی است يا بخاطرطمع در مال و منافع مردمان است، يا محبت وافر وی به مدح وستايش مردم و لذت بردن از آن است، يا كراهت از مذمت و ملامت مردم دارد و مى‏خواهد به‏واسطه ريا، او را ثناگويند و از صلحا و اخيارش خوانند. و از اين راه، كسب اعتبار و تحصيل مرتبه و مقداركرده، خود را در نزد وضيع و شريف، مكرم و معزز سازد.و تسخير دلهاى عوام وخواص نموده به اين وسيله به استيفاى مشتهيات و مستلذات نفس شومش پردازد ومرادات و تمنياتش به اسهل وجهى به حصول پيوندد.

کسی که می خواهد بيماری ريا را معالجه کند در وحله اوّل بايد کشف علت کند و به سبب رياکاری خود پی ببرد و سپس برای خشکاندن ريشه آن قيام کند.

يک از راههای مبارزه با ريا ، تقويت اعتقاد و اعتماد به خدای متعال است. اگر فرد رياكار به اين باور برسد كه فقط خداوند، عالم و قادر على الاطلاق است و ديگران هيچ علم و قدرتى از خود ندارند، در خواهد يافت كه فقط خداوند قادر است منافع بنده خويش را تامين و ضررها را از او دفع نمايد. پس به جاى توسل به مخلوقات ممكن و ناتوان، به خداوند واجب الوجود قادر مهربان روى مى‏آورد و رفاه و نيك نامى و سعادت دنيا و آخرت را از او مى‏خواهد؛ چرا كه هر موجودى غير از خداوند متعال ضعيف است. و متوجه می شود که کسانی که برای جلب نظر آنها ريا می کند قدرت بر آفرينش يک پشه هم ندارند بلکه اگر پشه چيزی از آنها بگيرد قادر به ستاندن آن نيستند.

يكى ديگر از راه‏هاى مبارزه با ريا، توجه رياكار به آثار سوء رياست و اين كه در يابد حاصل رياكارى چيزى جز تيرگى قلب، دورى از خدا، نابودى عمل، حسرت آخرت و بى‏بهرگى از همنشينى با مؤمنان نيست. براى مثال رياكاران در ذهن خود عالم آخرت را ترسيم كنند و تصور كنند كه انسان‏هاى گناهكار هم از آنان وضعيت بهترى دارند در حالى كه رياكاران در زمره مشركان و خلد در عذاب هستند، گناهكاران از عذاب شرك ورزى در امان هستند و اميد رهايى دارند. و يا اين كه تصور كنند انسان‏هاى مخلص، با زحمت كم به پاداش فراوان دست يافته‏اند و آنان با عمل بسيار، چيزى جز عذاب نمى‏بينند. تصور اين صحنه‏هاى حسرت بار مى‏تواند فرد را از رياكارى باز دارد.

راه ديگر درمان رياكارى، آگاهى و توجه به پاداش عظيم اعمال خالصانه است. اگر كسى مقام مخلصان را بداند، انگيزه او در كسب مقام اخلاص بيشتر مى‏شود و به جاى تلاش رياكارانه خواهد كوشيد مراتب اخلاص خويش را بيافزايد.

و در پايان چه درمانى از اين بالاتر كه رياكار بداند و بينديشد كه در اثر ريا از مصاحبت و دوستى با محبوب حقيقى محروم مى‏شود و هداياى او حتى اگر كوچك‏ترين شائبه ريا داشته باشد از سوى خداوند سريع الرضا و پروردگار خطاپوش مهربان باز پس فرستاده مى‏شود. بايد از خداوند مهربان خواست تا او خود لذت خلوص را در كام ما قرار دهد و اخلاص را به ما عطا كند. توسل به خداوند و اولياء مخلص او و به كارگيرى راه‏هاى درمان ريا، مى‏تواند اين تيرگى و ظلمت را از دل بزدايد.

امام على‏عليه السلام: «بار خدايا! به تو پناه مى‏برم از اين كه آشكار من در فراروى ديدگان، نيكو جلوه كند، در حالى كه آنچه در درونم، به انگيزه تظاهر به مردم، پنهان مى‏دارم و تو از من مى‏دانى، زشت باشد؛ و به تو پناه مى‏برم از اين كه به مردم، نيكويىِ آشكارم را بنمايانم و بد كردارى‏ام را به سوى تو آورم، به انگيزه نزديكى به بندگانت و دورى از رضايت تو».[17]

برای درمان ريا به آيات قرآن پناه ببريم که چقدر از ريا مذمت کرده و ريا کاران را از گوه منافقين و مشرکين قرار داده است. در سوره بقره فرموده است :« يا اَيُّهَا الَّذِينَ آْمَنُوا لاتُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الاَْذى كَالَّذى يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ وَ لايُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْيَومِ الاَْخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوان عَلَيْهِ تُرابٌ فَاصابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لايَقْدِرُونَ عَلى شَىء مِّمّا كَسَبُوا وَ اللّه لاْيَهْدِى الْقَومَ الكافِرينَ »[18] يعنی ” اى كسانى كه ايمان آورده ايد بخششهاى خود را با منّت و آزار باطل نسازيد همانند كسى كه مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى كند و به خدا و روز رستاخيز ايمان نمى آورد (كار او) همچون قطعه سنگى است كه بر آن (قشر نازكى از) خاك باشد (و بذرهائى در آن افشانده شود) و رگبار باران به آن برسد (و همه خاكها و بذرها را بشويد) و آن را صاف (و خالى از خاك و بذر) رها كند، آنها از كارى كه انجام داده اند چيزى به دست نمى آورند و خداوند جمعيّت كافران را هدايت نمى كند! “.

و در سوره نساء ، ريا را از اوصاف منافقين شمرده و فرموده است :« اِنَّ الْمُنافِقينَ يُخادِعُوْنَ اللّهَ وَ هُوَ خَادِعُهُمْ وَ اِذَا قَامُوا اِلَى الصَّلوةِ قَامُوا كُسَالى يُرَآؤُنَ النَّاسَ وَ لا يَذْكُرُونَ اللّهَ اِلاّ قَلِيلاً »[19] يعنی ” منافقان مى خواهند خدا را فريب دهند در حالى كه او آنها را فريب مى دهد و هنگامى كه به نماز بر مى خيزند با كسالت بر مى خيزند و در برابر مردم ريا مى كنند و خدا را جز اندكى ياد نمى نمايند".

و در آيه ديگر همان سوره ، منافقين را جز کسانی که ايمان نياورده اند قرار داده و می فرمايد :« وَ الَّذينَ يُنْفِـقُونَ اَمْوالَـهُمْ رِئَـاءَ النَّاسِ وَ لاَ يُؤْمِنـُونَ بِاللّهِ وَ لاَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ مَنْ يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِيناً فَسَآءَ قَرِيناً »[20] يعنی ” و آنها كسانى هستند كه اموال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى كنند و ايمان به خدا و روز باز پسين ندارند (چرا كه شيطان رفيق و همنشين آنها است) و كسى كه شيطان قرين او باشد بد همنشين و قرينى دارد".

 

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 10:12:00 ق.ظ ]




ريا در عبادات واجب

ريا در عبادت اين است که شخص به خدا و آخرت ايمان دارد ولی در عبادت خود ريا می کند. و اين ريا بر چند نوع است . يکبار اين است که در واجبات ريا می کند. مثلا در خلوت، بی نماز است و روزه نمی گيرد و زکات پرداخت نمی کند ،ولی چون در حضور مردم قرار می گيرد نماز می خواند.و اگردر ماه مبارك رمضان صبح تا شام در مجمعى باشد روزه می گيرد.ويا بخاطر ترس از مذمت مردم زکات می دهد. در حضور مردم به والدين خود احترام می گذارد ، و در غياب مردم، با ايشان بى‏ادبى و بداخلاقی می نمايد.چنين فردی گرچه کافر محسوب نمی شود و ليكن بدترين‏اهل اسلام و نزديكترين ايشان به كفار است.اين نوع ريا نيز حرام واز گناهان بوده و عبادات انسان را باطل و خدا را خشمگين می سازد.

ريا در عبادات مستحب

ريا در عبادات مستحب اين است که شخص مرائی گرچه در واجبات خود ريا نمی کند ولی در مستحبات گرفتار ريا است. مثلا در خلوت نوافل شبانه روزى و نماز شب و روزه‏هاى‏مستحبی به جا نمي آورد اما در حضور مردم رغبت‏به اين افعال نشان می دهد. در حضور مردم صدا به ذکر بلند می کند و به تحميد و تهليل خدای عالم می پردازد . به عيادت بيمار می رود و در تشييع جنازه مؤمنين شرکت می کند.و درتمام اينها قصد ريا دارد .چنين شخصی ، اگرچه از شخص اول بهتر است و ليكن باز در هلاکت است و با اول درشرك خفی شريك است. و عبادات رياييش نيز باطل است.

ريا در اوصاف عبادت

ريا در اوصاف عبادت اين است که شخص نه در واجبات ريا می کند و نه در مستحبات بلکه در اوصاف عبادت ريا می کند . مثلا ركوع و سجود وساير افعال نماز را در حضور مردم به قصد حصول اعتبار، بهتر به جا آورد و آن را از آنچه درخلوت مى‏كند ، طولانی تر انجام می دهد و يا در تعزيه و عزاداری يا ذكر حديثى گريه به او دست دهد اشك خود راپاك نمی كند به قصد آنكه مردم او را ببينند، و امثال اينها.و صاحب اين مرتبه نيز در هلاکت بوده، وبه نوعى از شرك مبتلا است.

 

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 10:11:00 ق.ظ ]




انواع و اقسام ريا ومفاسد آنها

ريا بر چند نوع است. گاهی ريا در اصل ايمان است و گاهی در عبادت است . و ريا در عبادت نيز يا در واجبات است يا در مستحبات و يا در اوصاف عبادت. و هريک از اينها از مفاسدی برخوردار است.

ريا در اصل ايمان

مراد از ريا در اصل ايمان اين است که در زبان اظهار شهادتين می کند در حالی که در قلبش منکر آن است. اينگونه ريا که‏كفر و نفاق است، در صدر اسلام شيوع داشته است.

در اين زمان نيزممکن است كسى در دل، معتقد به بعضى از ضروريات‏دين، مثل بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب و معاد جسمانى و بقاى تكليف نباشد ولى ازخوف شمشير شريعت، اظهار آن نكند و اظهار اعتقاد نمايد.و اين نيز از جمله كفر ونفاق، و صاحب آن از دايره دين و اسلام خارج، و در آتش جهنم مخلد است. وصاحب كفر و نفاق، خواه از قبيل اول باشد يا ثانى، از كافر آشكار بدتر است، زيرا آن،جمع ميان نفاق و كفر هر دو كرده است. اين قسم از ريا بدترين اقسام ريا، و از افرادكفر است.بلكه بدتر از كفر و شديدتر از آن است.

ريا در عبادات واجب

ريا در عبادت اين است که شخص به خدا و آخرت ايمان دارد ولی در عبادت خود ريا می کند. و اين ريا بر چند نوع است . يکبار اين است که در واجبات ريا می کند. مثلا در خلوت، بی نماز است و روزه نمی گيرد و زکات پرداخت نمی کند ،ولی چون در حضور مردم قرار می گيرد نماز می خواند.و اگردر ماه مبارك رمضان صبح تا شام در مجمعى باشد روزه می گيرد.ويا بخاطر ترس از مذمت مردم زکات می دهد. در حضور مردم به والدين خود احترام می گذارد ، و در غياب مردم، با ايشان بى‏ادبى و بداخلاقی می نمايد.چنين فردی گرچه کافر محسوب نمی شود و ليكن بدترين‏اهل اسلام و نزديكترين ايشان به كفار است.اين نوع ريا نيز حرام واز گناهان بوده و عبادات انسان را باطل و خدا را خشمگين می سازد.

ريا در عبادات مستحب

ريا در عبادات مستحب اين است که شخص مرائی گرچه در واجبات خود ريا نمی کند ولی در مستحبات گرفتار ريا است. مثلا در خلوت نوافل شبانه روزى و نماز شب و روزه‏هاى‏مستحبی به جا نمي آورد اما در حضور مردم رغبت‏به اين افعال نشان می دهد. در حضور مردم صدا به ذکر بلند می کند و به تحميد و تهليل خدای عالم می پردازد . به عيادت بيمار می رود و در تشييع جنازه مؤمنين شرکت می کند.و درتمام اينها قصد ريا دارد .چنين شخصی ، اگرچه از شخص اول بهتر است و ليكن باز در هلاکت است و با اول درشرك خفی شريك است. و عبادات رياييش نيز باطل است.

 

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 10:10:00 ق.ظ ]




فلسفه تحريم ريا

تمام احکام الهی از قبيل وجوب و حرمت مبتنی بر مصالح و مفاسد است. يعنی هرچيزی که مصلحت زيادی دارد خدای متعال آن عمل را واجب کرده است تا بندگانش با انجام دادن آن ، مصلحت موجود در آن را بدست آورند. و اگر چيزی مفسده زيادی داشته باشد ، آن را حرام نموده است تا بندگان از آن اجتناب نمايند و گرفتار مفسده نشوند.

حرمت ريا نيز از اين قاعده مستثنی نيست. بنابراين، ريا ، لابد مفسده ای داشته است که خدای متعال آن را حرام نموده و از رذايل اخلاقی شمرده است. پس حرام بودن ريا فلسفه ای دارد . حالا سوال اين است که فلسفه حرمت ريا چيست؟

علت تحريم ريا درواقع هرچه باشد ، بنظر می رسد رياکاری از مفاسد زيادی برخوردار است از جمله اينکه :

اوّلا رياكار با عمل خود درون خود را ويران مى سازد و از مقام والاى توحيد دور مى شود و در قعر درّه شرك سقوط می کند ، در اعتقاد خود ، مردم را به جای خدا می نشاند و آنان را وسيله عزّت و احترام خود قرار می دهد و بدين وسيله قدرت خدا را به دست فراموشى مى سپارد و اين رياكارى كه نوعى بت پرستى است سر از مفاسد بيشمار اخلاقى ديگر در مى آورد.

ثانيا رياکاری نوعی تزوير و مکر است و برای فريب مردم صورت می گيرد و اين باعث می شود مردم به افراد نادرست اعتماد کنند و از اين جهت متضرر گردند و از طرف ديگر رياکار ، چون اعتقادی به صداقت و امانت ندارد در فرصت مناسب سوء استفاده خود را می برد و در چنين فضائی ، وجدان کاری ، امانتداری ، اعتماد به همديگر و دستگيری از همديگر به مسلخ سپرده می شود.

نقل می کنند چادرنشينى مسلمان بشهر آمد داخل مسجد شد، ديد مردى با خشوع نماز مي گذارد. توجهش به وى معطوف گرديد. پس از نماز به او گفت چه خوب نماز مي خواندى ، جواب داد علاوه بر نماز، روزه هم دارم و اجر نمازگزار صائم دو برابر نمازگزار غير صائم است . مرد اعرابى كه مجذوب او شده بود گفت در شهر كارى دارم كه بايد آنرا انجام دهم ، بر من منّت بگذار و قبول كن كه شترم را نزد شما بگذارم تا بروم و برگردم . او پذيرفت و چادرنشين با اطمينان خاطر شتر را به وى سپرد و از پى كار خود رفت . نمازگزار رياكار با دور شدن اعرابى بر شتر نشست و با سرعت آن محل را ترك گفت . پس از ساعتى مرد چادرنشين برگشت ولى نه از نمازگزار اثرى ديد و نه از شتر. در اطراف و نواحى مسجد جستجو كرد، نتيجه اى نگرفت . بيچاره سخت ناراحت و متأثر گرديد و يك شعر گفت كه مفادش اين بود: نمازش بشگفتم آورد و روزه اش مجذوبم ساخت ، اما نمازگزار روزه دار ناقه جوانم را با سرعت راند و برد.[16]

ثالثا در فضائی که رياکاری مجاز و گسترش يافته باشد ، انسانهای صادق نيز فدا می شوند و درست و نادرست از همديگر تمييز داده نمی شوند. در چنين جامعه ای ممکن است هرکس مزورتر باشد ، محبوب تر گردد و هرکس صادقتر و صالح تر باشد ، به کنار زده شود و اين خسران ديگری بر جامعه انسانی است.

 

 

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 10:09:00 ق.ظ ]




نشانه های رياکار

برخی از انسانها وقتی پی به مفسده ريا می برند و متوجه می شوند که ريا شعبه ای از شرک است ، گرفتار دلهره و نگرانی می شوند و در تمام اعمال خود به شبه ريا مبتلا می گردند و از اينکه نکند اعمال آنها ريائی بوده است و تمام زحمات آنها بر باد رفته بلکه منشأ وزر و گناه گرديده است ، سخت در نگرانند. و يا برخی برای فرار از ريا ، از مردم می گريزند و هرنوع عمل آشکار را ريایی می پندارند. چنين افرادی در گوشه عزلت به عبادت می پردازند و از ترويج معروفات ابا می کنند.

علمای اخلاق با استفاده از احاديث فراوان برای رفع اين دغدغه ، علائم و نشانه هایی برای ريا بيان کرده اند که انسان می تواند بوسيله آنها اعمال ريایی و غير ريایی را از هم بخوبی تشخيص دهند و خود را از مهلکه ريا نجات دهند.

پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمودند: «اَمّا عَلامَةُ الْمُرائِى فَاَرْبَعَةٌ: يَحْرُصُ فَى الْعَمَلِ لِلّهِ اِذا كانَ عِنْدَهُ اَحَدٌ وَ يَكْسِلُ اِذا كانَ وَحْدَهُ وَ يَحْرُصُ فى كُلِّ اَمْرِهِ عَلَى الْمَحْمِدَةِ وَ يُحْسِنُ سَمْتهُ بِجُهْدِهِ»[14] يعنی ” امّا علامت رياكار چهار چيز است: هنگامى كه كسى نزد اوست تلاش مى كند اعمال الهى انجام دهد و هنگامى كه تنها شد در انجام عمل كسل است! و در تمام كارهايش اصرار دارد مردم از او مدح و ستايش كنند، وسعى مى كند ظاهرش را در نظر مردم خوب جلوه دهد “.

همين معنا را امام علی (ع) با عبارت ديگر فرموده است «لِلْمُرائِى اَرْبَعُ عَلامات: يَكْسِلُ اِذا كانَ وَحْدَهُ وَيَنْشُطُ اِذا كانَ فى النّاسِ وَ يَزيدُ فى الْعَمَلِ اِذا اُثْنِىَ عَلَيْهِ وَيَنْقُصُ مِنْهُ اِذا لَمُ يُثْنى عَلَيْهِ»[15] يعنی ” ريا كار چهار علامت دارد: اگر تنها باشد اعمال خود را با كسالت انجام مى دهد، و اگر در ميان مردم باشد بانشاط انجام مى دهد، هرگاه او را مدح و ثنا گويند بر عملش مى افزايد، و هرگاه ثنا نگويند از آن مى كاهد “.

خلاصه، هركارى كه با انگيزه بهتر نشان دادن عمل در انظار مردم صورت گيرد، سبب نفوذ ريا در عمل است و اين انگيزه را هر چند مرموز باشد از دوگانگى برخورد انسان به اعمالى كه در خلوت و جلوت انجام مى دهد مى توان دريافت.

اين مطلب به اندازه اى ظريف و مرموز است كه گاه انسان براى فريب وجدان خود اعمال خود را در خلوت بسيار جالب انجام مى دهد تا خود را قانع كند كه در اجتماع نيز همان گونه انجام دهد و دوگانگى در آن نباشد در حالى كه هم عملى را كه در اجتماع انجام مى دهد ريا است و هم آن را كه در خلوت انجام داده آلوده به نوعى ريا است.

فلسفه تحريم ريا

 

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 10:08:00 ق.ظ ]




منشأ و سرچشمه ريا

ريا و تظاهر و دوروئی مانند ساير رذايل اخلاقی دارای علل و اسباب است. علمای اخلاق در باره علت رياکاری توضيحات زيادی داده اند که ما باختصار به آنها اشاره می کنيم. بديهی است که اگر مبتلايان به صفت ريا در صدد معالجه خود در آيند ، لازم است آن علتها را بشناسند و برای رفع اين بيماری با علتهای آن مبارزه کنند.

1- ضعف اعتقاد به خدای عالم

يکی از علل رياکاری انسان، ضعف اعتقاد به خدای متعال است. زيرا برخی از افراد به اين خاطر ريا می کنند که بدين وسيله نظر مثبت فردی را جلب کنند تا در رفع مشکلات و کسب ثروت و مقام از وجود آنها بهره ببرند. گرچه رفع مشگل و کسب ثروت و مانند آن ، فی نفسه منعی ندارد. ولی ريایی اينچنينی کشف از سستی اعتقاد فرد رياکار می کند. چون او اگر موحّد بود و اعتماد به خدای متعال داشت عبادت و ياهر کار خير را برای خدا انجام می داد و رفع مشگل و کسب ثروت را از خدا می خواست و به غير خدا بعنوان وسيله و آلت نگاه می نمود. مشگل اصلی چنين رياکاری اين است که غير خدا را مستقل و صاحب قدرت و توان می بيند ، درحالی که برای خدای متعال يا نقشی قائل نمی شود يا آنرا مستقل نمی بيند ويا اعتماد کامل به وی ندارد. درحالیکه مسسب الاسباب اوست و روزی تمام موجودات در دست اوست و جز او همه وابسته به وجود غنی مطلق اويند.

2- خدعه و فريب

علت ديگر ريا خدعه و فريب است.برخی برای فريب ديگران ، از خدعه ريا استفاده می کنند. عبادت و خيرات را بعنوان طعمه ای در منظر و مرآی افراد قرار می دهند تا بدين وسيله نظر مثبت و مساعد آنها را شکار کنند و از اين طريق به آنچه می خواهند دست يابند.

انسان رياکار ، هنر ريا را بعنوان ابزار و وسيله برای مکر به ديگران انتخاب می کند. اگر در جامعه متدنين می خواهد نفوذ کند و با کسب موقعيّت ، به غارت آنها بپردازد ، لباس تدين می پوشد و در گوشه مسجد به عبادت می پردازد و يا يک تسبيح سياه لب به ذکر می گشايد و يا با ريش و محاسن دروغين چهره متدينين به خود می گيرد. اين علت از علت اوّل که گفته شد خطرناکتر و بدتر است. زيرا دراوّلی برای رسيدن به حلال ريا می کرد ولی در دوّمی ريا طعمه شکار حرام است.

3- جاه طلبی

علت ديگر ريا ، جاه طلبی است. برخی از افراد اين ويژگی را دارند که شيفته شهرتند ، بطوريکه آماده اند ثروت هنگفتی را هزينه کنند و شهرت اندکی بدست آورند. و يا روزها مفت و بدون اجرت به مردم کاری کنند تا در ديد مردم، انسان قابل احترام شناخته شوند. چنين انسانهائی که رياست برمردم و تجملات و شهرت ومانند آن را دوست دارند ، ممکن است برای کسب شهرت و محبوبيت اقدام به رياکاری کنند. مثلا فردی است که در عمل مقيد به واجبات و نماز و روزه نيست ، ولی می خواهد ريش سفيد محله و جزو هيئت امنای مسجد شود، برای رسيدن به اين هدف ، راهی جز مسجدی شدن و شرکت در صف اوّل نماز جماعت نمی بيند. آنوقت نه تنها اهل مسجد و جماعت می شود بلکه از عباد روزگار می گردد. ياکسی که می خواهد در محله خود، سخنش را بشنوند و او را به حساب بياورند ، اقدام به دست و دلبازی می کند و سفره حاتم طائی پهن می کند . چنين فردی هيچ چيزی جز تسلط بر دلها نمی خواهد ، رضای خدا و بهشت و آخرت او حکوت بر مردم است.

 

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 10:07:00 ق.ظ ]




تفاوت ريا و سمعه

«ريا» آن است كه عمل را طورى انجام دهد كه ديگران ببينند و از اين طريق كسب وجاهت و موقعيت براى عمل كننده حاصل شود، ولى «سمعه» آن است كه عمل نيكى دور از چشم مردم انجام دهد به اين هدف كه بعداً به گوش مردم برسد و موقعيتى در جامعه براى او فراهم شود، بنابراين هر دو عمل، انگيزه غير الهى دارد منتها يكى از طريق مشاهده به اطّلاع مردم مى رسد، و ديگرى از طريق شنيدن و اشتهار و در واقع هيچ تفاوتى از نظر فساد و بطلان عمل و فقدان قصد قربت و آلودگى نيّت در ميان اين دو نيست.

ولى اگر سمعه را اين چنين تفسير كنيم كه فاعل در حين انجام عمل قصد قربت داشته بعداً كه مردم از آن آگاه مى شوند و او را مى ستايند شاد و خوشحال مى شود، اين حالت به يقين موجب بطلان عمل نخواهد شد.

و هرگاه عملى را با قصد قربت انجام دهد و بعد به اين فكر بيفتد كه انجام آن را اينجا و آنجا بازگو كند تا كسب موقعيّت كند (و اين كار را رياى بعد از عمل مى نامند) موجب بطلان عمل نمى گردد هرچند ارزش كار او را بسيار پائين مى آورد و از نظر اخلاقى موجب انحطاط است.

ريا از منظر روايات و احاديث

احاديث و روايات فراوانی در مذمت ريا و آثار سوء فردی و اجتماعی آن و همچنين صدمات معنوی آن بر ايمان انسان وارد شده است که در اينجا به بخشی از آنها اشاره می کنيم.

1- امام صادق (ع) فرمودند : «كُلُّ رِياء شِرْكٌ اِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِلنّاسِ كانَ ثَوابُهُ لِلنّاسِ وَ مَنْ عَمِلَ لِلّهِ كانَ ثَوابُهُ عَلَى اللّهِ »[1] يعنی “هر ريائى شرك است، هر كس براى مردم عمل كند پاداش او بر مردم است، و هر كس براى خدا عمل كند ثوابش بر خداست".

2- حضرت رسول مکرم اسلام- صلى الله عليه و آله - فرمودند: «به درستى كه‏بدترين چيزى كه بر شما مى‏ترسم شرك اصغر است.عرض كردند كه: شرك اصغرچيست؟ فرمود: ريا.خداى - عز و جل - در روز قيامت وقتى كه جزاى بندگان را دهد، به‏ريا كاران مى‏فرمايد كه: شما برويد پيش كسانى كه از براى ايشان ريا كرديد، و ببينيد كه‏آيا جزاى شما در نزد ايشان هست‏يا نه ».[2]

3- باز آنحضرت فرمودند :«خداى - تعالى - فرمود: هر كه عملى بجاآوردكه غير مرا در آن شريك سازد، همه آن عمل از غير است، و من نيز از آن عمل بيزارم».[3]

4- و فرمودند : «لايَقْبَلُ اللّهُ عَمَلاً فيهِ مِقْدارُ ذَرَّة مِنْ رِياء»[4]يعنی ” خداوند عملى را كه ذرّه اى از ريا در آن باشد قبول نمى كند “.

5- و فرمودند : «اِنَّ المُـرائِى يُـنادى عَـلَيْهِ يَـوْمَ الْقِيامَةِ يا فاجِرُ يا غادِرُ يامُرائى ضَلَّ عَمَلُكَ وَ حَبَطَ اَجْرُكَ اِذْهَبْ فَخُذْ اَجْرَكَ مِمَّنْ كُنْتَ تَعْمَلُ لَهُ »[5] يعنی ” روز قيامت شخص ريا كار را صدا مى كنند و مى گويند اى فاجر! اى حيله گر پيمان شكن! و اى رياكار! اعمال تو گم شد و اجر تو نابود گشت برو و پاداش خود را از كسى كه براى او عمل كردى بگير".

6- روزى پيامبر اسلام گريه شديدی نمود، عرض كردند كه: چه چيز شما راگريانيد؟ فرمود: به درستى كه بر امت‏خود از شرک ترسيده‏ام ، آگاه باشيد كه آنها آنها بت ، خورشيد و ماه و سنگ را نخواهند پرستيد و ليكن در اعمال خود رياخواهند كرد.[6]

7- و فرمودند: «سَيَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ تَخْبُثُ فيهِ سَرائِرهمْ وَ تَحُسنُ فيهِ عَلانِيَّتُهُم، طَمَعاً فى الدُّنيا لايُريدُونَ ما بِهِ عِنْدَ رَبِّهِم يَكُوْنَ دِيُنهُم رِياءً، لايُخالِطُهُمْ خَوْفٌ يَعُمُّهُمُ اللّهُ بِعِقاب فَيَدْعُونَهُ دُعاءَ الْغَريقِ فَلايَسْتَجِيبُ لَهُمْ »[7] يعنی ” زمانى بر مردم فرا مى رسد كه باطن آنها آلوده و ظاهرشان زيبا است، و اين به خاطر طمع در دنيا مى باشد، هرگز آنچه را نزد پروردگارشان است اراده نمى كنند، دين آنها ريا است،و خوف خدا در قلبشان نيست، خداوند مجازاتى فراگير بر آنها مى فرستد و آنها همچون فرد غريق او را مى خوانند ولى دعاى آنان را اجابت نمى كند".

8- از آن حضرت مروی است که فرمودند :«خداى - تعالى - پيش از آنكه‏آسمانها را خلق كند، هفت فرشته آفريد، و بر هر آسمان فرشته‏اى موكل فرمود كه به‏عظمت‏خود آن آسمان را فرو گرفت.و بر هر درى از درهاى آسمانها فرشته‏اى رادربان كرد پس فرشتگانى كه حافظان و ضابطان اعمالند عمل بنده را مى‏نويسند از صبح‏تا شب.و بعد از آن، آن عمل را به بالا مى‏برند.تا اينكه فرمود: فرشتگانى كه حافظان‏اعمالند، عمل بنده را بالا مى‏برند كه مشتمل است‏به: روزه و نماز و فقه و اجتهاد وورع، و آن را آوازى باشد چون آواز رعد.و با آن درخشندگى و روشنى باشد مانندروشنى خورشيد.و با آن عمل، سه هزار فرشته باشند، پس حفظه، با آن فرشتگان‏مى‏روند و از آسمانها مى‏گذرند تا نزد فرشته‏اى كه بر آسمان هفتم موكل است، آن فرشته مى‏گويد: بايستيد و بزنيد اين عمل را به روى صاحبش.و بزنيد آن را بر جوارح واعضاى او، و دل او را قفل كنيد.من فرشته حجابم منع مى‏كنم هر عملى را كه از براى‏خدا نباشد.به درستى كه مراد صاحب اين عمل، خدا نبوده و جز اين منظور او نبوده كه‏در نزد امرا بلند مرتبه شود.و در مجالس، ذكر او را كنند.و آوازه او در شهرها منتشرگردد.و پروردگار من امر فرموده كه: نگذارم عمل او از من در گذرد به سوى غير من» .[8]

9- وفرمودند: «و نيز حفظه بالا مى‏برند عمل بنده را مبتهج و مسرور به آن عمل، ازنماز و روزه و زكوة و حج و عمره و خلق نيكو و خاموشى و ذكر بسيار، و ملائكه‏آسمانها و آن هفت ملكى كه بر هفت آسمان موكل‏اند جملگى مشايعت آن عمل رامى‏كنند تا آنكه از همه حجابها در مى‏گذرد و در نزد خداى - عز و جل - مى‏ايستند پس‏گواهى مى‏دهند از براى آن بنده كه چنين عملى مى‏كند. خداى - تعالى - مى‏فرمايد كه: شما حافظان عمل بنده منيد و من نگاهبانم بر آنچه در باطن اوست، به درستى كه اين‏بنده من مرا اراده نكرده به اين عمل، يعنى مرادش از اين عمل، تحصيل رضاى من نبوده‏و غير مرا در نظر داشته، پس بر او باد لعنت من.پس همه فرشتگان مى‏گويند: بر او بادلعنت تو و لعنت ما.و جمله آسمانها و ساكنان آنها بر او لعنت فرستند.»[9]

10- از حضرت امام محمد باقر - عليه السلام - مروى است كه: «نگاهدارى عمل،مشكل‏تر است از انجام دادن آن.عرض كردند كه: چگونه است نگاهدارى آن؟ فرمودكه: مردى صله به جا مى‏آورد و از براى خدا انفاق مى‏كند و به غير از خدا احدى رامنظور ندارد پس ثواب پنهانى آن عمل از براى او ثبت مى‏شود و بعد از آن در نزدمردمان، آن عمل را ذكر مى‏كند، ثوابى كه نوشته شده‏بود محو مى‏شود.و ثواب عمل‏آشكارا كه كمتر است از پنهانى به جهت او نوشته مى‏شود.و بار دوم كه آن عمل را ذكرمى‏كند آن ثواب نيز محو مى‏شود و ريا در نامه عمل او ثبت مى‏گردد.»[10]

11- امام صادق (ع) فرمودند: مردى عمل خيرى مى‏كند كه خالص از براى خدا نيست، بلكه غرض او ستايش‏مردمان است و خواهش دارد كه مردم آن را بشنوند.پس اين است آنچنان كسى كه‏شرك آورده است در بندگى پروردگار خود پس فرمود: هيچ بنده‏اى نيست كه عمل خيرخود را پنهان كند و روزگارى از آن بگذرد مگر اينكه خدا آن را ظاهر مى‏سازد.و هيچ‏بنده‏اى نيست كه عمل بد خود را پنهان گرداند و روزگارى از آن بگذرد مگر اين كه خدا آن را آشكار مى‏كند.»[11]

12- يكى از اصحاب مى گويد: پيامبر(صلى الله عليه وآله) را گريان ديدم، عرض كردم: چرا گريه مى كنيد؟ فرمود: «اِنّى تَخَوَّفْتُ عَلى اُمَّتى الشِّرْكَ، َامّا اِنَّهُمْ لايَعَبُدُونَ صَنَماً وَ لا شَمْساً وَ لا قَمَراً وَ لا حَجَراً، وَ لكِنَّهُمْ يُرائُونَ بِاَعْمالِهِمْ» يعنی ” من بر امتّم از شرك و چند گانه پرستى بيمناكم! بدانيد آنها بت نخواهند پرستيد و نه خورشيد و ماه و قطعات سنگ را، ولى در اعمالشان ريا مى كنند (و از اين طريق وارد وادى شرك مى شوند) “.

13- پيامبر اسلام فرمودند: «اَخْوَفُ ما اَخافُ عَلَيكُمْ اَلرِّيا وَالشَّهْوَةُ الْخَفِيَّةُ»[12] يعنی ” خطرناكترين چيزى كه از آن بر شما مى ترسم رياكارى و شهوت پنهانى است".

14- باز آنحضرت فرمودند: «اِنَّ الْمَلَكَ لَيَصْعَدُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ مُبْتَهِجاً بِهِ فَاِذا صَعَدَ بِحَسَناتِهِ يَقُولُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ اِجْعَلُوها فى سِجِّين اِنَّهُ لَيْسَ اِيّاىَ اَرادَ بِها»[13] يعنی ” فرشته عمل بنده اى را با شادى به آسمان مى برد هنگامى كه حسنات او را به بالا مى برد خداوند عزّوجل مى فرمايد آن را در جهنّم قرار دهيد، او عمل خود را به نيّت من انجام نداده است “.

 

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 10:04:00 ق.ظ ]


...


ريا

ريا عملى است كه به انگيزه كسب محبوبيت در نزد مردم صورت مى‏گيرد؛ در حالى كه فاعل آن عمل تظاهر مى‏كند كه انگيزه او جلب رضايت خداست. كسى كه عملى را به منظور جلب توجه و مدح مردم انجام مى‏دهد ولى چنين تظاهر مى‏كند كه قصد او از انجام آن عمل تقرب پروردگار است، ريا كار است. اگر آن عمل عبادت باشد، مثل نماز، روزه و حج كه شرط قبولى آنها قصد قربت است، عبادت فرد رياكار باطل و عمل او حرام است. ولى اگر آن عمل عبادت نباشد بلكه عمل مباحى باشد كه قصد قربت در آن شرط نيست، عمل مذكور مقرب نبوده ، از لحاظ فقهى هم حرام نيست.

رياكارى تخريب كننده فضائل اخلاقى و عاملى براى پاشيدن بذر رذائل در روح و جان انسانهاست. رياكارى اعمال را تو خالى و انسان را از پرداختن به محتوا و حقيقت عمل باز مى دارد. رياكارى يكى از ابزارهاى مهّم شيطان براى گمراه ساختن انسانهاست.رياکاری نوعی خدعه و فريب است که لباس حق بر تن باطل می پوشاندو ابزاری برای فريب بندگان صالح می گردد.

ريا در عبادت، هم رابطه انسان و خداوند را تضعيف مى‏كند و هم به رابطه او با ديگران زيان مى‏رساند. رابطه انسان با خداوند در اثر ريا دچار ضعف مى‏شود. زيرا چنين عملى به منزله بازيچه قرار دادن عبادات و استهزاء خداوند است. پس كسى كه عبادتى را از روى ريا انجام مى‏دهد، از كسى كه آن عبادت را ترك مى‏كند وضعيّت بدترى دارد؛ زيرا اگر تارك عبادت، عبادت واجبى را ترك كند مرتكب يك عمل حرام گرديده و آن ترک واجب است. و اگر ترك عبادت مستحب نمايد عمل حرامى انجام نداده است. در حالى كه عبادت كننده رياكار، در صورتى كه عبادت واجب را از روى ريا انجام دهد دو عمل حرام را مرتكب گرديده ؛ نخست ترك واجب كرده و ديگر آن كه مرتكب استهزاءخداوند شده است. اگر حتى آن عبادت مستحب باشد باز هم خداوند و عبادت او را به استهزاء گرفته است كه عملى بسيار زشت‏تر است.

رابطه انسان باديگران نيز در اثر ريا خدشه دار مى‏شود .چرا كه گويى انسان رياكار با مكر و حيله می خواهد مردم را فريب دهد و چنين كارى در واقع خروج از معيارهاى اخلاق اجتماعى است. رياكار خواه در عبادت ريا كند و خواه در اعمال ديگر ، در هر صورت ديگران را دچار فريب كارى خود نموده است در نتيجه به طور كلى مى‏توان گفت ريا كارى باعث تزلزل روابط انسانى و اجتماعى است. ريا هم قلب انسان رياكار را تيره مى‏كند و مانع رشد و كمال او مى‏شود و هم روابط اجتماعى را آسيب‏پذير مى‏سازد؛ زيرا باعث از بين رفتن حس اعتماد در جامعه مى‏شود و انسان‏ها را دچار سوءظن مى‏سازد سوءظن خود مانع از سهولت و سلامت روابط فرهنگى، سياسى، اقتصادى و… است و فضاى جامعه را ناخوشايند و غير قابل تحمل مى‏كند.بنابراين ريا همواره عملى مذموم است.

 

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 10:03:00 ق.ظ ]




مزاياي ذکر صلوات

 

  

اللهم صل على محمد و آل محمد

رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:

بسيار ياد كردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر مى شود.

 

با توجه به روايت فوق، داستان زير را تقديم مى داريم. توصيه مى كنيم كه قبل از مطالعه به نكات زير توجه نماييد:

 1ـ شكى نيست كه اذكار، خواص و فوايدى بسيار دارد.

 طبق روايات رسيده از معصومين عليهم السلام، ذكر صلوات نيز چنين است. يكى از فوايد آن، رهايى از فقر و تنگدستى است. ناگفته پيداست كه: نتيجه بخشيدن آن، شرايطى دارد. يكى از شرايط آن، چگونگى حالت‌هاى روحى، نفسى و معنوى انسان است. با اين بيان، ذكر شخصى به ثمر مى رسد كه قبلا زمينه لازم را فراهم كرده باشد. به عبارت ديگر، نبايد توقع داشت كه بدون ايجاد زمينه، تكرار اذكار به نتيجه مطلوب برسد.

 

2ـ به ثمر رسيدن ذكرها، در سايه تلاش و جديت انسان است.

 به عبارت ديگر، به نتيجه رسيدن آنها با تنبلى و تن پرورى منافات دارد و نبايد از تلاش و كوشش در كسب معاش دست كشيد و با تكرار اذكار، به كنجى نشست و به اميد اين كه خداوند، روزيمان را مى رساند، از كار و تلاش دست برداشت.

 مرد خواب و خوراكى نداشت. مادام كه سر و وضع زن و بچه هايش به خاطرش مي آمد؛ آشفته و غمناك مىشد. ظاهر رنجور و گونه‌هاى ترك برداشته آنها، آزارش مىداد. همين طور شكوه‌هاى بي وقفه همسرش كه خواب و خيالش را ربوده بود.

آن روز، مثل هميشه، در چوبى حياط را به هم زد. راه كوچه باريك محله را در پيش گرفت. نمى دانست كجا مي رود؟ ولى گام هايش بسى بلند و كشيده بود. گاهى به اطرافش چشم مى دوخت تا شايد مشكل گشايى بيابد. از چند كوچه باريك و كم عرض گذشت. به چهارراهى نزديك شد كه معمولا از جمعيت موج مى زد. در آن سوى چهار راه، مسجدى قرار داشت. هر چند ظاهرش ساده و كوچك بود؛ اما هيچ وقت از نمازگزاران خالى نبود.

 گاهى واعظى به منبر مي رفت و به پند و اندرز مردم مى پرداخت. آن روز نيز واعظى بر فراز منبر، در حال سخنرانى بود. جمعيتى گرد آمده بودند و به سخنان او گوش مى كردند. “سعيد” نيز خودش را داخل جمعيت زد. روحانى، پيرامون فقر و راه‌هاى خلاصى از آن سخن مى گفت. بيان شيرين و رسايى داشت. چيزى نگذشت كه سعيد جذب سخنان او شد. بين خودش و او احساس نزديكى مي كرد. به نظرش رسيد كه روحانى، او را مي شناسد و حرف‌هاى دلش را بازگو مي كند. ولى اين طور نبود؛ سخنان روحانى، حرف دل بسيارى از مردم بود. او در بخشى از سخنانش گفت:

 "در فرستادن صلوات، كوتاهى نكنيد. زيرا اگر توانگر، صلوات بفرستد؛ مالش بركت مي يابد و اگر فقير صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد.”

اين سخن گرچه براى سعيد تازگى داشت، ولى به نظرش آسان بود. از خودش پرسيد:

پس تا حالا چرا به اين راه ساده، فكر نكرده بودم؟!

سخنان روحانى تمام شد، اما فريادهاى هماهنگ “صلوات” تمامى نداشت. صلوات‌ها، رسا و پى در پى بود. سعيد اميدوار شده بود. او مثل خيلي ها، قدم به بيرون گذاشت. راه خانه اش را در پيش گرفت. لب‌هايش مى جنبيد. لحظه‌اى زمزمه اش قطع نمىشد. مثل اين كه صلوات، آن سوى لب‌هايش پنهان شده بود.

سه روز گذشت. هنوز صلوات، ورد زبانش بود. سخنان روحانى از دل و ذهنش بيرون نمى رفت:

“… فقير اگر صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد.”

 از خانه بيرون رفت. همچنان چهره ارغوانى و گرسنه بچه‌ها، نگرانش ساخته بود. اتفاقا عبورش به خرابه اى افتاد. مكان ترسناكى بود. گويى در و ديوارهايش با انسان سخن مي گفت. سخن از گذشته‌هاى دور؛ سخن از آنهايى كه آنجا را به يادگار گذاشته بودند. سنگ‌ها و خاك‌هاى تلنبار شده كف خرابه، راه رفتن را مشكل ساخته بود. اضطراب خفيفى، وجود سعيد را فراگرفت. لحظه اى در خودش فرو رفت. سنگى به پايش اصابت كرد.

 اول لرزيد و بعد، كمى احساس درد كرد. چيزى به افتادنش نمانده بود. برگشت، نگاه كرد. چشمش به سنگى افتاد كه در حال غلت خوردن بود؛ و بعد سفال خاكى رنگ، توجه اش را جلب كرد. حس كنجكاوىاش بيدار شده بود. گامى به عقب برگشت. از فاصله كمتر، چشم دوخت. بخشى از يك ظرف قديمى به چشمش افتاد. به آرامى خاك‌ها را كنار زد و بعد كوزه كوچكى از دل خاك، بيرون آورد. ضربان قلبش تند تند مى زد. احساس تشنگى مي كرد. لب‌هاى خشكيده‌اش تكان مي خورد. خاك‌هاى سطح كوزه را فوت كرد. قشنگ و زيبا بود. دهانه كوزه با گِل بسته شده بود.

گِل‌هاى دهانه كوزه را بيرون آورد. به آرامى دهانه آن را به سمت پايين قرار داد. صداى شادي آورى در خرابه پيچيد. صدا از به هم خوردن سكه‌هاى طلا بود. نور طلايى رنگ سكه، زير اشعه خورشيد، وسوسه انگيز و خيال‌آور مي نمود. گيج شده بود. تصميم گرفتن، برايش دشوار بود. لحظاتى مات و مبهوت به سكه‌ها نگاه كرد. جلوه فريبنده آنها چشمانش را به بازى گرفته بودند. به فكر فرو رفت. در عالم گذشته‌اش غرق شد. بار ديگر اوضاع نابسامان خانواده‌اش، خاطرش را آشفته كرد.

از اين كه نتوانسته بود شكم بچه‌هايش را سير كند، غصه مىخورد؛ از اين كه در مقابل تقاضاهاى آنها چاره‌اى جز سكوت نداشت، زجر مي كشيد.

به خود آمد. چشمش به سكه‌ها افتاد. لبخندي شيرين، روى لب‌هاى خشكيده‌اش، گل كرد. سكه‌هايى را كه روى زمين افتاده بود، جمع كرد و داخل كوزه انداخت. كوزه را به سينه‌اش چسباند. در حالى كه صورتش را به آسمان بلند كرده بود؛ لحظه‌اى چشمانش را بست. آنگاه از جايش برخاست. شروع كرد به راه رفتن. چند گامى بيش نرفته بود كه به ياد سخنان آن روحانى افتاد:

“… فقير اگر صلوات بفرستد، خداوند متعال از آسمان روزيش را مي فرستد.”

 گام‌هايش سست شد. كم كم از حركت بازماند. نه توان رفتن داشت و نه قدرت برگشتن. سر دو راهى قرار گرفته بود؛ دو راهى كه يك راه آن به فقر دائمى منتهى مىشد و راه ديگرش به بهره‌مند شدن از آن گنج خدادادى. اما نه؛ او در آن گيرودار سرنوشت ساز، به خودش نهيب زد:

 وعده روزى من، از آسمان است؛ روزى زمينى را نمى خواهم. برگشت. كوزه را سرجايش گذاشت. درست زير همان سنگى كه به پايش خورده بود. به اطرافش نگاه كرد. سريع از خرابه بيرون شد. ساعتى ديگر، تن خسته و گرسنه اش را روى حصير كهنه اتاقش، رها كرد و بار ديگر در فكر عميق فرو رفت.

ـ اين بار هم كه با دست خالى برگشتى؟!

اين، صداى همسرش بود كه رشته افكارش را پاره كرد. در حالى كه لبخندى به لب‌هايش كاشته شده بود؛ همه چيز را براى همسرش تعريف كرد. همسرش كه تحمل شنيدن سخنان او را نداشت، پرسيد:

كجاست؟ چرا نياوردى؟!

ـ نخواستم.

ـ نخواستى؟! چرا؟ مگر حال و روزمان را نمي بينى؟ اگر تو نمي خواهى، گناه ما چيست؟ گناه اين بچه‌هاى معصوم …؟

ـ مطمئنم كه خداوند روزىام را از آسمان مى فرستد.

ـ از آسمان؟! آن را كجا گذاشتى؟

ـ همان جا، سرجايش؛ زير همان سنگ وسط خرابه.

در آن لحظه، همسايه اش ـ كه مرد يهودى بود ـ در پشت بام خانه اش به سخنان سعيد و همسرش گوش مي كرد. بعد از شنيدن سخنان آن دو، سخت به طمع افتاد. فورى خودش را به آن خرابه رساند. سنگى در وسط خرابه، سينه به خاك فرو برده بود. به سنگ نزديك شد. به آرامى آن را كنار زد.

 كوزه، برق نگاهش را دزديد. بى صبرانه سنگ را از دل خاك بيرون آورد. تا آن لحظه هزاران فكر و خيال در ذهنش متولد شده، رشد و نمو كرده بود. خيالاتى كه تنها با سكه‌هاى داخل كوزه به ثمر مي رسيد. او حق داشت كه به هيچ چيز فكر نكند جز آن كوزه و سكه‌هاى داخلش. كوزه را برداشت و يك راست خودش را به خانه‌اش رساند. به تندى در كوزه را باز كرد. بىصبرانه به درون آن چشم دوخت. ترسى توام با اضطراب، در تنش دويد. موجودات شبيه مار و عقرب، توجه‌اش را جلب كرد.

بيشتر دقت كرد. درست بود؛ عقرب‌هاى سياه و زرد رنگ طول و عرض كوزه را مي پيمودند. در كوزه را بست. احساس تنفرى نسبت به كوزه پيدا كرده بود. به فكر فرو رفت. همان جا، كينه‌اى نسبت به سعيد در دلش كاشته شد. در حالى كه از چهره‌اش شرارت مىباريد، با خود گفت:

حتما مي دانسته كه كوزه پر از مار و عقرب است. وقتى فهميده كه من در پشت‌بام خانه به حرف‌هاى او و همسرش گوش مي كنم؛ با حرف‌هاى دروغش، مرا گمراه كرد و گرفتار اين مار و عقرب‌هاى كشنده نمود. جواب دشمنى‌اش را خواهم داد. جوابى كه هرگز فراموش نكند!

سعيد نشسته بود. همسرش به قيافه متفكرانه او نگاه مىكرد. از اين كه شوهرش آن همه سكه طلا را رها كرده بود، عصبانى بود. گاهى با سخنان طنزگونه و نيش دار، عمل او را مورد استهزاء قرار مىداد. چگونه مىتوانست باور كند كه مردش با آن همه فقر، آن همه سكه طلا را رها كرده است؟! بار ديگر به شوهرش نگاه كرد. او همچنان به سينه ديوار چسبيده بود. زير لب، چيزى ميخواند. زن كه حوصله‌اش تمام شده بود، گفت:

منتظرى كه خدا روزىات را از آسمان بفرستد؟ بلند شو برو بيرون، يك كارى كن.

سعيد دنبال جمله‌اى مي گشت تا پاسخ همسرش را بدهد. هنوز چيزى نگفته بود كه صداى عجيبى در اتاق پيچيد. صدا براى سعيد آشنا بود. همان صداى جذابى كه در خرابه شنيده بود. به سقف اتاق نگاه كرد. از روزنه كوچك سقف اتاقش، بارانى از سكه مىباريد. حالت عجيبى پيدا كرده بود. خوشحالى توام با حيرت، آب دهانش را خشكانده بود. صدايش در اتاق پيچيد:

 خدايا! شكرت، شكرت. نگاه كن، نگاه كن، خداوند روزيمان را از آسمان فرستاده است.

همسرش كه باورش نمىشد، اول به روزنه سقف اتاق چشم دوخت و سپس با شادمانى به جمع كردن سكه‌ها پرداخت. صداى گفت و گوى سعيد و همسرش به گوش همسايه يهودىاش رسيد. او به خودش شك كرد. دست نگه داشت. كوزه را بالا كشيد. از دهانه كوچك كوزه، نگاهش را گذراند. عقرب‌هاى باقى مانده، همچنان به يكديگر تنه مىزدند و از سر و كول هم بالا و پايين مىرفتند. به سعيد و همسرش زهرخندى نثار كرد و بار ديگر كوزه را در دهان روزنه اتاق، وارونه كرد. همزمان صداى سعيد بلند شد:

بازهم سكه، سكه. خدايا … خدايا…!

بر شگفتى مرد يهودى افزوده شده بود. به نظرش رسيد كه سعيد و همسرش، عقلشان را از دست داده‌اند. براى اين كه مطمئن شود، سرش را به روزنه اتاق سعيد، نزديك كرد. و بعد با احتياط به داخل اتاق نظر انداخت. باورش نمي شد. آنچه ريخته بود، سكه بود. سكه‌هايى كه با رنگ زرد و فريبنده در كف دستان آن دو موج مىزدند و جرنگف جرنگ صدا مي كردند. با خودش گفت:

حتما من اشتباه كرده بودم!

و ادامه داد:

نه! نه! من اشتباه نكرده بودم؛ هر چه بود، مار و عقرب بود.

از خودش پرسيد:

پس چه اتفاقى افتاده است؟

لحظه‌اى به فكر فرو رفت. بعد از چند دقيقه انديشيدن، به راز قضيه پى برد. دانست كه اين، سرّى از اسرار غيبى است. سرّى كه به دست خداوند به ثمر رسيده است. سعيد را به پشت بام دعوت كرد. وقتى سعيد، خودش را به آن جا رساند، مرد يهودى خودش را روى قدم‌هاى او انداخت. همان دم صدايش كه با گريه شوق توام بود؛ در فضا پيچيد:

“اشهد ان لا اله الا الله؛ اشهد ان محمدا رسول الله.”

سعيد نيز گيج شده بود. مىدانست كه باران سكه از بركات “صلوات” است. ولى نمي دانست كه مسلمان شدن يك نفر يهودى نيز از ديگر بركات آن مي باشد. يك بار ديگر به مرد تازه مسلمان نگاه كرد و سكه‌هاى كف اتاق را در ذهنش تداعى نمود. ناخود آگاه بر زبانش جارى شد:

اللهم صل على محمد و آل محمد

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 10:02:00 ق.ظ ]




پناهندگى به خداوند در حل مشكلات و دفع بلاها

 

 

حضرت سجّاد عليه السلام در هنگام ترس و گرفتارى‏ها با حال تضرّع به پناهندگى خداوند اصرار مى‏ورزيدند؛ زيرا در وقت هجوم انواع بلاها و حوادث و گناهان تنها پناهگاه انسان خداست نه غير او. «1»

اين فراز از دعاى امام عليه السلام آموزشى به بندگان خداست كه در وقت فشار گرفتارى و غم‏ها به غير از خدا توجه نكنند، چون اين حالت‏هاى روحى و جسمى كه در اثر بسته شدن درِ رحمت و نعمتِ خداوند و روى آوردن انواع بلاها و سختى‏ها براى انسان است به خاطر اين است كه خداوند مى‏خواهد، بندگانش به سوى او روى‏ آورند و با او گفتگو كنند و به وجود حق عشق بورزند. و خداى متعال اين حالت بنده را دوست دارد.

چه كسى مى‏تواند حضرت يوسف عليه السلام را از صحنه گناه نجات دهد و او را در پناه خود نگه دارد. آن صحنه‏هايى كه اگر براى هر يك از ما اتفاق بيفتد به يقين آلوده به گناه مى‏شويم. چگونه اگر برهان ربّ نبود يوسف در منجلاب شهوت غرق مى‏شد و همه پرده عصمت و هيبت او دريده مى‏شد. پس يك قدرت برتر و نقطه اميدى بايد دست او را بگيرد. در آن هنگام كه همه راه‏ها را به سوى لغزش و خيانت مشاهده كرد و درهاى نجات را بسته ديد در پاسخ به همسر عزيز مصر به يك جمله كوتاه بسنده كرد:

 قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ» «2»

 يوسف گفت: پناه به خدا، او پروردگار من است، جايگاهم را نيكو داشت.

 مَعَاذَ اللَّهِ‏ يعنى تنها پناهگاه خداست. در چنين شرايطى سخت و بحرانى براى رهايى از چنگال وسوسه‏هاى شيطانى، تنها راه فرار را پناه بردن به خدا مى‏داند، خدايى كه خلوت و جلوت براى او يكسان است. يوسف با ياد حق اول به يگانگى خداوند در عقيده و پناه‏جويى خدا را در عمل؛ اعتراف مى‏كند و همچنين حق‏شناسى خود را نسبت به عزيز مصر هم كه ربّ و آقاى اوست نشان مى‏دهد كه او مرا تربيت كرده و گرامى داشته است چگونه به او خيانت كنم؟! اين ارزش‏هاى اخلاقى انبيا و صالحان و عمل مؤمنان سبب مى‏شود كه جامعه از جرم و جنايت مصون بماند.

خداوند در آيات ديگر براى تحكيم پايه‏هاى توحيد و شكستن بت‏هاى شرك و كفر دستورهاى اساسى صادر مى‏فرمايد:

 قُلْ إِنَّمَآ أَدْعُواْ رَبّى وَ لَآأُشْرِكُ بِهِ‏أَحَدًا* قُلْ إِنّى لَآأَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لَا رَشَدًا* قُلْ إِنّى لَن يُجِيرَنِى مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِن دُونِهِ‏مُلْتَحَدًا» «3»

 بگو: من فقط پروردگارم را مى‏پرستم، و هيچ كس را شريك او قرار نمى‏دهم.* بگو: من اختيار زيان و هدايتى را براى شما ندارم.* بگو: [اگر از او نافرمانى كنم‏] هرگز كسى در برابر [عذاب‏] خدا مرا پناه نمى‏دهد، و هرگز پناهگاهى غير او نمى‏يابم.

ملتحد از ماده لحد به معنى پناهگاه مطمئن است كه در اصل همان گودالى است كه براى مرده آماده مى‏سازند كه در يك طرف آن حفره‏اى براى دفن مرده است تا خاك به روى او ريخته نشود و از آسيب جانوران نيز محفوظ بماند.

 اين آيات از يك سو اعتراف به عبوديت كامل در پيشگاه خداست و از سوى ديگر هر گونه غلو را در مورد پيامبر صلى الله عليه و آله نفى مى‏كند. و از سوى ديگر شخص پيامبر نيز با آن عظمت شأن پناه مستقلى در برابر عذاب خدا نمى‏تواند باشد. ولى مى‏تواند از خدا تقاضاى حلّ مشكلات براى مردم كند يا درخواست هدايت براى افراد شايسته بنمايد.

در روايات اهل بيت عصمت آمده است:

انسانى كه در امورش خود را در پناه خدا بداند يا نيت خود را نيك سازد، خواسته‏هايش هم زيبا و نيكو مى‏شود و همچنين از آسيب‏ها و خطرات آسمانى و زمينى حفظ مى‏ماند.

 امام على عليه السلام مى‏فرمايد:

 اعْتَصِمْ فى‏ احْوالِكَ كُلِّها بِاللَّهِ، فَإِنَّكَ تَعْتَصِمُ مِنهُ سُبْحانَهُ بِمانِعِ‏ عَزيزٍ. «4»

 در همه حالاتت به خدا پناه جوى كه در اين صورت با سنگرى نيرومند خود را حفظ مى‏كنى.

 حضرت در يك فراز از مناجات خويش كه درياى معرفت و اقرار به درگاه الهى است عرضه مى‏دارد:

 خدايا! براى من پيكرى آفريدى و در آن ابزارها در اندام‏هايى نهادى كه من با آنها تو را فرمان مى‏برم و نافرمانى مى‏كنم، تو را به خشم مى‏آورم و خشنودت مى‏سازم و در نفس من انگيزه به سوى شهوات قرار دادى و مرا در سرايى آكنده از آفات جاى دادى و آن گاه به من فرمودى: باز ايست، پس من به كمك تو از گناه باز مى‏ايستم و به تو توسّل مى‏جويم و به تو پناه مى‏برم و به يارى تو خود را حفظ مى‏كنم و براى انجام آنچه خشنودت مى‏سازد، از تو توفيق مى‏طلبم. «5» «نوف بكالى مى‏گويد: اميرالمؤمنين عليه السلام را ديدم كه به سرعت مى‏رود؛ عرض كردم: كجا مى‏روى سرورم؟

فرمود: رهايم كن، اى نوف! كه اميد و آرزوهايم مرا به سمت معشوق مى‏برد؟

گفتم: مولاى من آرزويتان چيست؟

فرمود: آن كه اميد و آرزويم به اوست خود مى‏داند و نيازى نيست براى غير او بازگويم، در ادب بنده همين بس كه در خوشى‏ها و نيازهايش كسى جز خداوندگار خود را شريك نگرداند. گفتم: اى اميرالمؤمنين! من از چشم اندازى به طمع‏هاى دنيوى بر خود بيمناكم.

حضرت فرمود: چرا به پناهگاه خائفان و غار عارفان پناه نمى‏برى؟ عرض كردم:

مرا به آن راهنمايى كن.

حضرت فرمود: خداوند علىّ عظيم است. اميدت را به حسن تفضل او پيوند بزن و اندوه و غم خود را متوجه او گردان و دلت را از هر گونه مصيبتى روى گردان ساز، اگر عرصه را بر تو تنگ كرد من گشايش آن را ضمانت مى‏كنم و با تمام وجود به خداوند سبحان رو كن؛ زيرا او مى‏فرمايد:

به عزّت و جلالم سوگند! اميد هر كسى كه به غير من اميد بندد به نااميدى تبديل سازم و جامه خوارى در ميان مردم بر قامت او مى‏پوشانم و او را از نزديك خودم دور مى‏سازم و پيوندم را با او قطع مى‏كنم …» «6» پس با اين اوصاف كه مولاى مؤمنان چنين درد دل مى‏كند يعنى انسان بايد سخت مراقب اعمال خود باشد تا پناه خود را از دست ندهد وگرنه گرفتار گرداب دام‏هايى مى‏شود كه تا پايان عمرش ذلّت و رسوايى مى‏بيند. چقدر فتنه‏هايى براى آدم پيش مى‏آيد كه اگر لطف خدا نباشد در همان دم اوّل خود را مى‏بازد.

 «على بن ابى‏طالب عليه السلام به مردى كه مى‏گفت: بار خدايا! از فتنه به تو پناه مى‏برم، فرمود: مى‏بينم كه از مال و فرزندت به خدا پناه مى‏برى.

 خداى متعال مى‏فرمايد: «همانا دارايى‏هايتان و فرزندانتان مايه آزمايش هستند.»

 بلكه بگو: خدايا! از گمراهى‏هاى فتنه‏ها به تو پناه مى‏برم.» «7» بيشترين مشكلات انسان از اين‏جاست كه ظاهر خود را زيبا جلوه مى‏دهد. ولى قلب و درون خود را كه جايگاه پروردگار و محل امن و آرامش است؛ را زشت مى‏سازد. مولا على عليه السلام در حكمت‏هاى حكيمانه خود نكته اساسى را مى‏فرمايد:

 اللَّهُمَّ إِنّى‏ أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ تَحْسُنَ فى‏ لامِعَةِ الْعُيُونِ عَلانِيَتى‏، وَ تَقْبَحُ فِيما أُبْطِنُ لَكَ سَريرَتى. «8»

 خداوندا! به تو پناه مى‏برم از اين كه ظاهرم در ديده مردم نيكو جلوه كند و درونم در آنچه از تو پنهان مى‏كنم زشت نمايد.

 [ «6» وَ بِقُدْرَتِكَ أَوْرَدْتَهُ عَلَيَّ وَ بِسُلْطَانِكَ وَجَّهْتَهُ إِلَيَّ «7» فَلَا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ وَ لَا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ وَ لَا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ وَ لَا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ وَ لَا مُيَسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ وَ لَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ‏]

 و تو آن را به قدرتت بر من وارد كرده‏اى، و به اقتدارت به سوى من فرستاده‏اى؛ دور كننده‏اى براى آن وجود ندارد، و چيزى را كه تو بسته‏اى گشاينده‏اى برايش نمى‏باشد، و چيزى را كه تو بگشايى، كسى قدرت بستنش را ندارد، و آنچه را كه تو دشوار كرده‏اى، آسان كننده‏اى برايش نيست، و كسى را كه تو بى يار و ياور گذاشته‏اى ياورى براى او وجود ندارد

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 10:00:00 ق.ظ ]




توريه چيست؟

توريه بر وزن توصيه به سخني گفته مي شود که از ظاهر آن چيزي فهميده مي شود درحاليکه منظور گوينده چيز ديگري است. در معني توريه چنين گفته اند: توريه عبارت از اين است که انسان کلامي بگويد و از آن معني مطابق واقع اراده نموده ولي آن کلام طوريست که شنونده معني ديگري از آن مي فهمد و منظور گوينده نيز همين است که در عين اراده معني صحيح ، مخاطب چيز ديگري بفهمد .

مشهور در ميان فقهاي ما اين است که در مواردي که دروغ به خاطر ضرورتي تجويز مي شود از توريه بايد استفاده کرد و تا توريه ممکن است نبايد دروغ صريح گفت.

آيا توريه جزء دروغ نيست ؟

آنچه در اينجا کاملا حايز اهميت است اين است که روشن شود آيا توريه داخل در ادله کذب مي باشد به طور کلي سه قول ديده مي شود : گروهي معتقدند توريه اصلا دروغ نيست و لذا گفته اند بايد در موارد ضرورت چنان سخن بگويد که از دروغ خارج گردد. گروه دوم توريه را داخل در کذب مي دانند و گروه سوم مي گويند توريه مصداق کذب است ولي ميزان قبح و فساد آن از کذب معمولي کمتر است.

 

راه درمان دروغ

با توجه به عواملي که در ايجاد اين صفت و ريشه دارساختن آن موثر است راه درمان آن نسبتا روشن خواهد بود و به طور کلي براي درمان اين انحراف اخلاقي بايد از طريق زير اقدام نمود:

قبل از هر چيز بايد مبتلايان را به عواقب دردناک و آثار سوء معنوي و مادي ، فردي و اجتماعي اين رذيله زشت متوجه ساخت و با تدبير و تفکر در آيات قرآن کريم و سخنان پيشوايان بزرگ دين و تجزيه و تحليل گذشته و گفتار بزرگان به اين نکته برسيد که دروغ در پاره اي از موارد هر چند نفع شخصي نيز داشته باشد نفعي آني و زود گذر است.و هيچ سرمايه اي براي يک انسان در اجتماع بالاتر از سرمايه اعتماد و اطمينان مردم نسبت به وي نيست که بزرگترين دشمن آن همين دروغ است.

ايجاد شخصيت: يکي ديگر از موثرترين طرق درمان دروغ پرورش شخصيت در افراد است زيرا همانطور که دانستيم يکي از عوامل مهم رواني دروغ، احساس حقارت و کمبود شخصيت است و در حقيقت دروغ گفتن يک نوع عکس العمل براي جبران اين موضوع است.اگر مبتلايان به دروغ احساس کنند صاحب نيروها و استعدادهايي در درون خود هستند که با پرورش آنها مي توانند ارزش و شخصيت خود را بالا ببرند نيازي به توسل جستن به دروغ براي ايجاد شخصيت قلابي در خود نمي بينند به علاوه بايد اينگونه افراد را متوجه ساخت که ارزش اجتماعي يک انسان راستگو بالاتر است ازهر سرمايه مادي و چيزي با آن برابري نمي کند.

کوشش براي تقويت پايه هاي ايمان به خدا در دل مبتلايان و توجه دادن آنها به اين حقيقت که قدرت خدا مافوق تمام قدرتهاست و قادر برحل تمام مشکلاتي است که افراد ضعيف الايمان به خاطر آن به دروغ پناه مي برند . راستگويان در برابر حوادث گوناگون بر خدا تکيه دارند ولي دروغگوها در اين گونه موارد تنهايند.

و براي درمان دروغ راههاي بسياري وجود دارد که بويژه در کلام ائمه معصومين به آنها طي احاديثي اشاره شده است.

 

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 09:14:00 ق.ظ ]




سرچشمه دروغ

همانطور که در سابق هم اشاره شد دروغ معمولا از يکي از نقاط ضعف روحي سرچشمه مي گيرد.

گاهي از ضعف ايمان که انسان خدا را شاهد نمي دانديا به خاطر تبرئه خوديا به قصد تفريح و شوخي: علي(ع):« بنده اي مزه ايمان را نچشد تا دروغ را وانهد چه شوخي باشد و چه جدي»(33)

گاهي انسان به خاطر ترس از فقر ، پراکنده شدن مردم از دور او ، از دست دادن موقعيت و مقام دروغ مي گويد . زماني به خاطر علاقه شديد به مال و جاه و مقام و شهرت ديگري زبان به دروغ مي گشايد و از اين وظيفه نامشروع براي تامين مقصود خود کمک مي گيرد. گاهي تعصب هاي شديد و حبّ و بغض هاي افراطي سبب مي شود که انسان به نفع کسي که مورد علاقه اوست يا به زيان کسي که مورد نفرت و کينه او مي باشد بر خلاف واقع سخن بگويد. زماني براي آنکه خود را بيش از آنچه که هست بنماياند و اظهار علم کند دروغ مي گويد. ولي در تمام اين صفات رذيله که ريشه صفت دروغ را تشکيل مي دهد بايد از کمبود شخصيت و ضعف ايمان نام برد.

يکي ديگر از عوامل مهم دروغگويي ، احساس کمبود شخصيت و عقده حقارت است کساني که گرفتار چنين عقيده اي هستند با انواع دروغها و لاف و گزافها حقارتي را که در خود احساس مي کنند جبران مي کنند . و گاهي نيز به خاطر عدم توجه به مضارّ دروغ و اهميت راستگويي يا آلودگي محيط خانوادگي يا محيط اجتماع و معاشرين اين رذيله در انسان ريشه مي دواند.

تلقين - احساس کمبود- نجات يافتن- خجالت نابجا- دشمني و حسد- طمع در مال و مقام-نقل همه چيزو پيش گويي ها از ديگر عوامل دروغگويي به شمار مي آيند.

 

 عذاب ويژه دروغگويان

دروغگو از نماز شب محروم است در نتيجه از برکاتي که اين عبادت بزرگ دارد محروم مي ماند که از آن جمله سعه رزق است.عيسي بن مريم(ع) فرمود: « کسي که دروغگوئيش زياد شود حسن و جمال و وقارش نزد خدا و خلق از بين مي رود به طوريکه مردم از او متنفر و منزجر مي شوند»(34)

خداوند او را هدايت نمي کند و راه حق را نشان او نمي دهد:«إن الله لا يهدي من هو مسرف کذاب»(35)

دروغگو قابل رفاقت و برادري نيست .حضرت علي(ع):« مسلمان بايد از دوستي و برادري دروغگو بپرهيزد زيرا به سبب دروغ گفتن اگر راست هم بگويد باور نمي شود»(36)

 گوش دادن به دروغ

بايد دانست همانطور که دروغ بر دروغگو حرام است نقل ديگري هم حرام و همچنين ثبت کردن و نوشتن يا خواندن و گوش دادنش هم حرام مي شود

«سمّاعون للکذب» (37)در مذمت گوش فرادادن به دروغ و با علم به اينكه دروغ است آن را مى‏پذيرند چون اگر علم به دروغ بودن آن نداشته باشند صرف شنيدن دروغ صفت مذموم شمرده نمى‏شود

انواع دروغ

انواع و نمونهاي متعددي را مي توان نام برد اما به عنوان مثال چند نمونه را ذکر مي کنيم

دروغهاي نامرئي مانند نفاق و ژشتهاي خلاف واقع مثل اينکه کسي کتابخانه بزرگي دارد ولي فقط براي زيبائيش تهيه شده است.

دروغهاي عملي مانند ريا و تکذيب حرف راست که اين هم دروغ عملي است . نوشتن دروغ و اشاره دروغ و تدليس يعني زيبا جلوه دادن جنس هم از مصاديق اين گروه اند.

 دروغهاي عادي و رايج مانند تعارفات معمولي و تعريف خواب با کم و زياد کردن.

دروغهاي مکتبي مانند : تحريف و کج فهمي و کتمان

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 09:12:00 ق.ظ ]




اصلاح ميان مردم

يعني در صورتي که انسان براي ايجاد الفت و محبت و رفع کينه و کدورت دروغ بگويد و بدين وسيله ميان آنها صلح و صفا و صميميت برقرار کند که در اين موارد دروغ حرام نيست.

در وصيت پيانبر(ص) به علي (ع)آمده است که اي علي خداوند دروغ مصلحت آميز را دوست دارد و از راست فتنه انگيز بيزار است»(26)

    خدعه و نيرنگ

شک نيست که جنگ يک ضرورت ديني و اجتماعي است که به دلايل مختلف عقيدتي، سياسي و اقتصادي و… بر ملتها و جوامع بشري الزام يا تحميل مي گردد و معمولا براي خروج از اين تحميل و رهايي از اين مخمصه و سرعت بخشيدن به شکست دشمن از وسايلي استفاده مي شود که در مواقع عادي جايز نيست. يکي از اين موارد مهم غافلگيري دشمن است که در اين راستا عنصر خدعه و نيرنگ مي تواند وسيله خوبي باشد. در وصاياي رسول(ص)به علي(ع)آمده است:« اي علي سه چيز است که دروغ بر آنها نيکوست: خدعه و نيرنگ در جنگ – وعده به همسر و اصلاح ميان مردم»(27)

    وعده به خانواده و همسر

در دين مقدس اسلام نفقه(هزينه زندگي)زن و فرزند به عهده مرد است . البته نفقه به تناسب امکانات و در حدّ ميانه روي است و بيش از آن لزومي ندارد ولي چون بسياري از اوقات در اثر زياده طلبي و چشم و هم چشمي تقاضاي خانواده فراتر از امکانات مرد و بيش از حد کفايت است در چنين وضعي مرد بر سر دوراهي قرار مي گيرد که يا بايد با برخورد منفي و ردّ صريح در برابر خواسته هاي آنان موضع گيري کند و يا با برخورد اميدوار کننده و وعده هاي مصلحتي تا حدودي آنها را راضي و قانع نمايد. اما بايد در نظر داشت که اگر سرپرست خانواده بخواهد هر روز به بهانه هاي پوچ و بي اساس به خانواده اش دروغ بگويد علاوه بر آنکه از نظر تربيتي آثار بدي در پي دارد حسّ اعتماد و اطمينان را در اعضاي خانواده از بين مي برد و جايگاه رفيع پدر و سرپرست خانواده را متزلزل ساخته و آنرا در معرض سقوط قرار مي دهد و در نتيجه اساس خانواده از بين مي رود.

 

آثار دروغ

دروغ به جز آثار سوء اخلاقي که در شاکله خود انسان دارد بنيان و شالوده جامعه را ويران مي کند مثل موشهايي که سد سبا را با آن استحکام ويران کردند. دروغ در خانه ، دروغ در مدرسه ، دروغ در بازار و محله و اداره و … نظام خانواده و مدرسه و بازار و اداره و… را از هم مي پاشد. دروغ آثار زيانباري از جهت فرهنگي ، اقتصادي ، سياسي و اجتماعي به دنبال دارد .

بي آبرويي

امام علي(ع):«الکذب يزري بالانسان» (28)

رسوايي

« والله مخرج ما کنتم تکتمون»(29)

به قول علامه طباطبايي هر جزء نظام هستي با اجزاء ديگر و لوازمش مرتبط است . دروغگو اگر چيزي را پنهان کند لوازمش را چه کند لذا زود رسوا مي شود. بر فرض گرگ يوسف را دريد پيراهنش چرا سالم است؟ گندم کاشتي پس چرا جو سبز شد همين است که قرآن مي فرمايد:

« إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّار»(30)

« ْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّاب‏»(31)

دروغ گو در اضطرار است

پيامبر(ص):« راستي آرامش است ولي دروغ هراس است»(32) دروغگو در هيجان است که مبادا حرف امروزش با فردا تضاد داشته باشد

 

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 09:09:00 ق.ظ ]




دروغ فراموشي مي آورد

امام صادق(ع) فرمودند:« خداوند فراموشي را بر دروغ پردازان مسلط مي سازد که انسان علاوه بر اينکه لازم است خود از دروغ گفتن بپرهيزد بايستي از همنشيني و دوستي با افراد دروغگو خودداري کند». قَالَ الصَّادِقُ(ع):إِنَّ مِمَّا أَعَانَ اللَّهُ بِهِ عَلَى الْكذَّابِينَ النِّسْيانَ (23)

از امام صادق(ع) نقل شده که اميرالمومنين علي(ع) مکرر بالاي منبر مي فرمود« سزاوار است انسان مسلمان از دوستي با سه کس دوري کند: پر روي بي باک و تبه کار – احمق و دروغگو سپس درباره دروغگو فرمود زندگي کردن با دروغگو براي تو سزاوار نيست چون سخنان تو را براي ديگران و سخنان ديگران را براي تو بازگو مي کند و هرگاه داستاني را به پايان رساند ، داستان ديگري به آن مي افزايد تا آنجا که اگر راست گويد کسي باور نکند».

اميرالمومنين علي(ع) در ضمن حديثي به امام حسن مجتبي(ع) فرمود« از دوستي با دروغگو برحذر باش زيرا او مانند سراب است که در نظرت دور را نزديک و نزديک را دور مي سازد»

امام باقر(ع) مي فرمايد:« خداي تعالي بر بدي ها قفل هاي فراواني زده و شراب را کليد آن قرار داده است اما دروغ از شراب بدتر است».

پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمودند:« خيانت بزرگي است که با برادرت سخني بگويي که او تو را تصديق کند و تو به او دروغ گفته باشي (24) و نيز مي فرمايد: دروغ روزي را کم مي کند و ممکن است مومن هر خصلتي پيدا کند و حتي با همان خصلت بميرد اما به خيانت و دروغ آلوده نمي شود».

اميرالمومنين(ع) فرمودند:« بزرگترين کژي ها و لغزشها نزد خدا زبان دروغ پرداز است«.

امام باقر(ع) مي فرمايند:« دروغ مايه ويراني ايمان است».

مواردي که دروغ گفتن جايز است

چنانچه گفته شد دروغ بالطبع از کارهاي زشت و ناپسند و عادت به آن از رذايل اخلاق و گناهان کبيره است و تا ضرورت و مصلحت مهمي در کار نباشد گفتن دروغ جايز نيست.

مقام ضرورت و ناچاري

قرآن کريم تقيه را در مقام اکراه و اضطرار جايز دانسته و بديهي است که تقيه از مصاديق دروغ و خلاف واقع است و انسان در مقام اضطرار مي تواند عقيده خود را پنهان کند و بر خلاف عقيده و ايمانش گواهي دهد.

از رسول خدا(ص) نقل شده است که:« ما من شيء إلا و قد أحله الله لمن إضطر أليه»(25)  هيچ کاري نيست جز آنکه خداوند آنرا براي کسيکه ناچار شده باشد حلال کرده است.

در باب رفع ضرر احاديثي به تواتر رسيده که انسان به خاطر جلوگيري از ضرر مالي و جاني و عرضي و… مي تواند سوگند دروغ ياد کند

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 09:08:00 ق.ظ ]




دروغ سرچشمه نفاق است

چرا كه راستگويى يعنى هماهنگى زبان و دل، و بنا بر اين دروغ ناهماهنگى اين دو است، و نفاق نيز چيزى جز تفاوت ظاهر و باطن نيست.

در آيه 77 سوره توبه مى‏خوانيم: فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى‏ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ:"(12)اعمال آنها نفاقى در دلهايشان تا روز قيامت ايجاد كرد، به خاطر اينكه عهد خدا را شكستند و به خاطر اينكه دروغ مى‏گفتند".

    دروغ با ايمان سازگار نيست

اين واقعيت نه تنها در قرآن بلکه در احاديث نيز ثابت مي شود: در حديثى چنين مى‏خوانيم: سئل رسول اللَّه (ص) يكون المؤمن جبانا؟ قال نعم، قيل و يكون بخيلا؟ قال نعم، قيل يكون كذابا؟ قال لا!" (13) از پيامبر پرسيدند آيا انسان با ايمان ممكن است (گاهى) ترسو باشد فرمود: آرى، باز پرسيدند آيا ممكن است (احيانا) بخيل باشد فرمود: آرى، پرسيدند آيا ممكن است كذاب و دروغگو باشد؟ فرمود نه"!  

چرا كه دروغ از نشانه‏هاى نفاق است و نفاق با ايمان سازگار نيست.

و نيز به همين دليل اين سخن از امير مؤمنان (ع)نقل شده است:

«لا يجد العبد طعم الايمان حتى يترك الكذب هزله وجده»(14)

” بنده اي مزه ايمان را نچشد تا دروغ را وانهد چه شوخي باشد و چه جدي” .

    دروغ نابود كننده سرمايه اطمينان است

مى‏دانيم مهمترين سرمايه يك جامعه اعتماد متقابل و اطمينان عمومى است، و مهمترين چيزى كه اين سرمايه را به نابودى مى‏كشاند دروغ و خيانت و تقلب است، و يك دليل عمده بر اهميت فوق العاده راستگويى و ترك دروغ در تعليمات اسلامى همين موضوع است.

در احاديث اسلامى مى‏خوانيم كه پيشوايان دين از دوستى با چند طايفه از جمله دروغگويان شديدا نهى كردند، چرا كه آنها قابل اطمينان نيستند.

على( ع ) در كلمات قصارش مى‏فرمايد:

«اياك و مصادقة الكذاب فانه كالسراب، يقرب عليك البعيد، و يبعد عليك القريب»(15)

” از دوستى با دروغگو بپرهيز كه او همچون سراب است، دور را در نظر تو نزديك و نزديك را دور مى‏سازد” .

خدا نکند کسي معروف شود به دروغگويي که هيچ چيز شايد بيشتر از اين به حيثيت انسان لطمه نمي زند.(16)

البته سخن در باره زشتيهاى دروغ و فلسفه آن و همچنين علل پيدايش دروغگويى از نظر روانى و طرق مبارزه آن بسيار زياد است كه بايد آن را در كتب اخلاق جستجو كرد.

سوگند دروغ

يکي از موارد رواج دروغ ، سوگند دروغ است. اين عمل از زشت ترين گناهان و فاحش ترين عيوب است.

پيامبر اکرم(ص) فرمودند:« هر کس سوگندي به خدا ياد کند که به اندازه بال پشه اي دروغ در آن باشد نقطه اي سياه در قلبش پديد مي آيد و تا روز قيامت باقي مي ماند»

حضرت رسول(ص) فرمودند:« چه خيانت بزرگي است که به برادرت چيزي بگويي که تو را تصديق کند و تو به او دروغ گفته باشي»

پيامبر(ص)فرمودند:« سه گروهند که فرداي قيامت خدا با آنها سخن نمي گويد و به آنها توجه نمي کند و آنها را از گناهانشان تزکيه نمي کند اول کساني که چون چيزي ببخشند منت مي گذارند دوم کساني که کالاي خود را با سوگند دروغ به فروش مي رسانند و سوم انسانهاي متکبر.»

 

    دروغ در رديف شرک به خدا

رسول گرامي اسلام(ص) فرمودند: « آيا شما را از بزرگترين گناهان خبر ندهم ؟بزرگترين گناه شرک به خدا و درفتاري نسبت به پدر و مادر و دروغ گفتن است»(17)

دروغ از پستى انسان است

پيامبر(ص) مي فرمايند:« دروغ گو دروغ نمي گويد مگر به سبب پستي نفسش» (18)

   دروغ هم گناه است و هم مقدمه فتنه‏ها

علي(ع):« دروغ انسان را به سوي بديها هدايت مي کند و بديها نيز به سوي آتش جهنم»(19)

    تمام انبياء دروغ را تحريم كردند

امام صادق(ع) فرموده اند:« خداي عزوجل انبياء را مبعوث نکرد مگر به راستي سخن و اداء امانت به نيک و فاجر» (20)

    دروغ سبب خرابي ايمان مي شود

امام باقر(ع) مي فرمايد« دروغ ويران کننده ايمان است».

    دروغ بدترين بيماري

حضرت علي (ع) مي فرمايد« بيماري دروغ ، زشت ترين بيماري است» (21)

    روزي انسان در ارتباط با خدا

رسول گرامي اسلام(ص) فرمودند: « دروغ روزي انسان را کم مي کند»

    دروغ بدترين رباها

رسول خدا(ص) فرمودند:« بدترين و بالاترين رباها دروغ است» (زيرا در رباي اقتصادي سرمايه افراد از ميان مي رود لکن در دروغ اصل ايمان خدشه دار مي شودو ربا خوار مالى دارد و آن را زياد مى‏كند و دروغ گو از هيچ، چيزى درست مى‏كند). أَرْبَى الرِّبَا الْكذِبُ(

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 09:01:00 ق.ظ ]




دروغ از منظر قرآن و روايات

 

 دروغ از بدترين معايب، زشت ترين گناهان و منشأ بسياري از مفاسد است و بالطبع از کارهاي زشت و ناپسند و عادت به آن از رذايل اخلاقي و از گناهان کبيره است و تا ضرورت و مصلحت مهمي در ميان نباشد ، دروغ گفتن جايز نمي باشد.

دروغ در دنيا و آخرت انسان را از رحمت الهي محروم مي کند و در ميان مردم بي اعتبار مي نمايد و اعتماد عمومي را سلب و جامعه را به بيماري نفاق دچار مي سازد و از آفات زبان و خراب کننده ايمان است.

علت اصلي دروغ ، عقده حقارت و خود کم بيني انسان دروغگو است و اين يکي از نکات رواني است که به عنوان روانشناسي اخلاقي در کلمات معصومين به آن اشاره شده است.

سرچشمه دروغ نيز گاهي به خاطر ترس از فقر، پراکنده شدن مردم از دور او ، از دست دادن موقعيت و مقام و زماني نيز به خاطر علاقه شديد به مال و جاه و مقام و …است که شخص از اين وسيله نامشروع براي تامين مقصود خود کمک مي گيرد.

ابزار بسياري از گناهان دروغ است اينکه افراد دروغگو بدبيني و سوء ظن خاصي نسبت به همه کس و همه چيز دارند ، با دروغ خود را بزرگ جلوه مي دهند، با دروغ هزار گونه تملق مي گويند و يکي از راههاي درمان دروغ اين مي باشد که قبل از هر چيز بايد مبتلايان را به عواقب دردناک و آثار سوء معنوي و مادي آن متوجه ساخت و نيز بايد بايد متوجه ساخت که اگر چه دروغ در پاره اي از موارد نفع شخصي دارد ولي نفعش بسيار آني و زودگذر است و يکي ديگر از موثرترين راههاي درمان دروغ پرورش شخصيت در افراد و کوشش براي تقويت پايه هاي ايمان در دل آنان است و بايد محيط هاي تربيتي و معاشرتي مبتلايان را از وجود افراد دروغگو پاک کرد تا تدريجا طبق اصل محاکات و تاثيرپذيري محيط وجود آنها از اين رذيله پاک گردد.

در سراسر جهان هستي قانون صداقت و صراحت و حقيقت جاري است . هر چند به حسب ظاهر در عالم هستي تضادها و تعارض هايي ديده مي شود ولي دروغ و خيانت در طبيعت اصلا وجود ندارد. اصولا حقايق ناب را در طبيعت و هستي بايد جستجو کرد و از زبان آفرينش بايد شنيد. مگر جز اين است که تمام قوانين علمي و فلسفي برداشتي است نسبي از جهان هستي و قوانين حاکم بر آن و طالبان حقيقت همه و همه در اسرار هستي مي انديشند و از آن الهام مي گيرند و جز با هستي و قوانين حاکم بر آن سروکاري ندارند؟

خلاصه کلام آنکه بناي خلقت و طبيعت بر حقيقت و راستي استوار است ، لکن اين انسان ظالم و ستمکار است که حق را با باطل به هم آميخته و آن را وارونه جلوه مي دهد، زيرا باطل محض را نمي شود به مردم ارائه داد که طبع حقيقت جوي مردم خود به خود آن را دفع مي کند.

خداوند سبحان چه با زبان تکوين و چه با زبان تشريع با صداقت و راستي با بندگانش سخن مي گويد و مي فرمايد که صداقت براي شما بهتر است. علي(ع) در نهج البلاغه مي فرمايند« ولکن يُوخَذُ مِن هذا ضِغثٌ و من هذا ضغث فَيُمزجان …»(1) مردم قسمتي از حق و قسمتي از باطل را گرفته و در هم مي آميزند و از اين راه ، باطل را به خورد مردم مي دهند.

يکي از محرمات و آفت هاي خطرناک زبان، دروغ گفتن است و دروغ از گناهان کبيره مي باشد.(2)

معناي دروغ

کذب بر وزن وِزر و کَتِف به معني دروغ گفتن مي باشد. صحاح و قاموس و اقرب و … هر دو وزن را مصدر گفته اند ولي استعمال قرآن نشان ميدهد که کذب بر وزن وزر مصدر است.(3)

کذب بر وزن کَتِف اسم مصدر است به معني دروغ مثل « يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِب‏» (4) چون کذب مفعول به يفترون است لذا اسم است نه مصدر يعني بر خدا دروغ مي بندند.

 تکذيب آن است که ديگري را به دروغ نسبت دهي و بگويي دروغ مي گويد.

 کذّاب مبالغه است يعني بسيار دروغگو« إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّاب(5)» .

 کاذبه مصدر است مثل عاقبه ، عافيه و باقيه« إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ - لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَة»(6)

 کذب در لغت به معناي عدم مطابقت است و همانگونه که سخن به دروغ متّصف مي شود اعتقاد و عمل هم به آن متّصف مي گردد. گمان و اعتقاد مخالف با واقع دروغ است ، همانگونه که عمل مخالف با سخن و وعده نيز دروغ است.(7)

دروغ از منظر آيات و روايات:

آيات و روايات بسياري در زمينه زشتي دروغ سخن مي گويند و آيات تکان دهنده اي حتي دروغگ را در رديف کافران و منکران آيات الهي مي شمارند.

« إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُون‏»(8) گرچه در اين آيه دروغ و افترا بر خدا و پيامبر است ولي به هر حال زشتي دروغ اجمالا در اين آيه مجسم شده است و در تعليمات اسلام به مساله راستگويي و مبارزه با کذب و دروغ فوق العاده اهميت داده شده است که نمونه هاي آن را در زير مي آوريم.

    دروغ سرچشمه همه گناهان

در روايات اسلامي دروغ به عنوان ” كليد گناهان” شمرده شده است، على (ع) مى‏فرمايد: « الصدق يهدى الى‏ البر، و البر يهدى الى الجنة»(9) ” راستگويى دعوت به نيكوكارى مى‏كند، و نيكوكارى دعوت به بهشت".

در حديثى از امام باقر( ع) مى‏خوانيم:« ان اللَّه عز و جل جعل للشر اقفالا، و جعل مفاتيح تلك الاقفال الشراب، و الكذب شر من الشراب» “(10) خداوند متعال براى شر و بدى، قفلهايى قرار داده و كليد آن قفلها شراب است (چرا كه مانع اصلى زشتيها و بديها عقل است و مشروبات الكلى عقل را از كار مى‏اندازد) سپس اضافه فرمود: دروغ از شراب هم بدتر است” .

امام حسن عسكرى (ع) مى‏فرمايد: «جعلت الخبائث كلها فى بيت و جعل مفتاحها الكذب»(11)” تمام پليديها در اطاقى قرار داده شده، و كليد آن دروغ است” .

رابطه دروغ و گناهان ديگر از اين نظر است كه انسان گناهكار هرگز نمى‏تواند، راستگو باشد، چرا كه راستگويى موجب رسوايى او است، و براى پوشاندن آثار گناه معمولا بايد متوسل به دروغ شود. و به عبارت ديگر، دروغ انسان را در مقابل گناه آزاد مى‏كند، و راستگويى محدود.

اتفاقا اين حقيقت در حديثى كه از پيامبر (ص) نقل شده ،كاملا تجسم يافته، حديث چنين است:

شخصى به حضور پيامبر( ص) رسيد، عرض كرد نماز مى‏خوانم و عمل منافى عفت انجام مى‏دهم، دروغ هم مى‏گويم! كدام را اول ترك گويم؟! پيامبر( ص) فرمود: دروغ، او در محضر پيامبر( ص) تعهد كرد كه هرگز دروغ نگويد: هنگامى كه خارج شد، وسوسه‏هاى شيطانى براى عمل منافى عفت در دل او پيدا شد، اما بلافاصله در اين فكر فرو رفت، كه اگر فردا پيامبر( ص) از او در اين باره سؤال كند چه بگويد، بگويد چنين عملى را مرتكب نشده است، اينكه دروغ است و اگر راست بگويد حد بر او جارى مى‏شود، و همين گونه در رابطه با ساير كارهاى خلاف اين طرز فكر و سپس خود دارى و اجتناب براى او پيدا شد و به اين ترتيب ترك دروغ سرچشمه ترك همه گناهان او گرديد.

    دروغ سرچشمه نفاق است

چرا كه راستگويى يعنى هماهنگى زبان و دل، و بنا بر اين دروغ ناهماهنگى اين دو است، و نفاق نيز چيزى جز تفاوت ظاهر و باطن نيست.

در آيه 77 سوره توبه مى‏خوانيم: فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى‏ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ:"(12)اعمال آنها نفاقى در دلهايشان تا روز قيامت ايجاد كرد، به خاطر اينكه عهد خدا را شكستند و به خاطر اينكه دروغ مى‏گفتند".

    دروغ با ايمان سازگار نيست

اين واقعيت نه تنها در قرآن بلکه در احاديث نيز ثابت مي شود: در حديثى چنين مى‏خوانيم: سئل رسول اللَّه (ص) يكون المؤمن جبانا؟ قال نعم، قيل و يكون بخيلا؟ قال نعم، قيل يكون كذابا؟ قال لا!" (13) از پيامبر پرسيدند آيا انسان با ايمان ممكن است (گاهى) ترسو باشد فرمود: آرى، باز پرسيدند آيا ممكن است (احيانا) بخيل باشد فرمود: آرى، پرسيدند آيا ممكن است كذاب و دروغگو باشد؟ فرمود نه"!  

چرا كه دروغ از نشانه‏هاى نفاق است و نفاق با ايمان سازگار نيست.

و نيز به همين دليل اين سخن از امير مؤمنان (ع)نقل شده است:

«لا يجد العبد طعم الايمان حتى يترك الكذب هزله وجده»(14)

” بنده اي مزه ايمان را نچشد تا دروغ را وانهد چه شوخي باشد و چه جدي” .

    دروغ نابود كننده سرمايه اطمينان است

مى‏دانيم مهمترين سرمايه يك جامعه اعتماد متقابل و اطمينان عمومى است، و مهمترين چيزى كه اين سرمايه را به نابودى مى‏كشاند دروغ و خيانت و تقلب است، و يك دليل عمده بر اهميت فوق العاده راستگويى و ترك دروغ در تعليمات اسلامى همين موضوع است.

در احاديث اسلامى مى‏خوانيم كه پيشوايان دين از دوستى با چند طايفه از جمله دروغگويان شديدا نهى كردند، چرا كه آنها قابل اطمينان نيستند.

على( ع ) در كلمات قصارش مى‏فرمايد:

«اياك و مصادقة الكذاب فانه كالسراب، يقرب عليك البعيد، و يبعد عليك القريب»(15)

” از دوستى با دروغگو بپرهيز كه او همچون سراب است، دور را در نظر تو نزديك و نزديك را دور مى‏سازد” .

خدا نکند کسي معروف شود به دروغگويي که هيچ چيز شايد بيشتر از اين به حيثيت انسان لطمه نمي زند.(16)

البته سخن در باره زشتيهاى دروغ و فلسفه آن و همچنين علل پيدايش دروغگويى از نظر روانى و طرق مبارزه آن بسيار زياد است كه بايد آن را در كتب اخلاق جستجو كرد.

سوگند دروغ

يکي از موارد رواج دروغ ، سوگند دروغ است. اين عمل از زشت ترين گناهان و فاحش ترين عيوب است.

پيامبر اکرم(ص) فرمودند:« هر کس سوگندي به خدا ياد کند که به اندازه بال پشه اي دروغ در آن باشد نقطه اي سياه در قلبش پديد مي آيد و تا روز قيامت باقي مي ماند»

حضرت رسول(ص) فرمودند:« چه خيانت بزرگي است که به برادرت چيزي بگويي که تو را تصديق کند و تو به او دروغ گفته باشي»

پيامبر(ص)فرمودند:« سه گروهند که فرداي قيامت خدا با آنها سخن نمي گويد و به آنها توجه نمي کند و آنها را از گناهانشان تزکيه نمي کند اول کساني که چون چيزي ببخشند منت مي گذارند دوم کساني که کالاي خود را با سوگند دروغ به فروش مي رسانند و سوم انسانهاي متکبر.»

دروغ از منظر قرآن و روايات

 

 دروغ از بدترين معايب، زشت ترين گناهان و منشأ بسياري از مفاسد است و بالطبع از کارهاي زشت و ناپسند و عادت به آن از رذايل اخلاقي و از گناهان کبيره است و تا ضرورت و مصلحت مهمي در ميان نباشد ، دروغ گفتن جايز نمي باشد.

دروغ در دنيا و آخرت انسان را از رحمت الهي محروم مي کند و در ميان مردم بي اعتبار مي نمايد و اعتماد عمومي را سلب و جامعه را به بيماري نفاق دچار مي سازد و از آفات زبان و خراب کننده ايمان است.

علت اصلي دروغ ، عقده حقارت و خود کم بيني انسان دروغگو است و اين يکي از نکات رواني است که به عنوان روانشناسي اخلاقي در کلمات معصومين به آن اشاره شده است.

سرچشمه دروغ نيز گاهي به خاطر ترس از فقر، پراکنده شدن مردم از دور او ، از دست دادن موقعيت و مقام و زماني نيز به خاطر علاقه شديد به مال و جاه و مقام و …است که شخص از اين وسيله نامشروع براي تامين مقصود خود کمک مي گيرد.

ابزار بسياري از گناهان دروغ است اينکه افراد دروغگو بدبيني و سوء ظن خاصي نسبت به همه کس و همه چيز دارند ، با دروغ خود را بزرگ جلوه مي دهند، با دروغ هزار گونه تملق مي گويند و يکي از راههاي درمان دروغ اين مي باشد که قبل از هر چيز بايد مبتلايان را به عواقب دردناک و آثار سوء معنوي و مادي آن متوجه ساخت و نيز بايد بايد متوجه ساخت که اگر چه دروغ در پاره اي از موارد نفع شخصي دارد ولي نفعش بسيار آني و زودگذر است و يکي ديگر از موثرترين راههاي درمان دروغ پرورش شخصيت در افراد و کوشش براي تقويت پايه هاي ايمان در دل آنان است و بايد محيط هاي تربيتي و معاشرتي مبتلايان را از وجود افراد دروغگو پاک کرد تا تدريجا طبق اصل محاکات و تاثيرپذيري محيط وجود آنها از اين رذيله پاک گردد.

در سراسر جهان هستي قانون صداقت و صراحت و حقيقت جاري است . هر چند به حسب ظاهر در عالم هستي تضادها و تعارض هايي ديده مي شود ولي دروغ و خيانت در طبيعت اصلا وجود ندارد. اصولا حقايق ناب را در طبيعت و هستي بايد جستجو کرد و از زبان آفرينش بايد شنيد. مگر جز اين است که تمام قوانين علمي و فلسفي برداشتي است نسبي از جهان هستي و قوانين حاکم بر آن و طالبان حقيقت همه و همه در اسرار هستي مي انديشند و از آن الهام مي گيرند و جز با هستي و قوانين حاکم بر آن سروکاري ندارند؟

خلاصه کلام آنکه بناي خلقت و طبيعت بر حقيقت و راستي استوار است ، لکن اين انسان ظالم و ستمکار است که حق را با باطل به هم آميخته و آن را وارونه جلوه مي دهد، زيرا باطل محض را نمي شود به مردم ارائه داد که طبع حقيقت جوي مردم خود به خود آن را دفع مي کند.

خداوند سبحان چه با زبان تکوين و چه با زبان تشريع با صداقت و راستي با بندگانش سخن مي گويد و مي فرمايد که صداقت براي شما بهتر است. علي(ع) در نهج البلاغه مي فرمايند« ولکن يُوخَذُ مِن هذا ضِغثٌ و من هذا ضغث فَيُمزجان …»(1) مردم قسمتي از حق و قسمتي از باطل را گرفته و در هم مي آميزند و از اين راه ، باطل را به خورد مردم مي دهند.

يکي از محرمات و آفت هاي خطرناک زبان، دروغ گفتن است و دروغ از گناهان کبيره مي باشد.(2)

معناي دروغ

کذب بر وزن وِزر و کَتِف به معني دروغ گفتن مي باشد. صحاح و قاموس و اقرب و … هر دو وزن را مصدر گفته اند ولي استعمال قرآن نشان ميدهد که کذب بر وزن وزر مصدر است.(3)

کذب بر وزن کَتِف اسم مصدر است به معني دروغ مثل « يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِب‏» (4) چون کذب مفعول به يفترون است لذا اسم است نه مصدر يعني بر خدا دروغ مي بندند.

 تکذيب آن است که ديگري را به دروغ نسبت دهي و بگويي دروغ مي گويد.

 کذّاب مبالغه است يعني بسيار دروغگو« إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّاب(5)» .

 کاذبه مصدر است مثل عاقبه ، عافيه و باقيه« إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ - لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَة»(6)

 کذب در لغت به معناي عدم مطابقت است و همانگونه که سخن به دروغ متّصف مي شود اعتقاد و عمل هم به آن متّصف مي گردد. گمان و اعتقاد مخالف با واقع دروغ است ، همانگونه که عمل مخالف با سخن و وعده نيز دروغ است.(7)

دروغ از منظر آيات و روايات:

آيات و روايات بسياري در زمينه زشتي دروغ سخن مي گويند و آيات تکان دهنده اي حتي دروغگ را در رديف کافران و منکران آيات الهي مي شمارند.

« إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُون‏»(8) گرچه در اين آيه دروغ و افترا بر خدا و پيامبر است ولي به هر حال زشتي دروغ اجمالا در اين آيه مجسم شده است و در تعليمات اسلام به مساله راستگويي و مبارزه با کذب و دروغ فوق العاده اهميت داده شده است که نمونه هاي آن را در زير مي آوريم.

    دروغ سرچشمه همه گناهان

در روايات اسلامي دروغ به عنوان ” كليد گناهان” شمرده شده است، على (ع) مى‏فرمايد: « الصدق يهدى الى‏ البر، و البر يهدى الى الجنة»(9) ” راستگويى دعوت به نيكوكارى مى‏كند، و نيكوكارى دعوت به بهشت".

در حديثى از امام باقر( ع) مى‏خوانيم:« ان اللَّه عز و جل جعل للشر اقفالا، و جعل مفاتيح تلك الاقفال الشراب، و الكذب شر من الشراب» “(10) خداوند متعال براى شر و بدى، قفلهايى قرار داده و كليد آن قفلها شراب است (چرا كه مانع اصلى زشتيها و بديها عقل است و مشروبات الكلى عقل را از كار مى‏اندازد) سپس اضافه فرمود: دروغ از شراب هم بدتر است” .

امام حسن عسكرى (ع) مى‏فرمايد: «جعلت الخبائث كلها فى بيت و جعل مفتاحها الكذب»(11)” تمام پليديها در اطاقى قرار داده شده، و كليد آن دروغ است” .

رابطه دروغ و گناهان ديگر از اين نظر است كه انسان گناهكار هرگز نمى‏تواند، راستگو باشد، چرا كه راستگويى موجب رسوايى او است، و براى پوشاندن آثار گناه معمولا بايد متوسل به دروغ شود. و به عبارت ديگر، دروغ انسان را در مقابل گناه آزاد مى‏كند، و راستگويى محدود.

اتفاقا اين حقيقت در حديثى كه از پيامبر (ص) نقل شده ،كاملا تجسم يافته، حديث چنين است:

شخصى به حضور پيامبر( ص) رسيد، عرض كرد نماز مى‏خوانم و عمل منافى عفت انجام مى‏دهم، دروغ هم مى‏گويم! كدام را اول ترك گويم؟! پيامبر( ص) فرمود: دروغ، او در محضر پيامبر( ص) تعهد كرد كه هرگز دروغ نگويد: هنگامى كه خارج شد، وسوسه‏هاى شيطانى براى عمل منافى عفت در دل او پيدا شد، اما بلافاصله در اين فكر فرو رفت، كه اگر فردا پيامبر( ص) از او در اين باره سؤال كند چه بگويد، بگويد چنين عملى را مرتكب نشده است، اينكه دروغ است و اگر راست بگويد حد بر او جارى مى‏شود، و همين گونه در رابطه با ساير كارهاى خلاف اين طرز فكر و سپس خود دارى و اجتناب براى او پيدا شد و به اين ترتيب ترك دروغ سرچشمه ترك همه گناهان او گرديد.

    دروغ سرچشمه نفاق است

چرا كه راستگويى يعنى هماهنگى زبان و دل، و بنا بر اين دروغ ناهماهنگى اين دو است، و نفاق نيز چيزى جز تفاوت ظاهر و باطن نيست.

در آيه 77 سوره توبه مى‏خوانيم: فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى‏ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ:"(12)اعمال آنها نفاقى در دلهايشان تا روز قيامت ايجاد كرد، به خاطر اينكه عهد خدا را شكستند و به خاطر اينكه دروغ مى‏گفتند".

    دروغ با ايمان سازگار نيست

اين واقعيت نه تنها در قرآن بلکه در احاديث نيز ثابت مي شود: در حديثى چنين مى‏خوانيم: سئل رسول اللَّه (ص) يكون المؤمن جبانا؟ قال نعم، قيل و يكون بخيلا؟ قال نعم، قيل يكون كذابا؟ قال لا!" (13) از پيامبر پرسيدند آيا انسان با ايمان ممكن است (گاهى) ترسو باشد فرمود: آرى، باز پرسيدند آيا ممكن است (احيانا) بخيل باشد فرمود: آرى، پرسيدند آيا ممكن است كذاب و دروغگو باشد؟ فرمود نه"!  

چرا كه دروغ از نشانه‏هاى نفاق است و نفاق با ايمان سازگار نيست.

و نيز به همين دليل اين سخن از امير مؤمنان (ع)نقل شده است:

«لا يجد العبد طعم الايمان حتى يترك الكذب هزله وجده»(14)

” بنده اي مزه ايمان را نچشد تا دروغ را وانهد چه شوخي باشد و چه جدي” .

    دروغ نابود كننده سرمايه اطمينان است

مى‏دانيم مهمترين سرمايه يك جامعه اعتماد متقابل و اطمينان عمومى است، و مهمترين چيزى كه اين سرمايه را به نابودى مى‏كشاند دروغ و خيانت و تقلب است، و يك دليل عمده بر اهميت فوق العاده راستگويى و ترك دروغ در تعليمات اسلامى همين موضوع است.

در احاديث اسلامى مى‏خوانيم كه پيشوايان دين از دوستى با چند طايفه از جمله دروغگويان شديدا نهى كردند، چرا كه آنها قابل اطمينان نيستند.

على( ع ) در كلمات قصارش مى‏فرمايد:

«اياك و مصادقة الكذاب فانه كالسراب، يقرب عليك البعيد، و يبعد عليك القريب»(15)

” از دوستى با دروغگو بپرهيز كه او همچون سراب است، دور را در نظر تو نزديك و نزديك را دور مى‏سازد” .

خدا نکند کسي معروف شود به دروغگويي که هيچ چيز شايد بيشتر از اين به حيثيت انسان لطمه نمي زند.(16)

البته سخن در باره زشتيهاى دروغ و فلسفه آن و همچنين علل پيدايش دروغگويى از نظر روانى و طرق مبارزه آن بسيار زياد است كه بايد آن را در كتب اخلاق جستجو كرد.

سوگند دروغ

يکي از موارد رواج دروغ ، سوگند دروغ است. اين عمل از زشت ترين گناهان و فاحش ترين عيوب است.

پيامبر اکرم(ص) فرمودند:« هر کس سوگندي به خدا ياد کند که به اندازه بال پشه اي دروغ در آن باشد نقطه اي سياه در قلبش پديد مي آيد و تا روز قيامت باقي مي ماند»

حضرت رسول(ص) فرمودند:« چه خيانت بزرگي است که به برادرت چيزي بگويي که تو را تصديق کند و تو به او دروغ گفته باشي»

پيامبر(ص)فرمودند:« سه گروهند که فرداي قيامت خدا با آنها سخن نمي گويد و به آنها توجه نمي کند و آنها را از گناهانشان تزکيه نمي کند اول کساني که چون چيزي ببخشند منت مي گذارند دوم کساني که کالاي خود را با سوگند دروغ به فروش مي رسانند و سوم انسانهاي متکبر.»

دروغ از منظر قرآن و روايات

دروغ از بدترين معايب، زشت ترين گناهان و منشأ بسياري از مفاسد است و بالطبع از کارهاي زشت و ناپسند و عادت به آن از رذايل اخلاقي و از گناهان کبيره است و تا ضرورت و مصلحت مهمي در ميان نباشد ، دروغ گفتن جايز نمي باشد.
دروغ در دنيا و آخرت انسان را از رحمت الهي محروم مي کند و در ميان مردم بي اعتبار مي نمايد و اعتماد عمومي را سلب و جامعه را به بيماري نفاق دچار مي سازد و از آفات زبان و خراب کننده ايمان است.
علت اصلي دروغ ، عقده حقارت و خود کم بيني انسان دروغگو است و اين يکي از نکات رواني است که به عنوان روانشناسي اخلاقي در کلمات معصومين به آن اشاره شده است.
سرچشمه دروغ نيز گاهي به خاطر ترس از فقر، پراکنده شدن مردم از دور او ، از دست دادن موقعيت و مقام و زماني نيز به خاطر علاقه شديد به مال و جاه و مقام و …است که شخص از اين وسيله نامشروع براي تامين مقصود خود کمک مي گيرد.
ابزار بسياري از گناهان دروغ است اينکه افراد دروغگو بدبيني و سوء ظن خاصي نسبت به همه کس و همه چيز دارند ، با دروغ خود را بزرگ جلوه مي دهند، با دروغ هزار گونه تملق مي گويند و يکي از راههاي درمان دروغ اين مي باشد که قبل از هر چيز بايد مبتلايان را به عواقب دردناک و آثار سوء معنوي و مادي آن متوجه ساخت و نيز بايد بايد متوجه ساخت که اگر چه دروغ در پاره اي از موارد نفع شخصي دارد ولي نفعش بسيار آني و زودگذر است و يکي ديگر از موثرترين راههاي درمان دروغ پرورش شخصيت در افراد و کوشش براي تقويت پايه هاي ايمان در دل آنان است و بايد محيط هاي تربيتي و معاشرتي مبتلايان را از وجود افراد دروغگو پاک کرد تا تدريجا طبق اصل محاکات و تاثيرپذيري محيط وجود آنها از اين رذيله پاک گردد.
در سراسر جهان هستي قانون صداقت و صراحت و حقيقت جاري است . هر چند به حسب ظاهر در عالم هستي تضادها و تعارض هايي ديده مي شود ولي دروغ و خيانت در طبيعت اصلا وجود ندارد. اصولا حقايق ناب را در طبيعت و هستي بايد جستجو کرد و از زبان آفرينش بايد شنيد. مگر جز اين است که تمام قوانين علمي و فلسفي برداشتي است نسبي از جهان هستي و قوانين حاکم بر آن و طالبان حقيقت همه و همه در اسرار هستي مي انديشند و از آن الهام مي گيرند و جز با هستي و قوانين حاکم بر آن سروکاري ندارند؟
خلاصه کلام آنکه بناي خلقت و طبيعت بر حقيقت و راستي استوار است ، لکن اين انسان ظالم و ستمکار است که حق را با باطل به هم آميخته و آن را وارونه جلوه مي دهد، زيرا باطل محض را نمي شود به مردم ارائه داد که طبع حقيقت جوي مردم خود به خود آن را دفع مي کند.
خداوند سبحان چه با زبان تکوين و چه با زبان تشريع با صداقت و راستي با بندگانش سخن مي گويد و مي فرمايد که صداقت براي شما بهتر است. علي(ع) در نهج البلاغه مي فرمايند« ولکن يُوخَذُ مِن هذا ضِغثٌ و من هذا ضغث فَيُمزجان …»(1) مردم قسمتي از حق و قسمتي از باطل را گرفته و در هم مي آميزند و از اين راه ، باطل را به خورد مردم مي دهند.
يکي از محرمات و آفت هاي خطرناک زبان، دروغ گفتن است و دروغ از گناهان کبيره مي باشد.(2)
معناي دروغ
کذب بر وزن وِزر و کَتِف به معني دروغ گفتن مي باشد. صحاح و قاموس و اقرب و … هر دو وزن را مصدر گفته اند ولي استعمال قرآن نشان ميدهد که کذب بر وزن وزر مصدر است.(3)
کذب بر وزن کَتِف اسم مصدر است به معني دروغ مثل « يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِب‏» (4) چون کذب مفعول به يفترون است لذا اسم است نه مصدر يعني بر خدا دروغ مي بندند.
تکذيب آن است که ديگري را به دروغ نسبت دهي و بگويي دروغ مي گويد.
کذّاب مبالغه است يعني بسيار دروغگو« إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّاب(5)» .
کاذبه مصدر است مثل عاقبه ، عافيه و باقيه« إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ - لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَة»(6)
کذب در لغت به معناي عدم مطابقت است و همانگونه که سخن به دروغ متّصف مي شود اعتقاد و عمل هم به آن متّصف مي گردد. گمان و اعتقاد مخالف با واقع دروغ است ، همانگونه که عمل مخالف با سخن و وعده نيز دروغ است.(7)
دروغ از منظر آيات و روايات:
آيات و روايات بسياري در زمينه زشتي دروغ سخن مي گويند و آيات تکان دهنده اي حتي دروغگ را در رديف کافران و منکران آيات الهي مي شمارند.
« إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُون‏»(8) گرچه در اين آيه دروغ و افترا بر خدا و پيامبر است ولي به هر حال زشتي دروغ اجمالا در اين آيه مجسم شده است و در تعليمات اسلام به مساله راستگويي و مبارزه با کذب و دروغ فوق العاده اهميت داده شده است که نمونه هاي آن را در زير مي آوريم.
دروغ سرچشمه همه گناهان
در روايات اسلامي دروغ به عنوان ” كليد گناهان” شمرده شده است، على (ع) مى‏فرمايد: « الصدق يهدى الى‏ البر، و البر يهدى الى الجنة»(9) ” راستگويى دعوت به نيكوكارى مى‏كند، و نيكوكارى دعوت به بهشت".
در حديثى از امام باقر( ع) مى‏خوانيم:« ان اللَّه عز و جل جعل للشر اقفالا، و جعل مفاتيح تلك الاقفال الشراب، و الكذب شر من الشراب» “(10) خداوند متعال براى شر و بدى، قفلهايى قرار داده و كليد آن قفلها شراب است (چرا كه مانع اصلى زشتيها و بديها عقل است و مشروبات الكلى عقل را از كار مى‏اندازد) سپس اضافه فرمود: دروغ از شراب هم بدتر است” .
امام حسن عسكرى (ع) مى‏فرمايد: «جعلت الخبائث كلها فى بيت و جعل مفتاحها الكذب»(11)” تمام پليديها در اطاقى قرار داده شده، و كليد آن دروغ است” .
رابطه دروغ و گناهان ديگر از اين نظر است كه انسان گناهكار هرگز نمى‏تواند، راستگو باشد، چرا كه راستگويى موجب رسوايى او است، و براى پوشاندن آثار گناه معمولا بايد متوسل به دروغ شود. و به عبارت ديگر، دروغ انسان را در مقابل گناه آزاد مى‏كند، و راستگويى محدود.
اتفاقا اين حقيقت در حديثى كه از پيامبر (ص) نقل شده ،كاملا تجسم يافته، حديث چنين است:
شخصى به حضور پيامبر( ص) رسيد، عرض كرد نماز مى‏خوانم و عمل منافى عفت انجام مى‏دهم، دروغ هم مى‏گويم! كدام را اول ترك گويم؟! پيامبر( ص) فرمود: دروغ، او در محضر پيامبر( ص) تعهد كرد كه هرگز دروغ نگويد: هنگامى كه خارج شد، وسوسه‏هاى شيطانى براى عمل منافى عفت در دل او پيدا شد، اما بلافاصله در اين فكر فرو رفت، كه اگر فردا پيامبر( ص) از او در اين باره سؤال كند چه بگويد، بگويد چنين عملى را مرتكب نشده است، اينكه دروغ است و اگر راست بگويد حد بر او جارى مى‏شود، و همين گونه در رابطه با ساير كارهاى خلاف اين طرز فكر و سپس خود دارى و اجتناب براى او پيدا شد و به اين ترتيب ترك دروغ سرچشمه ترك همه گناهان او گرديد.
دروغ سرچشمه نفاق است
چرا كه راستگويى يعنى هماهنگى زبان و دل، و بنا بر اين دروغ ناهماهنگى اين دو است، و نفاق نيز چيزى جز تفاوت ظاهر و باطن نيست.
در آيه 77 سوره توبه مى‏خوانيم: فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى‏ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ:"(12)اعمال آنها نفاقى در دلهايشان تا روز قيامت ايجاد كرد، به خاطر اينكه عهد خدا را شكستند و به خاطر اينكه دروغ مى‏گفتند".
دروغ با ايمان سازگار نيست
اين واقعيت نه تنها در قرآن بلکه در احاديث نيز ثابت مي شود: در حديثى چنين مى‏خوانيم: سئل رسول اللَّه (ص) يكون المؤمن جبانا؟ قال نعم، قيل و يكون بخيلا؟ قال نعم، قيل يكون كذابا؟ قال لا!” (13) از پيامبر پرسيدند آيا انسان با ايمان ممكن است (گاهى) ترسو باشد فرمود: آرى، باز پرسيدند آيا ممكن است (احيانا) بخيل باشد فرمود: آرى، پرسيدند آيا ممكن است كذاب و دروغگو باشد؟ فرمود نه"!
چرا كه دروغ از نشانه‏هاى نفاق است و نفاق با ايمان سازگار نيست.
و نيز به همين دليل اين سخن از امير مؤمنان (ع)نقل شده است:
«لا يجد العبد طعم الايمان حتى يترك الكذب هزله وجده»(14)
” بنده اي مزه ايمان را نچشد تا دروغ را وانهد چه شوخي باشد و چه جدي” .
دروغ نابود كننده سرمايه اطمينان است
مى‏دانيم مهمترين سرمايه يك جامعه اعتماد متقابل و اطمينان عمومى است، و مهمترين چيزى كه اين سرمايه را به نابودى مى‏كشاند دروغ و خيانت و تقلب است، و يك دليل عمده بر اهميت فوق العاده راستگويى و ترك دروغ در تعليمات اسلامى همين موضوع است.
در احاديث اسلامى مى‏خوانيم كه پيشوايان دين از دوستى با چند طايفه از جمله دروغگويان شديدا نهى كردند، چرا كه آنها قابل اطمينان نيستند.
على( ع ) در كلمات قصارش مى‏فرمايد:
«اياك و مصادقة الكذاب فانه كالسراب، يقرب عليك البعيد، و يبعد عليك القريب»(15)
” از دوستى با دروغگو بپرهيز كه او همچون سراب است، دور را در نظر تو نزديك و نزديك را دور مى‏سازد” .
خدا نکند کسي معروف شود به دروغگويي که هيچ چيز شايد بيشتر از اين به حيثيت انسان لطمه نمي زند.(16)
البته سخن در باره زشتيهاى دروغ و فلسفه آن و همچنين علل پيدايش دروغگويى از نظر روانى و طرق مبارزه آن بسيار زياد است كه بايد آن را در كتب اخلاق جستجو كرد.
سوگند دروغ
يکي از موارد رواج دروغ ، سوگند دروغ است. اين عمل از زشت ترين گناهان و فاحش ترين عيوب است.
پيامبر اکرم(ص) فرمودند:« هر کس سوگندي به خدا ياد کند که به اندازه بال پشه اي دروغ در آن باشد نقطه اي سياه در قلبش پديد مي آيد و تا روز قيامت باقي مي ماند»
حضرت رسول(ص) فرمودند:« چه خيانت بزرگي است که به برادرت چيزي بگويي که تو را تصديق کند و تو به او دروغ گفته باشي»
پيامبر(ص)فرمودند:« سه گروهند که فرداي قيامت خدا با آنها سخن نمي گويد و به آنها توجه نمي کند و آنها را از گناهانشان تزکيه نمي کند اول کساني که چون چيزي ببخشند منت مي گذارند دوم کساني که کالاي خود را با سوگند دروغ به فروش مي رسانند و سوم انسانهاي متکبر.»

موضوعات: گزارشات فرهنگی مدرسه  لینک ثابت
 [ 09:00:00 ق.ظ ]